ارائه مدل پارادایمیک بهبود تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاههای زنجیرهای تهران
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 1-23
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.559795.1202
مریم خسروی، الهام فریدچهر، نادر غریبنواز، محمد احمدی
چکیده پژوهش حاضر بر مبنای پارادایم عملگرایی (پراگماتیسم) و با رویکردی تلفیقی از استقرا و قیاس انجام گرفت. برای تحقق اهداف مطالعه، از طرح پژوهش کیفی بهرهگیری شد. این پژوهش از نوع کاربردی–توسعهای بوده و هدف آن ارائه مدلی پارادایمیک برای بهبود تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاههای زنجیرهای تهران است. از نظر گردآوری دادهها، پژوهش در زمره مطالعات غیرآزمایشی (توصیفی) قرار دارد که با رویکرد پیمایش مقطعی اجرا شد. جامعه مشارکتکنندگان را مدیران فروشگاههای زنجیرهای تشکیل دادند و نمونهگیری به روش نظری انجام شد؛ به این معنا که انتخاب افراد براساس کفایت اطلاعاتی و ظرفیت آنها برای غنیسازی مقولهها صورت گرفت و با انجام ۲۱ مصاحبه، اشباع نظری تحقق یافت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه سوارا گردآوری شدند. شاخصهای مؤثر بر تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاه با استفاده از روش نظریهپردازی دادهبنیاد و نرمافزار MaxQDA استخراج و سپس با بهرهگیری از روش سوارای فازی اولویتبندی گردیدند. نتایج حاصل از مدل پژوهش نشان داد که شرایط علّی شامل مدیریت تجربه مشتری، همآفرینی ارزش با مشتری، مشتریمحوری و کیفیت خدمات بر پدیده محوری یعنی تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاه تأثیرگذارند. همچنین تصویر ذهنی فروشگاه تحت تأثیر شرایط زمینهای نظیر آمیخته بازاریابی و شرایط مداخلهگر همچون مسئولیت اجتماعی فروشگاه قرار دارد. در ادامه، استراتژیهای برندسازی داخلی بهعنوان راهبردهای محوری منجر به پیامدهایی از قبیل وفاداری، رضایت و اعتماد مشتریان شدند که بیانگر پویایی و کارکرد چندبعدی تصویر ذهنی در ارتقای روابط بلندمدت مشتریان با فروشگاه است.
توسعه مدل بومی بازاریابی کارآفرینانه در استارتاپهای ایرانی با متد آمیخته اکتشافی
دوره 3، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 47-69
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.499650.1066
رضا عربگری، هرمز مهرانی، نرگس حسن مرادی، زهرا علیپور درویشی
چکیده این پژوهش با هدف توسعه یک مدل بومی بازاریابی کارآفرینانه برای استارتاپهای ایرانی با استفاده از رویکرد آمیخته اکتشافی انجام شده است. در این راستا، نقش عوامل علّی، زمینهای و مداخلهگر در شکلگیری و اجرای راهبردهای بازاریابی کارآفرینانه بررسی شده و مدلی متناسب با ویژگیهای فرهنگی و اقتصادی ایران طراحی گردید. در بخش کیفی پژوهش، با بهرهگیری از روش نظریه دادهبنیاد و تحلیل مضمون، ۳۳ مقوله کلیدی در قالب شرایط علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدها شناسایی شد. مصاحبههای نیمهساختیافته با ۱۸ تن از متخصصان بازاریابی و کارآفرینی انجام شد. در بخش کمی، دادههای حاصل از پرسشنامه محققساخته بین ۳۴۰ مدیر استارتاپی در تهران جمعآوری شده و از طریق مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار SmartPLS اعتبار مدل بررسی گردید. یافتهها نشان داد که نوآوری، مشتریمداری و شبکهسازی به عنوان عوامل علّی، و عواملی مانند زیرساختهای فناوری، حمایتهای دولتی، فرهنگ عمومی و رفتار کارکنان در نقش زمینهای و مداخلهگر، تأثیر معناداری بر راهبردهای بازاریابی کارآفرینانه دارند. این راهبردها شامل بازاریابی نوین، آموزش، دیجیتالیسازی، سفارشیسازی و مشارکتهای بینسازمانی هستند که در نهایت منجر به پیامدهایی نظیر چابکی سازمانی، ارتقاء تعامل با مشتریان، کشف فرصتها و بهبود عملکرد کسبوکار میگردند.
این مدل بومی با تأکید بر ویژگیهای خاص اکوسیستم کارآفرینی ایران، میتواند ابزاری مؤثر برای هدایت سیاستگذاریهای دولتی، برنامهریزیهای حمایتی شتابدهندهها، و تصمیمگیریهای مدیریتی استارتاپها باشد. همچنین، یافتهها بیانگر آن است که ترکیب هوشمندانه میان عوامل زمینهای و راهبردی، میتواند موجب مزیت رقابتی پایدار و بهبود جایگاه استارتاپها در بازارهای داخلی و بینالمللی شود.
برند سازی تولیدات تعاونیهای استان ایلام
دوره 3، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 67-89
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.503371.1068
محمد ایدی، فرشته رضائی نسب
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی برندسازی برای تولیدات تعاونیهای استان ایلام با رویکرد کیفی و با استفاده از روش داده بنیاد انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان و متخصصان حوزه تعاون، برندینگ و بازاریابی در استان ایلام بوده که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری، تعداد 20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. دادههای پژوهش از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافتههای پژوهش منجر به شناسایی شرایط علّی (شامل عوامل درون سازمانی و برون سازمانی)، شرایط زمینهای (شامل زیرساختهای فنی و قانونی)، شرایط مداخلهگر (شامل موانع اقتصادی و فرهنگی)، راهبردها (شامل استراتژیهای بازاریابی و توسعه برند) و پیامدها (شامل پیامدهای اقتصادی و اجتماعی) گردید. مدل نهایی پژوهش نشان میدهد که برندسازی موفق تولیدات تعاونیهای استان ایلام مستلزم توجه به تمامی این عوامل و تعامل مناسب میان آنها است. نتایج این پژوهش میتواند به مدیران و سیاستگذاران بخش تعاون در جهت توسعه و تقویت برند تولیدات تعاونیها کمک نموده و زمینه را برای افزایش رقابتپذیری و توسعه پایدار تعاونیهای استان ایلام فراهم نماید.
رمزگشایی از مؤلفههای مخاطبمحوری در هنر؛ رویکردی نو در شناسایی و پالایش شاخصها با منطق فازی
دوره 5، شماره 1، بهار 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.576649.1255
آزاده صاحب الزمانی، ابوالفضل داودی رکن آبادی، نیره السادات مبینی پور، نوشین صفی یاری
چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی نظاممند و پالایش مؤلفههای مخاطبمحوری در عرصه هنر می باشد. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (آمیخته) از نوع متوالی اکتشافی و در دو گام اصلی اجرا شد: در گام کیفی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و نمونهگیری هدفمند، ۱۹ مقاله معتبر علمی مورد بررسی عمیق قرار گرفت و فرآیند کدگذاری با نرمافزار NVIVO به استخراج ۳۹ کد باز، ۹ مقوله محوری و ۴ مؤلفه هستهای انجامید. در گام کمی، برای پالایش مؤلفهها در بافت تخصصی هنر، از تکنیک غربالسازی فازی و نظرات ۱۲ نفر از خبرگان استفاده شد. دادهها با پرسشنامه محققساخته گردآوری و تحلیل گردید. یافتههای پژوهش نشان داد که از میان ۳۹ شاخص اولیه، ۱۱ شاخص به عنوان مؤلفههای نهایی مخاطبمحوری در هنر تأیید شدند که سه شاخص «سرمایهگذاری بر یادگیری مستمر و توسعه قابلیتها»، «رعایت حریم خصوصی و اخلاق در استفاده از دادهها» و «شفافیت در اقدامات و ارتباطات» بالاترین درجه اهمیت را کسب کردند. این چارچوب با گذار از «هنر تولیدمحور» به «هنر اعتمادمحور»، افق جدیدی برای تعامل پایدار و معنادار هنرمندان و مدیران فرهنگی با مخاطبان در مواجهه با عدم قطعیتها و پیچیدگیهای آینده میگشاید.
ارائه الگوی مدیریت ارزیابی عملکرد زنجیره تامین داخلی با رویکرد ترکیبی دیمتل و تحلیل شبکه ای
دوره 5، شماره 1، بهار 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.434343.1047
علی رئیس پور، حبیب کلاه کج
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی مدیریت ارزیابی عملکرد زنجیره تامین داخلی با رویکرد ترکیبی دیمتل و تحلیل شبکه ای میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از لحاظ گردآوری اطلاعات تحقیقی- توصیفی میباشد. جامعه اماری پژوهش شامل 12 نفر خبرگان (٥ نفر از واحد لجستیک داخلی بیمارستان و نیز ٧ نفراز مدیریت بیمارستان نمازی) می باشد. برای تعیین روابط بین ١٣ شاخص ٥ مولفه اصلی زنجیره تامین داخلی بیمارستان با استفاده از روش دیمتل تعیین شدند. سپس این روابط در مدل فرایند تحلیل شبکه ای لحاظ شد و اوزان اهمیت این ١٣ شاخص با استفاده از نرم افزار سوپر دسیژن مشخص گردید؛ رتبه ١٣ شاخص به ترتیب: عملکرد تکمیل درمان بیمار در دسترسی به منابع درمان کامل، عملکرد بدون تاخیر در درمان بیمار، زمان انتظار بیمار، زمان تامین گنندگی خدمات درمانی، بهره ارزش افزوده حرفه ای، عملکرد عاری از خطا در ایمنی بیمار، ادامه دار بودن فرایند تامین درمان کلینیکی، قابل اعتماد بودن و دسترسی تامین کنندگی منابع خدمات درمانی، ارتباط با بیمار، مدیریت هزینه لجستیک کلی در زنجیره تامین درمان کلینیکی، قابل اعتماد بودن سرمایه گذاری و رشد و در آمد فرایند درمان کلینیکی، افزایش مهارت-های کارکنان بیمارستان برای جلوگیری از خطا، توسعه فرهنگ سازمانی، مورد مطالعه قرار گرفت. نتیجه این تحقیق نشان داد که زنجیره تامین داخلی بیمارستان بر بهبود عملکرد بیمارستان تاثیر مثبت، مستقیم و معناداری داردو نتایج این پژوهش برای مدیریت بهینه مدیران و درست در اندرکاران مدیریت و تصمیم گیری برای بیمارستان ها بسیار مفید می باشد.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر توسعه کسب وکارهای مبتنی بر اینترنت اشیا
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 106-126
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.528979.1097
زهرا قنبری قشلاقی، بیژن رضایی، یوسف محمدی فر
چکیده هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنت اشیا (IOT) در ایران است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی است وبه لحاظ روش شناسی، از نوع توصیفی پیمایشی است.. پژوهش حاضر به روش تحلیل محتوا و در دو مرحله کیفی و کمی انجام شد. در مرحله کیفی، با بهرهگیری از مصاحبههای نیمه ساختاریافته با 8 نفر از خبرگان حوزه فناوری اطلاعات در پارکهای علم و فناوری کرمانشاه، و اساتید در دانشگاههای مرتبط مشغول به فعالیت بودند، دادههای موردنیاز جمعآوری و تحلیل شدند. دراین مرحله 6 دسته عامل اصلی شامل عوامل مالی-اقتصادی، فناوری، فرهنگی- اجتماعی، سیاسی- قانونی، انسانی، و مدیریتی و همچنین 22 زیر معیار شناسایی شدند. در مرحله کمی، با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی(AHP) و نرم افزار Expert Choice ، عوامل اولویت بندی شدند. یافته های پژوهش نشان داد در میان عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنتاشیا، عامل مالی–اقتصادی بالاترین اولویت را دارد و عامل مدیریتی پایینترین اولویت را به خود اختصاص داد. مقایسه نتایج این پژوهش با پژوهشهای پیشین نشاندهنده همخوانی با یافتههای جهانی است و همانطور که در ایران چالشهایی مانند هزینه بالای تجهیزات به دلیل تحریمها، ضعف زیرساختهای شبکه و کمبود آگاهی، موانع بهبود این فناوری هستند مطالعات جهانی نیز نشاندهنده اهمیت سرمایه گذاری در فناوری و آموزش است ؛ اگرچه در ایران عوامل اقتصادی به دلیل شرایط خاص بازار برجستهتر است. در نهایت، پیشنهادات شامل جذب سرمایه گذاران خطرپذیر، تقویت شهرهای هوشمند، و تقویت زیرساختها ارائه شد.
واکاوی و بومیسازی مؤلفههای اصالت برند در صنعت بهداشت و درمان
دوره 5، شماره 1، بهار 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.569720.1251
پریسا ایمانی، شهناز نایب زاده، سیدحسن حاتمی نسب
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگویی بومی در زمینه اصالت برند در صنعت بهداشت و درمان است؛ در این مطالعه ابتدا از طریق مرور سیستماتیک ادبیات و تحلیل محتوای کیفی با نرمافزار NVIVO، تعداد ۱۵ عامل اصلی اصالت برند شناسایی شده و در گام بعد، این مؤلفهها با استفاده از روش دلفی و نظرسنجی از خبرگان دانشگاهی و صنعت (شامل ۱۲ نفر)، برای بستر خدمات درمانی ایران بومیسازی شده و ۱۲ عامل نهایی (از جمله شفافیت و صداقت، میراث ماندگار برند، اصالت وجودی و پایداری و مسئولیت اجتماعی برند) استخراج گردید. یافتهها نشان میدهد که همخوانی میان ارزشهای اعلامشده و عملکرد واقعی سازمان های درمانی، مبنای اصلی ادراک اصالت در ذهن بیماران است. این پژوهش با تمرکز بر مؤلفههای بومیسازی شده، چارچوبی علمی برای مدیران سازمانهای فعال در حوزه سلامت ارائه میدهد تا با تغییر بنیادی تصمیمگیریها از حالت شهودی، امکان تقویت اعتماد شبکهای بیماران و ارتقای کیفیت تجربه درمانی را فراهم سازند.
ارائه الگوی مزیت رقابتی با رویکرد پیشتاز بودن در صنعت هواپیمایی ایران
دوره 3، شماره 1، بهار 1403، صفحه 160-182
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.546936.1152
حنانه آبخیز، محمدحسن شکی، رمضان غلامی اواتی
چکیده هدف این تحقیق ارائه الگوی مزیت رقابتی با رویکرد پیشتاز بودن در صنعت هواپیمایی ایران بود. پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای آمیخته اکتشافی میباشد. در این تحقیق با استفاده از ابزار مصاحبه و پرسشنامه به جمعآوری دادهها و بررسی سؤالات تحقیق پرداخته شد. باتوجهبه اینکه تحقیق حاضر در دو مرحلة کمّی و کیفی است، در بعد کیفی جامعة مربوط به آن، مشتمل بر خبرگان شامل مدیران ارشد و مشاورین سازمان هواپیمایی کشور ایران و اساتید دانشگاهی میباشد که تا حد اشباع انتخاب گردیدند و در بعد کمّی جامعه آماری شامل مدیران اجرایی، مسئولین بخشها، مشاوران و کارکنان سازمان هواپیمایی کشور ایران به تعداد 620 نفر است که با استفاده از جدول مورگان 237 نفر به شیوه نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شد. بر اساس تکنیک ساختاری تفسیری(ism) نتایج نشان داد که داشتن شبکه و گستره مناسب هوایی، پروازی و خدمات فرودگاهی در کشور، امکان (قابلیت) تسهیم (به اشتراکگذاری) تکنولوژیکی برای تولید هواپیماهای روز، قابلیتهای فنی و تکنولوژیکی صنعت به منظور پیشتازی، داشتن نگرش و تواناییهای مدیریت استراتژیک برای صنعت به منظور پیشتازی، داشتن تجربه همکاری مشترک با مشاورین بینالمللی، شرکتها و دولتها، تمایل به پیشتازی در دولتمردان و تصمیمسازان صنعت، تعهد به برنامههای استراتژیک در مدیران صنعت برای پیشتازی، یادگیری، توانایی انطباق و آیندهنگاری صنعت هواپیمایی برای پیشتازی، داشتن مهارت و تخصص در مدیران و منابع انسانی در صنعت برای پیشتازی، تعداد و ترکیب ناوگان حمل و نقل هوایی و داشتن برنامههای منسجم، یکپارچه و استراتژیک بازاریابی و برندینگ در صنعت بیشترین نفوذ را از بین متغیرها بر مزیت رقابتی برای پیشتازی دارند.
طراحی مدل تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 175-208
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.567430.1229
زهره استکی اورکانی، تحفه قبادی لموکی، کامبیز حمیدی، بهروز بیات
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان می باشد که براساس نمونهگیری گلوله برفی و جامعه آماری تحقیق در بخش کمی، شامل 220 نفر از کارشناسان، مدیران و متخصصان فعال در شرکتهای تابعه شرکت ملی نفت ایران، دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی مرتبط با صنعت نفت و محیط زیست می باشد. جمعآوری دادهها با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی روش فراترکیب و در بخش کمی PLS می باشد. نتایج در بخش کیفی نشان داد که 142 مضمون پایه در قالب 34 مضمون سازمان دهنده و 11 مضمون فراگیر دسته بندی شدند. مضامین فراگیر عبارتند از: راهبرد تنوع گرایی، تولید و عملیات هوشمند، همکاری و مشارکت استراتژیک، ارزش آفرینی، مدیریت منابع، مدیریت ریسک و تاب آوری، قابلیت های پویا، فرهنگ پایداری، نوآوری و فناوری، انعطاف پذیری و سازمانی، استقرار استانداردها و الزامات بین المللی. نتایج در بخش کمی نشان داد که همه عوامل شناسایی شده تائید شدند و مطلوبیت مدل استخراجی نیز مورد تائید قرار گرفت. با توجه به یافتههای پژوهش، پیشنهاد کلی مدیریتی این است که سیاستگذاران و مدیران صنعت نفت با تدوین یک چارچوب راهبردی جامع، اصول اقتصاد گردشی را در تمامی بخشهای زنجیره ارزش نفتی تأسیس و نهادینه کنند.
طراحی الگوی بهینهسازی همزیستی هوش مصنوعی و سرمایه انسانی در ارائه خدمات شهری
دوره 5، شماره 1، بهار 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.579081.1268
الله بخش خاشی، وحید پورشهابی
چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوی بهینهسازی همزیستی هوش مصنوعی و سرمایه انسانی در ارائه خدمات شهری به شهرداریهای استان سیستان و بلوچستان بود. این پژوهش در دو فاز کیفی و کمی انجام شد. در فاز کیفی، از مطالعه اسناد و مدارک مصاحبه و تکنیک دلفی با کمک ۲۰ خبره برای کشف و طراحی مدل اولیه استفاده گردید. نرمافزار مورد استفاده در این بخش مکسکیودا بود. در فاز کمّی، دادههای 300 نفر از کارکنان شهرداریهای استان با پرسشنامه محققساخته گردآوری شد که روایی و پایایی آن مورد آزمون و تأیید قرار گرفت و با مدلسازی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافتهها نشان داد مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است و شش سازه اصلی شامل عوامل زمینهای، مؤلفههای هوش مصنوعی، مؤلفههای سرمایه انسانی، عوامل میانجی، راهبردهای همزیستی و پیامدهای مطلوب را در بر میگیرد. قویترین رابطه در مدل بین عوامل زمینهای و مؤلفههای هوش مصنوعی با ضریب مسیر ۹۸/۰ مشاهده شد. این پژوهش الگوی بومی برای بهینهسازی همکاری انسان و هوش مصنوعی در شهرداریهای مناطق کمتربرخوردار را ارائه میدهد.
بررسی و تحلیل رفتار مصرف کننده از طریق مدلهای تحلیلی رسانههای اجتماعی برای بهبود تصمیمات لجستیک معکوس
دوره 3، شماره 1، بهار 1403، صفحه 228-248
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.544363.1138
حامد محبتی، روح اله باقری، سجاد شکوهیار
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه بررسی و تحلیل رفتار مصرف کننده از طریق مدل های تحلیلی رسانه های اجتماعی برای بهبود تصمیمات لجستیک معکوس میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی و جزء پژوهش های کاربردی و از نظر شیوه پژوهش، توصیفی- پیمایشی می باشد. جامعه آماری تحقیق: کاربران تلفن همراه SAMSUNG می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها ابتدا با برنامه نویسی برای داده های رسانه اجتماعی از طریق برچسب گذاری کلمات با استفاده از LAD ، ریشه یابی کلمات با Porter STEMMER ، شناسایی ویژگی داده ها و در مورد داده های وب سایت ها و اینستاگرام؛ شناسایی نهاد ها با نام NER، حذف کلمات توقف، مدل سازی موضوعی Latent dirichlet، طبقه بندی کلمات بر اساس کلمات کلیدی تعیین شده و در نهایت تحلیل احساسات کاربران تلفن های همراه SAMSUNG با الگوریتم نایو بیز صورت گرفت. یافته ها نشان داد که تحلیل احساسات تأثیر مثبتی بر تصمیمات لجستیک معکوس دارد. با ارائه بینش در زمان واقعی در مورد احساسات مشتری، امکان شناسایی مسائل بالقوه و تسهیل حل سریع به مدیران و تصمیم گیرندگان کمک می کند. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل احساسات به پیش بینی تقاضاها، افزایش تخصیص منابع و بهبود کارایی عملیاتی کلی کمک می کند. با گنجاندن تجزیه و تحلیل احساسات در فرآیند تصمیم گیری لجستیک معکوس، سازمان ها می توانند با درک و پاسخ مناسب به احساسات مشتری، مزیت رقابتی کسب کنند.
اعتبار سنجی مدل مدیریت دانش بر اساس مدل سازمان بهرهوری آسیایی(APO) در شرکت آب و فاضلاب استان فارس
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 260-288
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.548435.1158
محمدحسن زمانی فرد، سنجر سلاجقه، محمد جلال کمالی، نوید فاتحی راد
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی مدل مدیریت دانش بر اساس مدل سازمان بهرهوری آسیایی در شرکت آب و فاضلاب استان فارس است. این پژوهش دارای رویکردی آمیخته و از نظر هدف، کاربردی است. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه با خبرگان و پرسشنامه بود. جامعه آماری در بخش کیفی شامل اساتید دانشگاه، صاحبنظران در زمینه مدیریت دانش و مدیران ارشد شرکت آب و فاضلاب میباشد حجم نمونه 17 نفر میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند؛ جامعه آماری در بخش کمی، شامل مدیران و کارشناسان شرکت آب و فاضلاب استان فارس به تعداد 2158 نفر بودند. حجمنمونه براساس جدول کوهن 256 نفر میباشد که بهصورت طبقهای انتخابشدهاند. در این پژوهش بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزارهای NVIVO، EXCEL و SMART PLS استفاده گردید. نتایج حاصل از کدگذاری دادههای کیفی منجر به استخراج 79 کُد اولیه، 30 مضمونپایه و 10 مضمون سازماندهنده گردید نتایج معادلات ساختاریتفسیری نشان میدهد مضامین «اعتقاد به نوآوری در سازمان»، «ارتقا کارایی و بهرهوری در سازمان» و «بهبود کیفیتسازمان» تاثیرپذیرترین و مضامین «راهبری زیرساختهای دانشی سازمان» و «جهتگیری توسعهای به فرایندهای دانشی» تأثیرگذارترین مضامین مدل پژوهش هستند.
سطح بندی عوامل کالایی شدن هویت در پرتو گسترش شبکههای اجتماعی در ایران با رویکرد آینده پژوهی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 271-291
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.573662.1249
امیر مقیدنیا، مجتبی پورسلیمی، علی حسین زاده، محمد قاسمی نامقی
چکیده هدف پژوهش حاضر سطح بندی عوامل کالایی شدن هویت در پرتو گسترش شبکههای اجتماعی در ایران با رویکرد آینده پژوهی می باشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی؛ از لحاظ شیوه گردآوری دادهها توصیفی از نوع پیمایشی، و از لحاظ ماهیت از نوع اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 21 نفر از افراد برجسته دانشگاهی ایران و متخصصان در حوزه شبکه های اجتماعی و علوم ارتباطات می باشند. این افراد از دانش آکادمیک و سوابق و تجارب کاری در سطح عالی برخوردارند. روش نمونه گیری در این پژوهش هدفمند می باشد. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش میک مک و در راستای آینده پژوهی از روش های تحلیل اثر متقابل و سناریوسازی استفاده شد. پس از مصاحبه عمیق با خبرگان، 22 مقوله در شش بعد شناسایی گردید؛ متغیر برنامه ریزی فرهنگی عنوان تأثیرگذارترین مولفه یا متغیر شناسایی شد و پس از آن مولفه آموزش در رتبه دوم قرار دارد. جایگاه سوم از نظر تأثیر در ماتریس تأثیر مستقیم مربوط به متغیر بهبود مهارت های اجتماعی است در حالی که در ماتریس تأثیر غیرمستقیم این جایگاه به متغیر منفعت طلبی تعلق دارد. در بخش سناریو 7 سناریو شناسایی شد که عبارتند از: تغییرات در سبک زندگی، تقویت ارتباطات، تبلیغات، خلق هویت جدید، عوامل شخصی و رفتاری، عوامل آموزشی – مهارتی، عوامل فرهنگی، عوامل بین المللی و سیاسی، عوامل فناورانه و عوامل اجتماعی.
ارائه چارچوب پیادهسازی هوش تجاری تقاضامحور مبتنی بر هوش مصنوعی در صنایع پوشاک
دوره 5، شماره 1، بهار 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.581635.1288
سمانه خطی، حسن مهرمنش، محمود محمّدی
چکیده هدف این پژوهش ارائه چارچوب پیادهسازی هوش تجاری تقاضامحور مبتنی بر هوش مصنوعی در صنایع پوشاک میباشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش اجرا آمیخته (کیفی و کمّی) می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 17 نفر از اساتید دانشگاهها، صاحب نظران،کارشناسان فروش و مدیران صنعت پوشاک و متخصصین هوش مصنوعی که با روش نمونهگیری هدفمند، انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل 384 نفر از مدیران، کارشناسان ارشد، تحلیلگران داده، مدیران زنجیره تأمین و متخصصان فناوری اطلاعات در صنعت پوشاک و با روش تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کیفی از نرم افزار MaxQda2020 و در بخش کمّی از Spss, PLS استفاده شد. نتایج حاصل از کدگذاری داده ها با 675 کد اولیه به 461 کد پاکسازی رسید و در 214 کدمفهومی و 45 مقوله فرعی و 19 طبقه اصلی و 6 مقوله اصلی دسته بندی گردید. براساس مدل پارادایمی پژوهش عوامل علّی مانند: افزایش رقابت، تغییر نقش و رفتار مشتری و بازار، افزایش هزینه های داخلی و محدودیت منابع، می باشد. یادگیری و پایش مستمر و حفظ حریم خصوصی در این مسیر جزو مداخلات مثبت و عواملی مانند فقدان مهارت هوش مصنوعی، مقاومت در برابر تغییر و محدودیت های قانونی می توانند مداخلات بازدارنده ایجاد کنند. عوامل مذکور بر راهبردهایی مانند: رهبری تحول گرا، مدیریت حافظه سازمانی، سرمایه گذاری فناورانه تاثیر میگذارد. مدل نهایی منطبق با چالش های داخلی و ساختاری کسب و کارها می باشد.
توسعه و اعتبارسنجی الگوی بازاریابی کارآفرینانه با رویکرد استراتژیک نوآوری فناورانه در شرکتهای استارتاپی
دوره 4، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 21-45
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.560823.1210
باقر باقریان کاسگری
چکیده پژوهش حاضر با هدف توسعه و اعتبارسنجی الگوی بازاریابی کارآفرینانه با رویکرد استراتژیک نوآوری فناورانه در شرکتهای استارتاپی انجام شد. از نظر هدف، پژوهش کاربردی–توسعهای و از نظر روششناسی، آمیخته با طرح اکتشافی متوالی است که در دو بخش کیفی و کمی اجرا گردید. در بخش کیفی، جامعه شامل اساتید بازاریابی، کارآفرینی و مدیران استارتاپها بود که بر اساس نمونهگیری نظری هدفمند و با معیارهایی چون سابقه علمی یا مدیریتی مرتبط، مشارکت در فرایند نوآوری و تمایل به همکاری، انتخاب شدند. پژوهشگر در مصاحبه نوزدهم با تکرار مفاهیم مواجه شد و برای جلوگیری از اشباع کاذب، دو مصاحبه تکمیلی انجام داد؛ در نهایت، ۲۱ نفر در این مرحله مشارکت داشتند. در بخش کمی، جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان استارتاپها بود که با روش تحلیل توان کوهن، حجم نمونه ۱۳۰ نفر تعیین و نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده انجام شد. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه محققساخته بود. تحلیل دادههای کیفی با روش دادهبنیاد اشتراوس و کوربین در سه مرحله کدگذاری انجام گرفت و نتایج در قالب مدل پارادایمی تنظیم شد. یافتهها نشان داد شرایط علی (انگیزش فرصتمحور بنیانگذاران، فشار رقابتی در اکوسیستم نوآوری، نارساییهای مدلهای بازاریابی سنتی و ظرفیتهای فناورانه استارتاپ) بر پدیده محوری بازاریابی کارآفرینانه اثرگذارند. پدیده محوری، شرایط زمینهای (ساختار سازمانی منعطف و فرهنگ سازمانی نوآفرین ) و شرایط مداخلهگر (موانع نهادی و زیرساختی اکوسیستم نوآوری) بر راهبردها و اقدامات (استراتژی نوآوری فناورانه) تاثیرگذارند. بر اساس این نتایج، رویکرد سیاستگذاری مناسب باید بر تقویت زیرساختهای نهادی، حمایت هدفمند از نوآوری فناورانه و ایجاد سازوکارهای تسهیلگر برای توسعه بازاریابی کارآفرینانه در سطح ملی متمرکز باشد تا امکان خلق مزیت رقابتی پایدار و مقیاسپذیری استارتاپها فراهم گردد.
تحلیل سیستم مدیریت پروژههای نوآوری باز در سازمان
دوره 4، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 46-69
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.565370.1221
محمد مرادی، علی اکبر حسنی، سید دانیال بیدگلی
چکیده هدف اصلی در این پژوهش آن است که سازمانها چگونه میتوانند از تجربه اجرای پروژههای پیشتاز در راستای ایجاد توانایی نظاممند برای مدیریت پروژههای نوآوری باز استفاده نمایند. فرایند نوآوری و سپس توسعه و تجاریسازی آنها در گذشته وابسته به منابع فکری درون سازمانی بوده است. امروزه پارادایم نوآوری باز شرکتها را دعوت میکند در کسبوکار خود از ایدهها و فناوریهای بیرونی بهره گیرند و به دیگران نیز اجازه میدهد تا از ایدههای نوآورانه آنها بهرهمند شوند. در پژوهش حاضر، مورد مطالعه سازمان صنایع الکترونیک ایران است که در زمینه نوآوری باز فعالیت میکند. بهعبارتدیگر، در گذشته بهوسیله فعالیتهایی از حالت نوآوری بسته به حالت نوآوری باز حرکت نموده است. در این پژوهش به بررسی چگونگی تأثیر نوآوری باز بر حوزه مدیریت گستره دانش پروژه با تأکید بر جنبههای مدیریت ریسک پروژه، مدیریت زمان پروژه، مدیریت منابع انسانی پروژه و مدیریت ارتباط پروژه پرداخته خواهد شد. بهمنظور گردآوری اطلاعات از اعضای جامعه آماری شامل متخصصان سازمان در حوزه مرتبط با مدیریت نوآوری، تعداد 15 نفر بهصورت هدفمند انتخاب و از یک پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده است. دادههای حاصل با استفاده از نرمافزار میکمک مورد تحلیل ساختاری قرار گرفته است. باتوجه به پلان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری در روش تحلیل ساختاری، متغیرهای کوتاهشدن زمان توسعه محصول، غنیسازی ارزیابیهای پروژه با جنبههای مختلف، ناکارآمدی در تولید و توزیع، سوءاستفاده از دارایی فکری و فیزیکی سازمان و مشکلات هماهنگی بهعنوان متغیرهای استراتژیک پژوهش شناسایی شدند که بر توسعه کندتر محصول، ورود سریعتر به بازار و متنوع بودن ریسک بهعنوان خروجیهای پژوهش تأثیر میگذارند.
بررسی الگوهای ذهنی خبرگان در کاربست تکنولوژی بلاکچین در سازمان های دولتی با استفاده از روش شناسی کیو
دوره 4، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 149-166
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.559255.1201
زهرا مهمی، محمد قاسمی، باقر کرد، علی اصغر تباوار، عبدالمجید ایمانی
چکیده هدف این تحقیق بررسی الگوهای ذهنی خبرگان در کاربست تکنولوژی بلاکچین در سازمان های دولتی با استفاده از روش شناسی کیو می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از اجرا به روش آمیخته انجام شد. جامعه آماری پژوهش را مدیران سازمانهای دولتی تشکیل میدهند که با استفاده روش نمونهگیری هدفمند و بر مبنای اصل کفایت نظری 19 نفر بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. با توجه به رویکرد پژوهش در بخش کیفی ابتدا با 19 مصاحبه فضای گفتمان حاصل شد و با استفاده از دیدگاهها و نظرات آنها نمونه، گزینه کیو و در نهایت مجموعه کیو بهدست آمد. سپس در بخش کمی پژوهش با بهرهگیری از Spss دادههای بهدست آمده از بخش کیفی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد که شفافیت، افزایش بهره وری، افزایش قابلیت چابکی، جلوگیری از فساد، ارتقاء سطح اعتماد، بهبود رای گیری الکترونیکی، مدیریت هویت ایمن و بهبود نوآوری هشت الگوی ذهنی مدیران در راستای تکنولوژی بلاکچین در سازمان های دولتی می باشند.
طراحی و تبیین الگوی اقناعگرایی در پیامهای شبکههای اجتماعی در ترویج محصولات سبز
دوره 3، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 162-183
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.546929.1151
موسی محسن پور، ناصر فقهی فرهمند، حسین قره بیگلو، حسین بوداقی خواجه نوبر
چکیده هدف اصلی این پژوهش، طراحی و تبیین الگوی مفهومی اقناعگرایی در پیامهای شبکههای اجتماعی برای ترویج محصولات سبز است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و توسعهای و از نظر رویکرد، آمیخته (کیفی-کمی) محسوب میشود. در بخش کیفی، جامعه آماری شامل خبرگان حوزههای بازاریابی سبز، تبلیغات و مدیریت بازرگانی بود که از میان آنها با روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری، ۱۵ نفر انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختارمند گردآوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون براون و کلارک در شش مرحله تحلیل شد. در این مرحله، ۶۲ کد اولیه شناسایی گردید که پس از کدگذاری و تجمیع، در قالب ۱۸ کد سازماندهنده و ۸ مضمون فراگیر طبقهبندی شدند. در این مرحله، با بهرهگیری از روش مدلسازی (ISM)، ماتریسهای خودتعاملی، دسترسی اولیه و نهایی تهیه شد و روابط بین مؤلفهها در قالب شش سطح سلسلهمراتبی مشخص گردید. برای اعتبارسنجی دادههای کیفی نیز از چهار معیار اعتبار، اطمینان، تأییدپذیری و انتقالپذیری استفاده شد. ضریب کاپای کوهن (۰٫۷۲) نیز برای سنجش پایایی تحلیلها به کار رفت. یافتهها نشان داد که «مشارکت اجتماعی و مسئولیت جمعی در محیط زیست» در بالاترین سطح مدل (سطح ششم) قرار دارد و مهمترین عامل تأثیرگذار بر اقناعگرایی محسوب میشود. در مقابل، «ظرفیت دیجیتال و رسانهای» و «ویژگیهای فرهنگی-شخصیتی مصرفکنندگان» بیشترین میزان وابستگی را دارند و در سطح اول مدل جای میگیرند.
شناسایی فرصتهای کارآفرینی در ورزش زنان با رویکرد آمیخته
دوره 4، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 195-219
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.543888.1132
محمدجواد نائیجی، مریم ریاحی
چکیده هدف این پژوهش، شناسایی و اولویتبندی فرصتهای کارآفرینی در ورزش زنان ایران است. پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته و در دو بخش کیفی و کمی انجام شد. در بخش کیفی، با ۱۰ نفر از خبرگان حوزه کارآفرینی ورزش زنان مصاحبه نیمهساختاریافته انجام و دادهها با روش تحلیل مضمون بررسی شد. در این بخش، 65 مضمون پایه و 8 مضمون سازماندهنده شناسایی شد. در بخش کمی، برای اعتبارسنجی نتایج کیفی، پرسشنامهای 65 سوالی بر مبنای مضامین پایه طراحی شد که هر سؤال، بیانگر یک مضمون پایه بوده است. بر اساس پایگاه داده کارگروه اشتغال و کارآفرینی وزارت ورزش و جوانان، تعداد افراد جامعه آماری که شامل فعالان کسبوکار ورزش زنان در استان تهران بوده است حدود 500 نفر شناسایی شده است که بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه مورد نیاز 218 نفر برآورد شده است. در نهایت 238 پرسشنامه جمعآوری شد و دادهها توسط تحلیل عاملی تأییدی تحلیل گردید. برای تحلیل بخش کیفی از نرمافزار MAXQDA و برای بخش کمی از نرمافزار Smart-PLS استفاده شده است. نتایج نشان داد که فرصتهای کارآفرینی شناساییشده در هشت دسته اصلی شامل فرصتهای مبتنی بر فناوری، فرصتهای مرتبط با سالمندی، بازاریابی و تبلیغات، آموزش، خدمات ورزشی، تغذیه و سلامت، اماکن و رویدادهای ورزشی، و تولید تجهیزات و البسه ورزشی قرار میگیرند. این یافتهها علاوه بر پر کردن خلأ نظری موجود میتوانند مبنای سیاستگذاری، سرمایهگذاری و برنامههای توانمندسازی زنان در اقتصاد ورزش قرار گیرند. پیشنهاد میشود سیاستگذاران با بهرهگیری از فناوریهای نوین، توسعه آموزشهای تخصصی و ایجاد زیرساختهای حمایتی، زمینه تحقق این فرصتها را فراهم کنند.
خوشه بندی ایستگاه های کاری برنامه گردشی شغلی با الگوریتم (K Means) و رتبه بندی مهارتها به روش AHP
دوره 3، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 204-222
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.548208.1157
سارا عسگری، سنجر سلاجقه، محمد جلال کمالی
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل برنامه گردشی شغلی در سطوح کارگری گروه صنعتی بارز بود.این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعه ای و از لحاظ روش تحقیق به صورت کیفی و کمی می باشد. ابزار جمع آوری داده ها، شامل دو بخش، بررسی و کنکاش ادبیات تحقیق در بخش کتابخانه ای و مصاحبه نیمه ساختاریافته در بخش میدانی بود. مشارکت کنندگان این پژوهش در بخش میدانی شامل ۱۰ مدیر و سرپرست گروه صنعتی بارز بودند. انتخاب افراد به روش نمونه گیری هدفمند انجام گردید و تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. فرآیند کدگذاری و تحلیل متنی مصاحبه ها به روش کیفی انجام گردید. یافته های پژوهش نشان داد چهل شاخص در چهار مولفه «وظایف و مسئولیتها»، «مهارتهای فنی»، «شرایط محیطی-تجهیزاتی» و «الزامات ایمنی» استخراج شد. در مرحله کمی، خوشهبندی به روش الگوریتم (K Means) ایستگاهها را در چهار خوشه «تولیدی»، «ایمنی و بهداشت»، «عملیاتی» و «کنترل و نظارت» دستهبندی کرد.در خوشه تولیدی، دانش فنی پیشرفته در زمینه مهندسی مواد و تولید بهعنوان رتبه اول و مهمترین مهارت شناسایی شده است.در خوشه ایمنی و بهداشت، دانش عمیق در زمینه ایمنی و بهداشت محیط کار بهعنوان رتبه اول و مهمترین مهارت است.در خوشه عملیاتی، مهارتهای عملیاتی و نگهداری تجهیزات بهعنوان رتبه اول و مهمترین مهارت شناسایی شده است.در خوشه کنترل و نظارت، مهارتهای نظارتی و کنترل کیفیت بهعنوان رتبه اول شناسایی شد.
ارائه الگوی کارآفرینی بینالملل: مورد مطالعه کشورهای عضو اکو
دوره 3، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 227-250
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.550465.1171
مژگان حاجی قاضی، محمد مهدی مظاهری تهرانی، فریدون رهنمای رودپشتی
چکیده هدف پژوهش حاضر، ارائه الگویی جامع برای کارآفرینی بینالملل در کشورهای عضو اکو بود. روش تحقیق آمیخته بهکار گرفته شد: در بخش کیفی، با استفاده از نظریه دادهبنیاد سیستماتیک و مصاحبه با ۱۵ خبره دانشگاهی و اجرایی (تا رسیدن به اشباع نظری)، دادهها گردآوری و تحلیل شد. در بخش کمی، ۳۲۳ مدیر از میان ۲۰۳۵ مدیر شرکتهای دانشبنیان کریدور توسعه صادرات و تبادل فناوری با نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه مبتنی بر یافتههای کیفی بود. روایی ابزارها به تأیید خبرگان رسید و پایایی با آلفای کرونباخ تأیید شد. دادههای کیفی با نرمافزار MAXQDA و کدگذاری سهمرحلهای تحلیل شد که منجر به استخراج ۳۵۶ کد اولیه، ۷۹ مقوله باز، ۱۶ محوری و ۵ مقوله انتخابی گردید. در بخش کمی نیز تحلیل عاملی و معادلات ساختاری با AMOS انجام شد .یافتهها نشان داد الگوی کارآفرینی بینالملل در اکو بر همگرایی چندسطحی (کلان، میانی و خرد) استوار است. مؤلفههای اصلی آن شامل عوامل زمینهای (ظرفیتسازی منطقهای)، علی (زمینهسازی استراتژیک)، مداخلهگر (مدیریت چالشها)، راهبردها (چارچوب عملیاتی) و پیامدها (توسعه پایدار) است. این الگو میتواند سیاستگذاران، نهادهای اقتصادی، شرکتهای دانشبنیان و SMEها را در ورود به بازارهای جهانی یاری کند و زمینه ایجاد مزیت رقابتی پایدار و تبدیل اکو به قطب نوآوری آسیایی را فراهم سازد.
شناسایی و تحلیل راهبردهای ایجاد و پیامدهای همذات پنداری برند با روش FCM
دوره 4، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 249-274
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.547949.1156
میلاد امرایی، علی شریعت نژاد، نسیم نظری، یاسمن چنگایی
چکیده پژوهش حاضر باهدف شناسایی و تحلیل راهبردهای ایجاد و پیامدهای همذات پنداری برند صورت پذیرفت. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی از حیث گردآوری اطلاعات در زمره پژوهش های اکتشافی است. همچنین این پژوهش از نوع تحقیقات آمیخته به صورت کیفی و کمی و بر مبنای فلسفه قیاسی استقرایی است. جامعه آماری پژوهش خبرگان مشتمل بر اساتید دانشگاه، مدیران صنایع غذایی و رستوران در لرستان و مشتریان آنها میباشند که 29 نفر از آنان با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انتخابشدهاند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه است که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و روایی نظری و روش پایایی سنجی درون کدگذار و میان کدگذار تائید شد. همچنین ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کمی پرسشنامه است که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و پایایی باز آزمون تائید شد. داده های کیفی با روش تحلیل محتوا و با کمک نرم افزار مکس کیودا و داده های کمی با روش نقشه شناختی فازی و نرم افزار گفی، تحلیل شدند. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که تمرکز بر نوستالژی و خاطرهسازی با شاخص مرکزیت (11/16) و ایجاد داستان برند الهام بخش با شاخص مرکزیت (05/16) مهمترین راهبردهای ایجاد همذات پنداری برند و شکلگیری پیوند هویتی پایدار (4/17) و تقویت مزیت رقابتی از طریق تمایز هویتی با شاخص مرکزی (33/17) مهمترین پیامدهای همذات پنداری برند می باشند.
طراحی و تبیین الگوی کارآفرینی استراتژیک در حوزه حکمرانی الکترونیک شهری رویکردی آمیخته
دوره 4، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 275-297
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.558755.1199
محمدجواد مشیری، علیرضا مقدسی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی و تبیین الگوی کارآفرینی استراتژیک در حوزه حکمرانی الکترونیک شهری رویکردی آمیخته میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، بنیادی –کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری بخش کیفی شامل 14 نفر از خبرگان، کارآفرینان در حوزه فناوری اطلاعات و مدیریت شهری است که به روش گلوله برفی انتخاب شدند. جامعه آماری بخش کمی شامل 384 نفر از کارآفرینان در حوزه فناوری اطلاعات و مدیریت شهری می باشند که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش داده بنیاد و در بخش کمی از PLS استفاده شد. نتایج تحقیق در بخش کیفی نشان میدهد که 164 کد اولیه در 22 دسته مقوله جای گرفتند. همچنین توسعه کارآفرینی استراتژیک در حکمرانی الکترونیک نیازمند توجه همزمان به مؤلفههای سه سطح کسبوکار، ملی و بینالمللی است. مؤلفههای سطح کسبوکار و ملی به عنوان زمینهساز و تسهیلکننده مؤلفههای بینالمللی عمل میکنند. به طور مشخص، ایجاد زیرساختهای سختافزاری و نرمافزاری در سطح ملی و توجه به ثبات اقتصادی کلان، مزیت رقابتی در سطح بینالمللی را تقویت میکند. نتایج به دست آمده از مدل معادلات ساختاری، ضریب تمامی فرضیه ها بالاتر از 3/0 به دست آمده است. همچنین آماره t بالاتر از 96/1 به دست آمده است. سطح معناداری نیز فرضیه ها کمتر از 50/0 به دست آمده است. بنابراین تمامی روابط مورد تائید است.
ارائه و اعتبارسنجی مدل رفتار پایدار مصرف کننده مبتنی بر حکمرانی خوب دیجیتال در صنعت بانکداری
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 292-314
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.533663.1104
سمیرا فرجی، هما درودی، فیروزه حاجیعلیاکبری، ارشد فرهمندیان
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه و اعتبارسنجی مدل رفتار پایدار مصرف کننده مبتنی بر حکمرانی خوب دیجیتال در صنعت بانکداری (مورد مطالعه: بانک پارسیان) میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه ای – کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته و از نوع توصیفی - اکتشافی می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 9 نفر از اساتید مجرب در حوزهی پژوهش و مدیران ارشد و مطلع در صنعت بانکداری و بانک پارسیان در سطح کل کشور که به صورت هدفمند (قضاوتی) و در بخش کمی شامل 358 نفر از روسای شعب در سطح کل کشور که تعداد 186 نفر با استفاده فرمول کوکران و به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گرداوری یافته ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کیفی از نرم افزار MAXQDA و بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLSاستفاده شد. پس از کد گذاری 23 مقوله فرعی شامل ارزشهای سازمانی حامی شکلگیری رفتارمسئولانه، اهداف کلان و استراتژیک بانک پارسیان، سطح فرهیختگی جامعه و گسترش فناوری های نوین دیجیتال در سطح بانکداری، تاثیرگذار (عوامل علی)، ارائه خدمات شخصیسازی شده، آموزش و آگاهیرسانی مستمر، بازنگری در سیاستهای دیجیتالی، ایجاد بانکداری دیجیتال امنی چنل و مدیریت داراییهای دیجیتال در بانک (عوامل محوری) شناسایی شدند. با توجه به مولفه های استخراج شده، مدل نهایی تحقیق، تبیین راهی برای ایجاد رفتار پایدار مصرف کننده و تعیین استراتژی ها و برنامه های عملیاتی در جهت توسعه پابدار کشور و بهبود عملکرد بانک می باشد.
طراحی الگوی توسعه فرهنگ بیمههای زندگی در ایران
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 315-330
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.527372.1094
اﺳﻤﺎﻋﯿﻞ دﻟﻔﺮاز، ﻋﺒﺎﺳﻌلی قیومی، ﺳﯿﺪرﺿﺎ ﺻﺎلحی اﻣﯿﺮی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی توسعه فرهنگ بیمههای زندگی در ایران میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 17 نفر از خبرگان می باشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل کارکنان شرکت های بیمه ای در کشورمی باشند که با توجه به فرمول کوکران تعداد 411 نفر در نظر گرفته شد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی در قالب پارادایم تفسیری مبتنی بر راهبرد تحلیل مضمون و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. نتایج پزوهش نشان داد که معناداری ضرایب و پارامترهای بدست آمده ابعاد الگوی توسعه فرهنگ بیمه های زندگی در ایران نشان داد که تمامی ضرایب بدست آمده، معنادار می باشند. این پژوهش با ارائه چارچوبی برای طراحی مدل کیفی الگوی توسعه فرهنگ بیمه های زندگی در ایران کمک کند.
