تبیین مدل شایستگیهای کلیدی مصرفکننده در خرید آنلاین با رویکرد تحلیل مضمون
دوره 3، شماره 1، بهار 1403، صفحه 1-20
https://doi.org/10.22034/jnamm.2024.423364.1027
سید رسول حسینی، غلام مولا ابوبکری، فاطمه حکمتی نیک، هادی تقوی
چکیده هدف این پژوهش تبیین مدل شایستگیهای کلیدی مصرفکنندگان در خرید آنلاین میباشد. این پژوهش از نوع پژوهشهای کیفی است که از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ نحـوه گـردآوری داده، از نوع مطالعات توصیفی است. جامعه آماری پژوهش، خریداران باسابقه بالا در خرید آنلاین میباشند که این افراد همگی دارای سابقه حداقل 5 ساله در زمینه فروش آنلاین و نیز تحصیلات همگی مدیریت بازرگانی میباشد. ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبه میباشد. بـرای بررسی روایی بخش کیفی، از مدل روایی محتوایی و پایایی درون کدگذار و میان کدگـذار بهره گرفته شد. در بخش کیفی روش تحلیل دادهها، رویکرد تحلیل مضمون میباشد که با نرمافزار MAXQDA و بـا استفاده از روش کدگذاری تدوین شد. نتایج پژوهش ابتدا شایستگیهای مصرفکنندگان را در 6 مرحله فرآیند خرید آنلاین دستهبندی و مدلسازی کرد. سپس با تلفیق این شایستگیها، پنج شایستگی کلیدی مصرفکنندگان در خرید آنلاین که شامل، شناسایی محصول، خودکنترلی، قدرت انتخاب، حمایت از مصرفکننده و حمایت از تصمیمگیری بود، شناسایی شد. نتایج این پژوهش با تحلیل ترکیبی از شایستگیهای مختلف مصرفکنندگان در خرید آنلاین میتواند کمک مهمی هم به مصرفکنندگان جهت افزایش کیفیت خریدهای خود و هم به مدیران پلتفرمهای خرید آنلاین جهت بهبود خدمات و افزایش میزان فروش آنها کند.
مزایا و موانع استفاده کسبوکارهای مجازی از پیامرسانهای داخلی و اینستاگرام در ایران
دوره 3، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 1-28
https://doi.org/10.22034/jnamm.2024.480656.1057
ابراهیم کفشدارطوسی
چکیده این پژوهش به بررسی موانع و مزایای استفاده از اینستاگرام به همراه ایتا و یا روبیکا در کسبوکارهای مجازی میپردازد. با رویکرد کیفی و استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته و روش نمونهگیری هدفمند، دادهها از 12 نفر از صاحبان کسبوکار مجازی جمعآوری شد. روش تحلیل دادهها، رویکرد تحلیل مضمون بود که با نرمافزار MAXQDA و بـا استفاده از روش کدگذاری تدوین شد. نتایج نشان داد که مزایای استفاده از ایتا و روبیکا شامل مصرف اینترنت کمتر، امکان جذب مشتریهای دولتی و مذهبی، امکان پیگیری مشکلات مربوط به صفحه یا کانال، حمایت مالی است. مزایای استفاده از اینستاگرام شامل اعتماد سازی آسان میباشد و مزایای هر سه پیامرسان شامل امکان جذب مشتری از نقاط مختلف شهر و کشور، الگوگیری از صفحه/کانال افراد موفق، کسب اطلاعات، وجود ترفندهایی برای جذب مشتری، امکان آشنایی با همکاران جدید است. استقبال عمومی مخاطبین از اینستاگرام و سهولت استفاده پیامرسانهای داخلی نسبت به اینستاگرام، از دیگر مزایای این پیامرسانها محسوب میشوند. اما کسبوکارها با موانعی نیز مواجه هستند که شامل محدودیتها و قوانین در تولید محتوا و تبلیغات، محدودیت مخاطب، تأثیر بحرانهای سیاسی و اجتماعی، وجود رقابت، تذکر مراجع، محدودیتهای دولتی، بیاخلاقیهای مخاطبین و رقبا و مشکلات سیستمی مانند باگهای پیامرسان و عدم حمایت مالی و عدم وجود امکانات کافی در پیامرسانهای داخلی و محدودیتهای ایدئولوژیکی میباشد. این مطالعه به ارائه راهکارهایی برای بهبود استفاده از این پیامرسان و کمک به کسبوکارها در بهرهبرداری بهتر از امکانات اینستاگرام، ایتا و روبیکا پرداخته است.
طراحی مدل تحول راهبردهای بازاریابی B2B مبتنی بر هوش مصنوعی در شرکتهای کوچک و متوسط
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-18
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.579440.1273
پرنا خالقی زنجانی، غلامرضا تیزفهم فرد، سحر ملا زینلی، محمود صمدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل تحول راهبردهای بازاریابی B2B مبتنی بر هوش مصنوعی در شرکتهای کوچک و متوسط انجام شد. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و با رویکرد کیفی مبتنی بر استراتژی نظریه دادهبنیاد با رویکرد نظاممند «استراوس و کوربین» طراحی و اجرا شده است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران بازاریابی، خبرگان هوش مصنوعی بودند. نمونهگیری به روش هدفمند انجام شد، فرآیند جمعآوری دادهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت که در نهایت با ۱۵ مصاحبه عمیق محقق شد. تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با استفاده از نرمافزار MAXQDA18 انجام پذیرفت. یافتهها نشان داد که عوامل علّی شامل ضرورت تحلیل دادههای کلان رقابتی، تغییر الگوهای تصمیمگیری خریداران سازمانی و فشار برای کاهش هزینههای بازاریابی، نقش کلیدی در آغاز این تحول دارند. عوامل زمینهای شامل بلوغ دیجیتال سازمان و کیفیت زیرساختهای دادهای، بستر لازم برای اجرای موفق بازاریابی هوشمند را فراهم میآورند؛ در حالی که محدودیت منابع مالی، پیچیدگیهای فنی و مقاومت کارشناسان فروش سنتی بهعنوان عوامل مداخلهگر عمل میکنند. طبق نتایج، اتخاذ راهبردهایی مانند استقرار سیستمهای مدیریت حساب هوشمند، تحلیلهای پیشبینانه و اتوماسیون محتوایی، موجب ارتقای پیامدهایی نظیر نرخ بازگشت سرمایه، وفاداری مشتریان کلیدی و کاهش چرخه فروش میگردد. این پژوهش چارچوبی نظاممند ارائه میدهد که به مدیران شرکتهای کوچک کمک میکند تا با درک تعاملات پیچیده میان ابزارهای هوش مصنوعی و راهبردهای بازاریابی، مزیت رقابتی پایداری در بازارهای صنعتی کسب کنند.
ارائه الگویی برای رتبهبندی شرکتهای بیمه بر اساس ارزش ویژه برند
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 19-35
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.580780.1282
ابوالفضل آقادادی، علیرضا روستا، فرزاد آسایش
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگویی برای رتبهبندی شرکتهای بیمه بر اساس ارزش ویژه برند میباشد. این پژوهش از لحاظ اجرا به صورت کیفی و به روش تحلیل محتوا انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از خبرگان که شامل مدیران، کارشناسان و اعضای هیئت علمی میباشد که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و نمونهگیری تا اشباع نظری مقولهها ادامه یافت. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. برای تحلیل دادهها ابتدا، با بهرهگیری از روش کیفی و تکنیک تحلیل محتوا که شامل کد گذاری باز، کد گذاری محوری و کد گذاری انتخابی میباشد، مؤلفههای مرتبط با ارزش ویژه برند استخراج گردید سپس برای تجزیه و تحلیل از نرم افزار MAXQDAاستفاده گردید. یافتهها نشان داد که تعداد ۳۶ مؤلفه شناسایی و الگوی اولیه تدوین شد. بر اساس الگوی مفهومی نهایی، مهمترین عوامل مؤثر بر ارزش ویژه برند در رتبهبندی شرکتهای بیمه شامل: ویژگیهای خدمات، ویژگیهای مشتریان، عملکرد مالی، سودآوری، اعتبار و اعتماد عمومی، نوآوری و فناوری، سرمایهگذاری و داراییهای مالی، ویژگیهای نمادین و منظر خدمات میباشند.
شناسایی عوامل موثر بر تقاضای محصولات ارگانیک در ایران: یک رویکرد داده بنیاد
دوره 4، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 20-43
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.547096.1154
محمدرضا رضائی، علی ثریایی، مهدی روح الامینی
چکیده پژوهش حاضر به ارائه مدلی جهت شناسایی عوامل موثر بر تقاضای رفتار مصرفکننده برای محصولات ارگانیک در ایران با روش داده بنیاد میپردازد، که بر اساس هدف در دسته تحقیقات اکتشافی میباشد. جامعه تحقیق، شامل متخصصان و خبرگان فعال در زمینه محصولات ارگانیک در صنعت و دانشگاه میباشند. روش نمونهگیری، هدفمند بوده و تا مرحله اشباع نظری ادامه پیدا نموده که در این راستا 14 نفر انتخاب شدند. در بعد فنی نیز از روش داده بنیاد رهیافت نظام مند استراوس و کوربین استفاده می گردد. در پژوهش حاضر با بهره گیری از نرم افزار مکس کیودا 2024 جهت تحلیل داده های حاصل از مصاحبه ها، از میان تعداد 89 مفهوم اولیه استخراج شده در کدگذاری باز، 13 عامل علی، 3 مولفه محوری، 14 راهبرد، 26 عامل زمینه ساز، 21 مداخله گر و 12 پیامد یافته شدند. متغیرهای آگاهی مصرف کننده، بیماری های حاد، سبک زندگی سلامت محور و قدرت خرید خانوار، مهمترین عوامل علی شناسایی شدند. بهره برداری از فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، آموزش، برگزاری نمایشگاه، جشنواره و اطلاع رسانی، کاربردی ترین راهبردها معرفی گردیدند. حمایت حاکمیت، سازمانهای نظارتی و بازرسی ، بهره برداری از تاییدیه و گواهی ، سیاستها ، قوانین و ارزشهای جمعی و فرهنگی، موثرترین عوامل زمینه ساز تشخیص داده شدند. اعتماد مصرف کننده، وضعیت اقتصاد کلان و قیمت محصول، مداخله گران بازدارنده و همچنین طعم، مزه و کیفیت مداخله گران پیش برنده شناخته شدند. سلامت روحی و جسمی جامعه، بهبود نسل و رونق کسب و کار ارگانیک، اصلی ترین پیامدها پیش بینی شدند.
طراحی و تدوین الگوی زیست بوم نوآوری برای شرکتهای کوچک و متوسط در ایران با رویکرد فراترکیب
دوره 3، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 22-43
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.509110.1075
کسری خاقانی زاده، محمد قاسمی، عبدالعلی کشته گر، حبیب الله سالارزهی
چکیده هدف پژوهش حاضرطراحی وتدوین الگوی زیست بوم نوآوری برای شرکت های کوچک ومتوسط در ایران می باشد.طراحی الگوی زیست بوم نوآوری برای شرکت های کوچک ومتوسط می تواند بعنوان یک عامل محرک برای درگیرساختن بازیگران مختلف درتولید ،طراحی ،توسعه وتجاری سازی محصولات و خدمات نوآورانه عمل کند. برای دستیابی به این هدف ،با استفاده از روش فراترکیب که با توجه به مطالعات پیشین ،تعداد1469مقاله از میان مقالات مختلف انتخاب ،آنها را تفسیر کرده و در واقع به تفسیری از فراتر مطالعات گذشته دست یافته و دراین روش نسبت به ترکیب یافته ها اقدام و به یک دیدگاه جامعی در مورد پدیده مورد نظرتوافق حاصل می شود .درنهایت بااستفاده از روش غربالگری 69 مقاله انتخاب گردید .یافته ها نشان می دهد که با توجه به ترکیب مطالعات صورت گرفته ،ابعاد الگوی زیست بوم نوآوری در شرکت های کوچک ومتوسط شامل نوآوری در ورودیها ،نوآوری در فرایندها ،نوآوری در پیامدها وستاده ها ،نوآوری های اجتماعی ،نوآوری های استراتژی و نوآوری پایداری زیست محیطی می باشد که درواقع درکنار این ابعاد شاخصها و مولفه های آنها نیز استخراج گردیده اند که درواقع نقشی تسهیل کننده در پیاده سازی الگوی مورد نظر دارند .نتایج نشان می دهد که الگوی زیست بوم نوآوری که ماحصل استخراج شاخصها و مولفه هامی باشد در شرکت های کوچک ومتوسط قابلیت کاربرد دارد.
آزادکاری رویکردی نوین در کارآفرینی و کسب و کار؛ تحلیل مضمون مسیرها، چالشها و توانمندسازی اقتصادی از طریق فریلنسری
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 23-44
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.564097.1219
علی سیاه کلاه، محمد حسین فروزانفر
چکیده هدف این پژوهش بر بررسی تجربیات و عوامل مؤثر در انتقال مسیرهای شغلی جوانان از کارمندی سنتی به آزادکاری متمرکز است. جامعه آماری این پژوهش شامل ۲۸ خبره ایرانی در حوزه آزادکاری میباشد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختارمند با نمونهگیری هدفمند گردآوری شد و تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. روش تحلیل این پژوهش کیفی تحلیل مضمون و چارچوب استاندارد براون و کلارک میباشد و کدگزاری و تحلیلها از طریق نرم افزار Atlas.ti انجام شده است. تحلیل یافتهها شناسایی چهار بعد استراتژیک را نشان میدهد که رویکردی جامع برای درک آزاد کاری فراهم میسازد. بعد اول، عوامل دافعه و تصمیمگیری در انتقال شغلی؛ دوم، چالشهای اقتصادی و مالی قابلتوجه در فرآیند انتقال؛ سوم، توسعه مهارتها و شبکهسازی حرفهای؛ و چهارم، پیامدهای توانمندسازی اقتصادی برای جوانان. نتایج حاکی از آن است که انتقال از کارمندی به فریلنسری یک فرآیند پیچیده و چندلایهای است که نیازمند برنامهریزی دقیق و هدفمند، توسعه و تقویت شبکههای اجتماعی و حرفهای قوی، و ایجاد و تثبیت محیط سیاسی و دولتی حمایتی میباشد. چارچوب استراتژیکی جامع ارائهشده در این پژوهش میتواند برای سیاستگذاران دولتی، کارآفرینان و سازمانهای ذینفع، از جمله اتاقهای بازرگانی و اتحادیههای کارگری، بهعنوان راهنمایی علمی و کاربردی مفید باشد تا بتوانند از جوانان در این انتقال شغلی بهدرستی پشتیبانی کنند و شرایط بهتری برای توسعه فریلنسری و آزادکاری فراهم سازند.
معماری سازه سرگرمکنندگی در تبلیغات مدرن؛شناسایی متغیرهای هستهای با تحلیل همرخدادی واژگان
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 36-60
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.578263.1259
محمدهادی هدایتی زفرقندی، میثم شفیعی
چکیده هدف پژوهش حاضر معماری سازه سرگرمکنندگی در تبلیغات مدرن؛ شناسایی متغیرهای هستهای با تحلیل همرخدادی واژگان میباشد. پژوهش حاضر از نظر هدف توصیفی و از حیث نوع کاربرد، توسعهای است و با بهرهگیری از رویکرد فراترکیب و بهکارگیری فنون علمسنجی (تحلیل همواژگانی و همنویسندگی) انجام شده است. این پژوهش رویکردی ترکیبی شامل «مرور نظاممند») و «تحلیل شبکه همرخدادی واژگان» بهره میگیرد تا معماری درونی سازه سرگرمکنندگی را بازتعریف کند. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از روش فراترکیب و برای ترکیب، خوشهبندی و تحلیل ساختاری مفاهیم استخراجشده، از رویکرد علمسنجی و نرمافزار VOSviewer استفاده شد. نتایج نشان داد که با واکاوی ۲۱۱ واحد واژگانی کلیدی استخراجشده از منابع معتبر علمی، ۹ متغیر بنیادین در ابعاد رفتاری و تجربی شناسایی و در قالب یک طبقهبندی جامع تبیین شدند. یافتههای این مطالعه، ضمن نقد ناکارآمدی مدلهای کلاسیک در تبیین پیچیدگیهای مدرن تبلیغات، چارچوبی مبتنی بر شواهد برای عملیاتیسازی سازه فراهم میآورد. این پژوهش نهتنها سهمی در توسعه تئوریهای رفتار مصرفکننده دارد، بلکه ابزاری راهبردی جهت طراحی و ارزیابی محتوای تبلیغاتی برای مدیران بازاریابی ارائه میدهد. نتایج این تحقیق مبنای مستحکمی برای پژوهشهای تجربی آتی جهت سنجش اثرگذاری این ابعاد در محیطهای پلتفرممحور فراهم میسازد.
از بقا تا تکامل؛ ارائه مدل جامع و پویای تاب آوری سازمانی در شرکت های کوچک و متوسط ایران در اکوسیستم بحران دائمی با روش فراترکیب
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 43-73
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.561784.1215
احسان میرزاده، سیدمرتضی غیورباغبانی، مرتضی رجوعی، سعید جعفری تیتکانلو
چکیده این پژوهش با هدف طراحی یک مدل جامع و پویا برای تبیین تابآوری سازمانی در شرکتهای کوچک و متوسط ایران انجام شده است. با توجه به اینکه این شرکتها در یک اکوسیستم منحصربهفرد بحران دائمی فعالیت میکنند، مدلهای سنتی تابآوری که مبتنی بر شوکهای مقطعی هستند، برای تبیین پویاییهای آنها ناکافی به نظر میرسند. این پژوهش با توجه به ماهیت، اکتشافی و نظریهپردازانه میباشد و بر پارادایم تفسیری استوار است. یک رویکرد روششناختی ترکیبی شامل فراترکیب به عنوان روش اصلی و تحلیل بیبلیومتریک به عنوان روش مکمل به کار گرفته شد و دادههای کتابسنجی از 953 مقاله در Scopus استخراج و با نرمافزار VOSviewer تحلیل شدند. با جستجوی نظاممند در پایگاههای داده معتبر و پس از غربالگری، تعداد 67 مقاله کلیدی انتخاب و از طریق فرآیند تحلیل مضمون، سنتز و یکپارچه شدند. تجزیه و تحلیل دادههای کیفی منجر به شناسایی 460 کد مفهومی منحصربفرد شد که در 15 مضمون سازماندهنده و 5 مضمون فراگیر شامل «1. محرکها و عوامل زمینهساز، 2. قابلیتهای چندسطحی (فردی/کارآفرینانه، سازمانی، شبکهای/نهادی)، 3. چرخه فرآیندی پویا (پیشبینی، مواجهه، یادگیری)، 4. استراتژیهای تاب آورانه (تدافعی، انطباقی، تهاجمی) و 5. پیامدهای ناهمگون» طبقه بندی شدند. یافته اصلی پژوهش، «مدل پویا و چندسطحی تابآوری سازمانی در محیط بحران دائمی» است که تابآوری را به مثابه یک فراقابلیت تکاملی مفهومسازی میکند. این پژوهش اولین چارچوب نظری جامع و پویا را برای تبیین تابآوری در اکوسیستم پرماکرایسس ایران ارائه میدهد و نوآوری اصلی آن در مفهومپردازی تابآوری به عنوان یک فرآیند تکاملی برای گذار استراتژیک از بقا به تکامل و نشان دادن سازوکارهای این گذار نهفته است.
ارائه الگوی تدوین خطمشیهای کارآفرینی اجتماعی در سازمان
دوره 4، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 44-62
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.550542.1172
محمدایمان مولائی، زهرا انجم شعاع، سنجر سلاجقه، محمد جلال کمالی، مهدی محمدباقری
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگوی تدوین خطمشیهای کارآفرینی اجتماعی درسازمان کمیته امداد امام خمینی (ره) می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه ای - کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 17 نفر از اساتید دانشگاه، صاحبنظران کارآفرینی اجتماعی و مدیران ارشد کمیته امداد امام خمینی (ره) میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. تجزیه و تحلیل داده ها از طریق کدگذاری به روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرمافزار NVIVO ویراست 11 انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که مفاهیم استخراجشده مربوط به الگوی تدوین خطمشیهای کارآفرینی اجتماعی در کمیته امداد حضرت امام خمینی (ره) شامل 94 مضمون، 30 مضمون پایه و 10 مضمون سازماندهنده (ترسیم چشمانداز حامی کارآفرینی اجتماعی، ارتقا ظرفیتهای کارآفرینی در سازمان، بهرهبرداری از فعالیت اقتصادی، ایجاد فرهنگسازمانی کارآفرینانه، منابع انسانی خدمت گرا، مسئولیت اجتماعی کمیته امداد، ارزشآفرینی پایدار در سازمان، ایجاد تعاملات سازمانی، ترویج عدالت اجتماعی و کاهش فقر و بهبود عملکرد کارآفرینانه سازمان) می باشد.
برندسازی مقصد گردشگری سلامت در مراکز درمانی
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 47-61
https://doi.org/10.22034/jnamm.2024.435082.1048
سیدمحمد رستگاری، شهناز نایب زاده،، کامبیز حیدرزاده هنزایی، حمید سعیدی
چکیده هدف از پژوهش حاضر برندسازی مقصد گردشگری سلامت در مراکز درمانی استان یزد است. پژوهش حاضر مبتنی بر پارادایم پراگماتیسم بوده که با جهت گیری اکتشافی و به شکل یک تحقیق توسعه ای و به شیوه مقطعی مبتنی بر رویکرد پیمایشی(مصاحبه) و با استفاده از مطالعات میدانی انجام شده است؛ استراتژی پژوهش، فرافکنی بوده و جمع آوری دادها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته نیمه عمیق با تعداد10 خبره در زمینه گردشگری سلامت و برندسازی مقصد گردشگری که به شیوه هدفمند انتخاب شده بودند انجام گرفت؛ در این گام حجم نمونه بر اساس قاعده اشباع نظری مشخص و پس از کدگذاری در سه سطح باز، محوری و انتخابی توسعه این مفهوم انجام شد؛ یافته های پژوهش حاکی از ضرورت توجه به عوامل زیر ساختی، عوامل فرهنگی و عوامل اقتصادی در قالب متغیر کشور مقصد گردشگری سلامت، عوامل گردشگری و عوامل برندسازی شهر مقصد و تبلیغات، ترفیعات فروش، جوامع برند و روابط عمومی در قالب متغیر ابزارهای ارتباطی و نیز پزشک و پرستار، کارکنان مراکز درمانی و نیز مدیران در قالب متغیر منابع انسانی و تجهیزات و امکانات درمانی و خدمات در قالب متغیر محصول یا خدمت می باشد.
طراحی مدل بهبود تجاریسازی در صنعت PVC با تأکید بر نقش فناوریهای نوظهور
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 61-83
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.585461.1312
علیرضا سالک، محمود احمدی شریف، موسی رضوانی چمن زمین، سید محمود هاشمی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل بهبود تجاریسازی در صنعت PVC با تأکید بر نقش فناوریهای نوظهور میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و ازنظر رویکرد کیفی و از نظر چگونگی تحلیل داده ها اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش را 15 نفر از خبرگان حوزه صنعت PVC که شامل مدیران فنی و تولید کارخانجات، متخصصان فرمولاسیون و تحقیقوتوسعه، و اعضای هیئت علمی در حوزه پلیمر و مدیریت فناوری، تشکیل دادند، که با استفاده از روش نمونه گیری نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از رویکرد تحلیلتم و از نرم افزار MAXQDA استفاده گردید. نتایج نشان داد که کدهای اولیه استخراجشده در قالب پنجتم سازماندهنده شامل «فشارهای محیطی بر تجاریسازی»، «قابلیتها و ظرفیتهای فناورانه»، «عوامل سازمانی و مدیریتی»، «فرآیندهای بازار و تجاریسازی» و «پیامدها و دستاوردهای تجاریسازی» طبقهبندی شدند. در نهایت، تم فراگیر پژوهش تحت عنوان «بهبود تجاریسازی توسط فناوریهای نوظهور در صنعت PVC» شناسایی گردید. یافتههای پژوهش نشان داد که بهرهگیری از فناوریهای نوین، ارتقای ظرفیتهای فناورانه، تقویت مدیریت دانش، توسعه تعاملات بازارمحور و بهبود زیرساختهای سازمانی، نقش تعیینکنندهای در افزایش اثربخشی فرآیند تجاریسازی در صنعت PVC دارند. نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان چارچوبی کاربردی برای مدیران صنعتی، سیاستگذاران و فعالان حوزه پلیمر در جهت توسعه تجاریسازی محصولات و فناوریهای نوآورانه مورد استفاده قرار گیرد.
طراحی الگوی حفظ مشتریان در بانکداری الکترونیک
دوره 4، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 63-80
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.549123.1162
احمدرضا فرجی، علیرضا روستا، فرزاد آسایش
چکیده هدف این پژوهش، ارائه و تحلیل الگوی حفظ مشتریان در بانکداری الکترونیک است تا ابعاد مؤثر بر تجربه مشتری و کاهش ریزش آنان شناسایی شود. پژوهش حاضر از نوع آمیخته و بخش کیفی آن بر اساس تحلیل مضمون طراحی شد. جامعه آماری بخش کیفی شامل ۱۵ نفر از اساتید دانشگاهی، مدیران ارشد و خبرگان بازاریابی در حوزه بانکداری بود که به روش هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته جمعآوری شد و فرآیند کدگذاری و استخراج مضامین توسط دو پژوهشگر مستقل انجام گرفت. روایی و اعتبار کدها با بررسی متقابل و شاخص کاپای کوهن تأیید شد.تحلیل دادههای کیفی منجر به استخراج ۴۰۴ کد اولیه، ۶۶ مضمون اولیه، ۲۰ مضمون پایه و چهار مضمون سازماندهنده شد. ابعاد شناسایی شده شامل «یکپارچگی کیفیت خدمات» با زیرمضامین کیفیت دسترسی، عملکرد فنی، سازگاری، پاسخگویی و تنوع خدمات؛ «ارتباطات بازاریابی استراتژیک» با زیرمضامین بازخورد دیجیتال، بازاریابی پنهان، اعتمادسازی ارتباطی، سادهسازی تجربه دیجیتال و سفر احساسی–ادراکی؛ «تجربه تعاملی دیجیتال» شامل اعتمادسازی نرمافزاری، حس انسانی در دل فناوری، وضوح مسیرهای اپلیکیشن، بازتاب عاطفی و توانایی انتقال نگرش به دیگران؛ و «نوآوری پیشنگر» شامل معماری نگرش آینده، بانکداری پیشبینیگر، مراقبت دیجیتال و امنیت تعبیهشده در نوآوری بود. یافتهها نشان میدهد که ترکیب این ابعاد با استراتژیهای بازاریابی میتواند کارایی عملیاتی بانکها را ارتقا دهد و همزمان از میزان ریزش مشتریان بکاهد. بنابراین، بهرهگیری از این الگوی حفظ مشتریان میتواند نقش کلیدی در ارتقای عملکرد بانکداری الکترونیک و افزایش رضایت، وفاداری و تعامل مؤثر مشتریان ایفا کند.
فراتحلیل شبکه (DANP) اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکه های اجتماعی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 74-93
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.531821.1103
حمزه حسانی خبر، پیام پاسلاری، مهدی باقری، سعید مراد پور
چکیده هدف پژوهش حاضر فراتحلیل شبکه (DANP) اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکه های اجتماعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر جمع آوری داده ها توصیفی پیمایشی می باشد. جامعهی آماری این پژوهش را 15 نفر از خبرگان اساتید دانشگاه و مدیران و متخصصان رشته بازاریابی تشکیل دادند و به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه پژوهشگر ساخته میباشد.. برای جمع آوری داده های بخش دیمتل و فرایند تحلیل شبکه جهت اولویت بندی متغیرها از پرسشنامه دیمتل استفاده شد. برای اولویت بندی عوامل موثر از روش دنپ (ترکیب دیمتل و فرآیند تحلیل شبکه (ANP) استفاده شد. نتایج نشان داد 6 مقوله اصلی که شامل عوامل نیاز بازار، فرصت های پژوهشی، تأثیرات اجتماعی و اقتصادی، تکنولوژی و نوآوری، روند جامعه، ساختار شبکه های اجتماعی می باشند، به ترتیب در الویت اول تا ششم قرار دارند.
مدلسازی و تحلیل روابط سازههای ارزیابی اصالت برندهای نوظهور با رویکرد ساختاری تفسیری
دوره 5، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.594354.1346
محمد رضا درانی، سیدرضا حسنی، فرشید نمامیان
چکیده هدف پژوهش حاضر مدلسازی و تحلیل روابط ساختاری سازههای مؤثر بر ارزیابی اصالت برندهای نوظهور با رویکرد ساختاری تفسیری می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان حوزه برند و بازاریابی که 15 نفر در مرحله مصاحبه و 10 نفر در مرحله مدلسازی ساختاری میباشد. نمونهگیری بهصورت هدفمند و گلولهبرفی انجام شد و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. این پژوهش در دو گام انجام شد. در گام نخست، دادههای کیفی از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با خبرگان دانشگاهی و متخصصان حوزه بازاریابی و برند گردآوری شد و در گام دوم، روابط ساختاری میان سازهها بر مبنای قضاوت خبرگان تحلیل گردید. یافتههای مرحله کیفی به شناسایی 12 محرک اصلی منجر شد که همراه با سازههای اعتماد به برند و اصالت برند، مدل نهایی 14 سازهای پژوهش را شکل دادند. سپس با استفاده از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM)، سطحبندی سازهها انجام شد و با تحلیل MICMAC، میزان نفوذ و وابستگی آنها تعیین گردید. نتایج نشان داد که سازهها در سه سطح اصلی قرار میگیرند: محرکهای زیربنایی، اعتماد به برند بهعنوان سازه واسط، و اصالت برند بهعنوان سازه وابسته نهایی؛ همچنین تمایل به خرید بهعنوان پیامد رفتاری در امتداد این ساختار قابل تبیین است. در مجموع، یافتهها بیانگر آن است که برخی سازهها نقش پیشران و برخی دیگر نقش وابسته دارند؛ ازاینرو، ارزیابی اصالت برندهای نوظهور باید بر پایه ساختار روابط میان سازهها و نه صرفاً بر اساس فهرستی از عوامل منفرد انجام شود.
شیوههای پایدار مدیریت منابع انسانی سبز از منظر کارکنان و مدیران با بهرهگیری از هوش مصنوعی و رویکرد حسابداری سبز
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 116-135
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.560801.1209
محمود صمدی، محمد علی کریمی، محدثه حمزوی، فرید عسکری
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین مؤلفههای مؤثر بر اجرای شیوههای پایدار مدیریت منابع انسانی سبز از منظر کارکنان و مدیران، با بهرهگیری از هوش مصنوعی و رویکرد حسابداری سبز انجام شده است. این مطالعه کاربردی و کیفی با رویکرد نظریه دادهبنیاد با نرم افزار MAXQDA طراحی شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۵ نفر از مدیران منابع انسانی، کارشناسان فناوری اطلاعات، اعضای هیئت علمی و کارکنان دارای تجربه تعامل با سیستمهای هوش مصنوعی گردآوری شد. تحلیل دادهها در سه مرحلهی کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. یافتهها نشان داد که عوامل علی همچون رهبری سبز و حمایت مدیران، فرهنگ نوآوری و پذیرش فناوری، و بهکارگیری هوش مصنوعی در فرآیندهای مدیریتی نقش کلیدی در موفقیت اجرای شیوههای پایدار دارند. همچنین، عوامل زمینهای نظیر منابع سازمانی، زیرساختهای فناوری، آموزشهای تخصصی و بهکارگیری شاخصهای حسابداری سبز، بستر لازم برای تعامل مؤثر با سیستمهای هوش مصنوعی و اجرای فرآیندهای سبز را فراهم میآورند. راهبردهای مؤثر شامل آموزشهای کاربردی، شفافسازی فرآیندها، مشارکت کارکنان در تصمیمگیری و پایش عملکرد زیستمحیطی بر اساس دادههای حسابداری سبز است. پیامدهای حاصل نیز افزایش بهرهوری، ارتقای کارایی، بهبود تمرکز بر وظایف کلیدی و ارتقای عملکرد زیستمحیطی سازمان را در پی دارد. در نهایت، این پژوهش چارچوبی نظری ـ عملی ارائه میدهد که سازمانها میتوانند با تلفیق هوش مصنوعی و حسابداری سبز، شیوههای پایدار مدیریت منابع انسانی سبز را به شکلی مؤثر و کارآمد پیادهسازی کنند.
طراحی مدل بازاریابی اینفلوئنسرها مبتنی بر رفتار مصرف گنندگان محصولات کوهنوردی با رویکرد داده بنیاد
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 127-148
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.520031.1086
مهدی خداپرست، پیمان عمادی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بازاریابی اینفلوئنسرها مبتنی بر رفتار مصرفکنندگان محصولات کوهنوردی با رویکرد داده بنیاد بود . روش پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه زمینهای انجام شد. جامعه آماری شامل خبرگان حوزه ارزیابی بازاریابی اینفلوئنسرها، اعضای هیئت علمی، بازاریابان و تولیدکنندگان محصولات کوهنوردی بود. نمونهگیری به صورت هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انجام شد و ۱۲ نفر برای مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته انتخاب شدند. تحلیل دادهها با بهرهگیری از روش گراندد تئوری (داده بنیاد) صورت گرفت. یافتهها نشان داد که ۴۶ کد اولیه در قالب ۱۵ مقوله اصلی استخراج شدند که عبارتاند از: اعتبار و تخصص درکشده، همسویی ارزشی، کیفیت و صداقت محتوا، ویژگیهای جامعه کوهنوردی، ماهیت محصولات کوهنوردی، اشباع تبلیغاتی در شبکههای اجتماعی، تجربه قبلی مصرفکننده، میزان دانش و تخصص شخصی، ریسک درکشده، راستیآزمایی متقابل، ارتباط مستقیم و مشاهده، بهرهگیری از اینفلوئنسرهای با سابقه، افزایش یا کاهش اعتماد به اینفلوئنسر، تغییر نگرش نسبت به برند، و تصمیم به خرید یا عدم خرید. نتایج نشان داد تأثیر اینفلوئنسرها بر رفتار مصرفکنندگان، بسته به ویژگیهای جمعیت هدف مانند کودکان، نوجوانان، زنان و مردان، بسیار عمیق و اساسی است. یافتهها میتوانند به برندها و بازاریابان کمک کنند تا با شناسایی معیارهای مؤثر، تعامل مؤثرتر با مخاطبان ایجاد کرده و استراتژیهای بازاریابی مبتنی بر اینفلوئنسر را بهبود بخشند.
ارائه مدل بازاریابی چریکی در خرده فروشی های ورزشی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 136-159
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.568647.1237
رفیق رضاقلی، سمیرا علی آبادی، کورش ویسی
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل بازاریابی چریکی در خرده فروشی های ورزشی می باشد. این پژوهش از لحاظ اجرا به صورت کیفی و به روش داده بنیاد با رویکرد گلیزر انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از نخبگان در حوزه مدیریت و بازاریابی ورزشی و مدیران فروش محصولات ورزشی می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای گردآوری و تحلیل داده ها از روش داده بنیاد استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. برای تحلیل دادهها از نرم افزار 24 MAXQDA استفاده گردید. یافته ها نشان داد مدل پیشنهادی با شش بعد اصلی، که شامل تحلیل بازار مشتری، هدفگذاری، آمیخته بازاریابی، مدیریت تجربه مشتری، حصول نتیجه و محیط چریک است، بر پایه استراتژیهای نوآورانه و ابزارهای بازاریابی غیرمتعارف طراحی شده است. در این راستا، هر یک از این ابعاد نقش مهمی در پیادهسازی موفق بازاریابی چریکی در فروشگاههای ورزشی ایفا میکنند و میتوانند منجر به نتایج ملموس و قابلتوجهی در جذب و وفاداری مشتریان شوند. در مجموع، طراحی مدل بازاریابی چریکی برای خردهفروشیهای ورزشی ایران میتواند به کسبوکارها کمک کند تا از طریق رویکردهای نوآورانه، خلاقانه و کمهزینه، نتایج مثبتی در جذب مشتریان و افزایش فروش به دست آورند. این مدل با تکیه بر تحلیل دقیق بازار، هدفگذاری مشخص، استفاده مؤثر از آمیخته بازاریابی، مدیریت تجربه مشتری و ارزیابی نتایج، به فروشگاههای ورزشی این امکان را میدهد که بهطور مؤثر در بازار رقابتی کنونی فعالیت کنند و در نهایت به سودآوری و رشد پایدار دست یابند.
ارائه الگوی کیفی نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 156-183
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.578785.1261
نجمه دانشفر، مهدی روح الامینی، آزاده کیاپور، شیبا معصومی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی کیفی نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی–توسعهای و از حیث شیوه اجرا، کیفی با استفاده از روش تحلیل مضمون و با توجه به ماهیت اکتشافی میباشد. در این پژوهش، به منظور گردآوری و انتخاب ادبیات علمی مرتبط، از پایگاههای داده اسکوپوس، وب آو ساینس و گوگل اسکالر استفاده شد. در مرحله نخست، جستجوی گستردهای در پایگاههای مذکور انجام گرفت و ۱۹۸ مقاله شناسایی گردید. پس از بررسی دقیق عنوان، چکیده و کلیدواژهها، ۳۲ مقاله واجد شرایط برای کدگذاری و تحلیل کیفی انتخاب شد. فرایند تحلیل دادهها با بهرهگیری از نرمافزار MAXQDA و از طریق مراحل کدگذاری و استخراج مضامین انجام گرفت. نتایج حاصل از تحلیل مضمون نشان داد که الگوی کیفی نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری بر پنج عنصر کلیدی استوار است. این عناصر شامل زیرساختها و قابلیتهای فناورانه هوشمند، فرایندهای مدیریت دانش مشتری، نوآوری در طراحی و ارائه خدمات بانکی، همآفرینی ارزش و تعاملات دانشمحور با مشتری، و پویاییهای محیطی و الزامات نهادی نوآوری بانکی میباشند. این عناصر در تعامل با یکدیگر، چارچوبی منسجم برای توسعه نوآوری خدمات بانکی فراهم میآورند و میتوانند بهعنوان مبنایی کاربردی برای مدیران و تصمیمگیرندگان بانکی در جهت ارتقای تجربه مشتری، افزایش مزیت رقابتی و تحقق نوآوری پایدار مورد استفاده قرار گیرند.
مدلسازی معادلات ساختاری خط مشی گذاری توانمندسازی کارکنان
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 160-174
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.545055.1142
ﻋﺒﺎﺱ ﻋﻄﺎﭘﻮﺭ، علیرضا منظری توکلی، ﺳﻨﺠﺮ ﺳﻼﺟﻘﻪ، ﺯﻫﺮﺍ ﺍﻧﺠﻢﺷﻌﺎﻉ
چکیده پژوهش حاضر با هدف مدلسازی معادلات ساختاری خط مشی گذاری توانمندسازی کارکنان دانشگاه پیام نور انجام شد. این مطالعه از نوع توصیفی پیمایشی بود و دادههای کمی با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته جمعآوری شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کارکنان (اعم از اعضاء هیات علمی و غیر هیات علمی) دانشگاه پیام نور می باشد. روش نمونه گیری به روش تصادفی طبقه ای نمونه ای به حجم 358 نفر انتخاب شدند. سپس بعد از جمع آوری داده های آماری با استفاده از روش PLS تحلیل شد. روایی ابزار توسط اساتید و خبرگان حوزه منابع انسانی تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ بالای 7/0 ارزیابی شد. نتایج نشان داد که مدل ساختاری, پژوهش شامل عوامل علی (شایستگی های رهبر، شایستگی های نیروی انسانی، شایستگی های سازمان و انگیزش عاملان دانشگاهی)، عوامل زمینه ای (ساختار دانشگاه، جو دانشگاه، تکنولوژی دانشگاه)، عوامل مداخله گر (شرایط فرهنگی، شرایط اقتصادی، شرایط اجتماعی و شرایط سیاسی)، راهبردها (تبیین چشم انداز، اهداف و ماموریت، توانمندسازی، بهینه سازی و تسهیل فرآیندها، ایجاد نظام تضمین کیفیت، ایجاد نظام شایسته سالاری، استقرار نظام پاسخگویی، ایجاد انگیزش و توسعه ارتباطات و تعاملات) و پیامدها(پیامدهای فردی، پیامدهای دانشگاهی) می باشد. همچنین نتایج نشان داد مدل دارای درجه تناسب مطلوب و برازش قوی می باشد.
تدوین سناریوی توسعه منابع انسانی با رویکرد آینده نگاری
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 163-187
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.583248.1305
مهدی آوینی، شمس السادات زاهدی، محمد منتظری
چکیده هدف این پژوهش تدوین سناریوی توسعه منابع انسانی پلیس راهور با رویکرد آینده نگاری میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعهای و از لحاظ روش تحقیق به صورت کیفی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل 14 از مدیران پلیس راهور میباشند. انتخاب افراد به روش هدفمند با ملاک حداقل 10 سال سابقه مدیریت و آشنایی کامل در این حوزه انجام گردید. برای تجزیه و تحلیل یافته از روش MICMAC و Wizard Scenario استفاده شد. نتایج نشان داد 11 پیشران فناوریهای نوین پلیس راهور، تحولات رفتاری و اجتماعی رانندگان، سیاستهای اقتصادی پلیس راهور، بازنگری قوانین پلیس راهور، همگرایی جهانی در مدیریت ترافیک، چالشهای جمعیتی و سالمندی، توسعه فرهنگ ترافیک، مطالبات عمومی از پلیس راهور، مدیریت شرایط اضطراری پلیس راهور، ایمنی ترافیک جادهای، تحول پایدار مدیریت ترافیک بر تدوین سناریوی توسعه منابع انسانی پلیس راهور موثراست. همچنین بر اساس نتایج سناروویزارد، مجموعاً هشتاد و پنج سناریو پیشرو پلیس راهور است. با این حال، دو سناریو پیشرفت و توسعه و ارتقاء آگاهی به عنوان مهمترین و محتملترین مسیرها برای تحقق اهداف معرفی شدهاند که ارجحیت بالاتری نسبت به سایرین دارند.
تعیین روابط و سطحبندی عوامل کنترل ریسک مطلوب زنجیره تامین آزمایشگاه های پزشکی با رویکرد ساختاری تفسیری
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 188-216
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.569528.1241
معصومه پاشاپور صوفی حسن، مهدی زکی پور، رضا محمدی، امیر محمدزاده
چکیده هدف این پژوهش تعیین روابط و سطحبندی عوامل کنترل ریسک مطلوب زنجیره تأمین آزمایشگاههای پزشکی با رویکرد ساختاری تفسیری میباشد. این پژوهش از لحاظ اجرا به صورت آمیخته (کیفی-کمی) و از منظر هدف اجرا یک پژوهش اکتشافی و پژوهش توصیفی - پیمایشی انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از مدیران و کارشناسان عالی رتبه در آزمایشگاههای پزشکی در طول زنجیره تأمین فعالیت بودند، میباشد که با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش دلفی فازی و مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM) و نرم افزار میک مک استفاده گردید. نتایج تحلیل ساختاری تفسیری توسط مدل اکتشافی نشان داد که مدل اکتشافی پژوهش دارای 4 عامل اصلی و 13 عامل فرعی در چهار سطح شناسایی شدند. سطح چهارم شناسایی ریسکهای زنجیره تأمین شامل ابعاد ریسکهای مالی و قانونی، ریسکهای کیفیت و ریسکهای تأمینکننده و لجستیکی است. در سطح سوم تجزیه و تحلیل شکست و آثار آن شامل شناسایی نقاط ضعف؛ تحلیل آثار شکست و اولویتبندی ریسکها قرار دارد. در سطح دوم بعد استراتژیهای مقابله و مدیریت ریسک شامل تنوع تأمینکنندگان، برنامهریزی اضطراری، کنترل کیفیت با فناوری اطلاعات قرار دارد. در نهایت عوامل و ابعاد در سه سطح قبلی در سطح یک موجب دستیابی به کنترل ریسک مطلوب با ابعاد کاهش ریسک و شکست، افزایش کارایی زنجیره تأمین، بهبود مستمر و نظارت بر عملکرد میگردد.
طراحی مدل بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال با تمرکز بر توسعه پایدار
دوره 5، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.594644.1348
سمانه عبدی هنجنی، رسول ثانوی فرد، مصطفی خواجه
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال با تمرکز بر توسعه پایدار می باشد. روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی-بنیادی و از نظر ماهیت، کیفی با رویکرد نظریه دادهبنیاد میباشد. جامعه مشارکتکنندگان شامل ۱۴ نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی حوزه بازاریابی چابک و بانکداری دیجیتال می باشد که به روش نمونهگیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبههای نیمهساختاریافته می باشد و پایایی پژوهش از طریق شاخص توافق بازآزمون تأیید گردید. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش داده بنیاد استفاده شد. یافتههای پژوهش در قالب الگوی پارادایمی شامل شش مقوله اصلی شناسایی شد: شرایط علی (ظرفیت مالی، قابلیتهای بازاریابی دیجیتال، منابع دیجیتال)، شرایط زمینهای (قابلیتهای فرهنگی، حکمرانی بانکی)، شرایط مداخلهگر (موانع قانونی، فناوری، سازمانی و مدیریت ریسک)، راهبردها (قابلیتهای پویا شامل چابکی تصمیمگیری، انطباق پویا، نوآوری دیجیتال و برونسپاری خدمات)، و پیامدها (توسعه پایدار در سه بُعد اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی و مزیت رقابتی). نتایج نشان میدهد که بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال راهبردی نظاممند است که از طریق تلفیق فناوری، دادهمحوری و انعطافپذیری سازمانی، نهتنها مزیت رقابتی پایدار ایجاد میکند، بلکه با کاهش ردپای کربنی، گسترش عدالت مالی و ارتقای مسئولیت اجتماعی، بستری برای توسعه پایدار در صنعت بانکداری فراهم میآورد.
موانع ورود استراتژیک به صنعت بانکداری دیجیتال در ایران
دوره 2، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 148-155
https://doi.org/10.22034/jnamm.2023.423525.1032
محمدامین رشیدی، محمدمبین شفیعی ناطق، سروش شایگان نریمان
چکیده تحول دیجیتال در سالهای اخیر بسیاری از صنایع را دگرگون ساخته است. از پیامدهای تحول دیجیتال میتوان به تغییر ساختارها، رویهها و فرآیندها اشاره کرد. موج تحول دیجیتال صنعت بانکداری را نیز دچار تغییرات اساسی نموده است. بانکداری دیجیتال به ارائه خدمات بانکی بر بستر فناوریهای دیجیتال گفته میشود. صنعت بانکداری ایران در سالهای اخیر به سمت خدمات دیجیتال روی آورده است و میتوان این صنعت را یکی از صنایع پیشرو در کشور دانست. با این حال موانع ورود استراتژیکی در راه بانکها برای پیوستن به موج تحول دیجیتال وجود دارد و بعضاً آنها را از پیوستن به این موج باز میدارد. پژوهش حاضر با استفاده از روش فراترکیب موانع ورود استراتژیک به صنعت بانکداری دیجیتال در ایران را بررسی میکند. این پژوهش در یک بازه ده سال از سال 1391 تا 1401 پژوهشهای صورت گرفته در این حوزه را بررسی و مهمترین موانع ورود استراتژیک به صنعت بانکداری دیجیتال را استخراج نموده است. بررسی پژوهشها نشان میدهد که موانع ورود استراتژیک به صنعت بانکداری دیجیتال در ایران به دو دسته کلی «درونی» و «بیرونی» تقسیم شده و عواملی نظیر: موانع فرهنگی، مدیریتیف فناوری، مالی، سیاسی-حقوقی و مهارتی در بر آن اثرگذار هستند.
طراحی مدل دادهبنیاد پذیرش اجتماعی فناوری خانه هوشمند در میان مصرفکنندگان عراقی
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 230-259
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.578973.1265
عبدالله عبدالکریم عباس السعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیفاللهی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل دادهبنیاد پذیرش اجتماعی فناوری خانه هوشمند در میان مصرفکنندگان عراقی میباشد. این پژوهش مبتنی بر پارادایم تفسیری و با رویکردی کیفی انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از متخصصان فناوری خانه هوشمند و اساتید دانشگاه با تخصص بازاریابی میباشند که به روش گلوله برفی انتخاب شدند و در پاسخگویی به سؤالات مصاحبهها مشارکت کردند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. دادههای جمعآوری شده با تکیه بر تاکتیک تحلیل محتوای پنهان در نرمافزار MAXQDA2024 در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها حاکی از تولید مفهوم مقولههای پذیرش فناوری خانه هوشمند، ادراک اعتماد و امنیت، رفتارهای ادغام سبک زندگی، تصمیم گیری اقتصادی و پاسخ به تأثیر اجتماعی بود که 7 فرضیه اصلی و جدید میان آنها برقرار شد. نتایج نشان داد که مقوله محوری «پذیرش اجتماعی فناوری خانه هوشمند»، یک سازه چندوجهی را در بر میگیرد که تحت تأثیر ابعاد شناختی، اجتماعی و نوآورانه قرار دارد.
