ارائه مدل پارادایمیک بهبود تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاههای زنجیرهای تهران
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 1-23
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.559795.1202
مریم خسروی، الهام فریدچهر، نادر غریبنواز، محمد احمدی
چکیده پژوهش حاضر بر مبنای پارادایم عملگرایی (پراگماتیسم) و با رویکردی تلفیقی از استقرا و قیاس انجام گرفت. برای تحقق اهداف مطالعه، از طرح پژوهش کیفی بهرهگیری شد. این پژوهش از نوع کاربردی–توسعهای بوده و هدف آن ارائه مدلی پارادایمیک برای بهبود تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاههای زنجیرهای تهران است. از نظر گردآوری دادهها، پژوهش در زمره مطالعات غیرآزمایشی (توصیفی) قرار دارد که با رویکرد پیمایش مقطعی اجرا شد. جامعه مشارکتکنندگان را مدیران فروشگاههای زنجیرهای تشکیل دادند و نمونهگیری به روش نظری انجام شد؛ به این معنا که انتخاب افراد براساس کفایت اطلاعاتی و ظرفیت آنها برای غنیسازی مقولهها صورت گرفت و با انجام ۲۱ مصاحبه، اشباع نظری تحقق یافت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه سوارا گردآوری شدند. شاخصهای مؤثر بر تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاه با استفاده از روش نظریهپردازی دادهبنیاد و نرمافزار MaxQDA استخراج و سپس با بهرهگیری از روش سوارای فازی اولویتبندی گردیدند. نتایج حاصل از مدل پژوهش نشان داد که شرایط علّی شامل مدیریت تجربه مشتری، همآفرینی ارزش با مشتری، مشتریمحوری و کیفیت خدمات بر پدیده محوری یعنی تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاه تأثیرگذارند. همچنین تصویر ذهنی فروشگاه تحت تأثیر شرایط زمینهای نظیر آمیخته بازاریابی و شرایط مداخلهگر همچون مسئولیت اجتماعی فروشگاه قرار دارد. در ادامه، استراتژیهای برندسازی داخلی بهعنوان راهبردهای محوری منجر به پیامدهایی از قبیل وفاداری، رضایت و اعتماد مشتریان شدند که بیانگر پویایی و کارکرد چندبعدی تصویر ذهنی در ارتقای روابط بلندمدت مشتریان با فروشگاه است.
توسعه مدل بومی بازاریابی کارآفرینانه در استارتاپهای ایرانی با متد آمیخته اکتشافی
دوره 3، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 47-69
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.499650.1066
رضا عربگری، هرمز مهرانی، نرگس حسن مرادی، زهرا علیپور درویشی
چکیده این پژوهش با هدف توسعه یک مدل بومی بازاریابی کارآفرینانه برای استارتاپهای ایرانی با استفاده از رویکرد آمیخته اکتشافی انجام شده است. در این راستا، نقش عوامل علّی، زمینهای و مداخلهگر در شکلگیری و اجرای راهبردهای بازاریابی کارآفرینانه بررسی شده و مدلی متناسب با ویژگیهای فرهنگی و اقتصادی ایران طراحی گردید. در بخش کیفی پژوهش، با بهرهگیری از روش نظریه دادهبنیاد و تحلیل مضمون، ۳۳ مقوله کلیدی در قالب شرایط علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدها شناسایی شد. مصاحبههای نیمهساختیافته با ۱۸ تن از متخصصان بازاریابی و کارآفرینی انجام شد. در بخش کمی، دادههای حاصل از پرسشنامه محققساخته بین ۳۴۰ مدیر استارتاپی در تهران جمعآوری شده و از طریق مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار SmartPLS اعتبار مدل بررسی گردید. یافتهها نشان داد که نوآوری، مشتریمداری و شبکهسازی به عنوان عوامل علّی، و عواملی مانند زیرساختهای فناوری، حمایتهای دولتی، فرهنگ عمومی و رفتار کارکنان در نقش زمینهای و مداخلهگر، تأثیر معناداری بر راهبردهای بازاریابی کارآفرینانه دارند. این راهبردها شامل بازاریابی نوین، آموزش، دیجیتالیسازی، سفارشیسازی و مشارکتهای بینسازمانی هستند که در نهایت منجر به پیامدهایی نظیر چابکی سازمانی، ارتقاء تعامل با مشتریان، کشف فرصتها و بهبود عملکرد کسبوکار میگردند.
این مدل بومی با تأکید بر ویژگیهای خاص اکوسیستم کارآفرینی ایران، میتواند ابزاری مؤثر برای هدایت سیاستگذاریهای دولتی، برنامهریزیهای حمایتی شتابدهندهها، و تصمیمگیریهای مدیریتی استارتاپها باشد. همچنین، یافتهها بیانگر آن است که ترکیب هوشمندانه میان عوامل زمینهای و راهبردی، میتواند موجب مزیت رقابتی پایدار و بهبود جایگاه استارتاپها در بازارهای داخلی و بینالمللی شود.
برند سازی تولیدات تعاونیهای استان ایلام
دوره 3، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 67-89
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.503371.1068
محمد ایدی، فرشته رضائی نسب
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی برندسازی برای تولیدات تعاونیهای استان ایلام با رویکرد کیفی و با استفاده از روش داده بنیاد انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان و متخصصان حوزه تعاون، برندینگ و بازاریابی در استان ایلام بوده که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری، تعداد 20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. دادههای پژوهش از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافتههای پژوهش منجر به شناسایی شرایط علّی (شامل عوامل درون سازمانی و برون سازمانی)، شرایط زمینهای (شامل زیرساختهای فنی و قانونی)، شرایط مداخلهگر (شامل موانع اقتصادی و فرهنگی)، راهبردها (شامل استراتژیهای بازاریابی و توسعه برند) و پیامدها (شامل پیامدهای اقتصادی و اجتماعی) گردید. مدل نهایی پژوهش نشان میدهد که برندسازی موفق تولیدات تعاونیهای استان ایلام مستلزم توجه به تمامی این عوامل و تعامل مناسب میان آنها است. نتایج این پژوهش میتواند به مدیران و سیاستگذاران بخش تعاون در جهت توسعه و تقویت برند تولیدات تعاونیها کمک نموده و زمینه را برای افزایش رقابتپذیری و توسعه پایدار تعاونیهای استان ایلام فراهم نماید.
رمزگشایی از مؤلفههای مخاطبمحوری در هنر؛ رویکردی نو در شناسایی و پالایش شاخصها با منطق فازی
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 78-103
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.576649.1255
آزاده صاحب الزمانی، ابوالفضل داودی رکن آبادی، نیره السادات مبینی پور، نوشین صفی یاری
چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی نظاممند و پالایش مؤلفههای مخاطبمحوری در عرصه هنر میباشد. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (آمیخته) از نوع متوالی اکتشافی و در دو گام اصلی اجرا شد: در گام کیفی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و نمونهگیری هدفمند، ۱۹ مقاله معتبر علمی مورد بررسی عمیق قرار گرفت و فرآیند کدگذاری با نرمافزار NVIVO به استخراج ۳۹ کد باز، ۹ مقوله محوری و ۴ مؤلفه هستهای انجامید. در گام کمی، برای پالایش مؤلفهها در بافت تخصصی هنر، از تکنیک غربالسازی فازی و نظرات ۱۲ نفر از خبرگان استفاده شد. دادهها با پرسشنامه محققساخته گردآوری و تحلیل گردید. یافتههای پژوهش نشان داد که از میان ۳۹ شاخص اولیه، ۱۱ شاخص به عنوان مؤلفههای نهایی مخاطبمحوری در هنر تأیید شدند که سه شاخص «سرمایهگذاری بر یادگیری مستمر و توسعه قابلیتها»، «رعایت حریم خصوصی و اخلاق در استفاده از دادهها» و «شفافیت در اقدامات و ارتباطات» بالاترین درجه اهمیت را کسب کردند. این چارچوب با گذار از «هنر تولیدمحور» به «هنر اعتمادمحور»، افق جدیدی برای تعامل پایدار و معنادار هنرمندان و مدیران فرهنگی با مخاطبان در مواجهه با عدم قطعیتها و پیچیدگیهای آینده میگشاید.
شناسایی و اولویتبندی ابعاد و مولفههای بهکارگیری بازاریابی دیجیتال در شرکتهای دانش بنیان
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 84-108
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.564355.1220
الهه سلطانی، سعید مسعودی پور
چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی و اولویتبندی چالشهای به کارگیری بازاریابی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان مستقر در استانهای قم و مرکزی است و به روش پژوهش آمیخته و بهصورت کیفی – کمی بوده است. دادههای کیفی با استفاده از مرور ادبیات و مصاحبههای صورت گرفته با چهارده نفر از مدیران شرکتهای دانشبنیان که با استفاده از روش نمونهگیری گلولهبرفی و تا رسیدن به اشباع نظری، به دست آمد. این دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون تحلیل شد تا مسائل شناسایی و دسته بندی شوند همچنین برای سازماندهی، کدگذاری و تحلیل کیفی دادهها از نرمافزار MAXQDA نسخه 2020 استفاده شد و 42 مسئله اولیه شناسایی شده در شش دسته کلی شامل مسائل شناختی و رفتاری مدیران، مسائل مالی و تأمین بودجه، مسائل مربوط به محتوا، مسائل منابع انسانی، مسائل ناظر به بازاریابی و مسائل تغییرات در سکوها و شبکههای اجتماعی دسته بندی شد. در مرحله دوم، ابتدا اقدام به غربالگری مسائل شد و برای این منظور از تکنیک دلفی فازی در نرم افزار Exel استفاده شد. نتیجه حاصل از غربالگری، 22 عامل نهایی است که جهت اولویتبندی از تکنیک مارکوس بهره گرفته شد. نتایج اولویتبندی نشان میدهد که ضعف در نگهداشت نیروی انسانی خبره و متخصص و عدم انجام تحقیقات بازاریابی متناسب با فضای دیجیتال دارای بیشترین اولویت بودهاند.
ارائه الگوی مدیریت ارزیابی عملکرد زنجیره تامین داخلی با رویکرد ترکیبی دیمتل و تحلیل شبکه ای
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 104-126
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.434343.1047
علی رئیس پور، حبیب کلاه کج
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی مدیریت ارزیابی عملکرد زنجیره تأمین داخلی با رویکرد ترکیبی دیمتل و تحلیل شبکهای میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از لحاظ گردآوری اطلاعات تحقیقی- توصیفی میباشد. جامعه اماری پژوهش شامل 12 نفر خبرگان (٥ نفر از واحد لجستیک داخلی بیمارستان و نیز ٧ نفراز مدیریت بیمارستان نمازی) میباشد. برای تعیین روابط بین ١٣ شاخص ٥ مؤلفه اصلی زنجیره تأمین داخلی بیمارستان با استفاده از روش دیمتل تعیین شدند. سپس این روابط در مدل فرایند تحلیل شبکهای لحاظ شد و اوزان اهمیت این ١٣ شاخص با استفاده از نرم افزار سوپر دسیژن مشخص گردید؛ رتبه ١٣ شاخص به ترتیب: عملکرد تکمیل درمان بیمار در دسترسی به منابع درمان کامل، عملکرد بدون تأخیر در درمان بیمار، زمان انتظار بیمار، زمان تأمین گنندگی خدمات درمانی، بهره ارزش افزوده حرفهای، عملکرد عاری از خطا در ایمنی بیمار، ادامه دار بودن فرایند تأمین درمان کلینیکی، قابل اعتماد بودن و دسترسی تأمین کنندگی منابع خدمات درمانی، ارتباط با بیمار، مدیریت هزینه لجستیک کلی در زنجیره تأمین درمان کلینیکی، قابل اعتماد بودن سرمایه گذاری و رشد و در آمد فرایند درمان کلینیکی، افزایش مهارتهای کارکنان بیمارستان برای جلوگیری از خطا، توسعه فرهنگ سازمانی، مورد مطالعه قرار گرفت. نتیجه این تحقیق نشان داد که زنجیره تأمین داخلی بیمارستان بر بهبود عملکرد بیمارستان تأثیر مثبت، مستقیم و معناداری داردو نتایج این پژوهش برای مدیریت بهینه مدیران و درست در اندرکاران مدیریت و تصمیمگیری برای بیمارستانها بسیار مفید میباشد.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر توسعه کسب وکارهای مبتنی بر اینترنت اشیا
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 106-126
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.528979.1097
زهرا قنبری قشلاقی، بیژن رضایی، یوسف محمدی فر
چکیده هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنت اشیا (IOT) در ایران است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی است وبه لحاظ روش شناسی، از نوع توصیفی پیمایشی است.. پژوهش حاضر به روش تحلیل محتوا و در دو مرحله کیفی و کمی انجام شد. در مرحله کیفی، با بهرهگیری از مصاحبههای نیمه ساختاریافته با 8 نفر از خبرگان حوزه فناوری اطلاعات در پارکهای علم و فناوری کرمانشاه، و اساتید در دانشگاههای مرتبط مشغول به فعالیت بودند، دادههای موردنیاز جمعآوری و تحلیل شدند. دراین مرحله 6 دسته عامل اصلی شامل عوامل مالی-اقتصادی، فناوری، فرهنگی- اجتماعی، سیاسی- قانونی، انسانی، و مدیریتی و همچنین 22 زیر معیار شناسایی شدند. در مرحله کمی، با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی(AHP) و نرم افزار Expert Choice ، عوامل اولویت بندی شدند. یافته های پژوهش نشان داد در میان عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنتاشیا، عامل مالی–اقتصادی بالاترین اولویت را دارد و عامل مدیریتی پایینترین اولویت را به خود اختصاص داد. مقایسه نتایج این پژوهش با پژوهشهای پیشین نشاندهنده همخوانی با یافتههای جهانی است و همانطور که در ایران چالشهایی مانند هزینه بالای تجهیزات به دلیل تحریمها، ضعف زیرساختهای شبکه و کمبود آگاهی، موانع بهبود این فناوری هستند مطالعات جهانی نیز نشاندهنده اهمیت سرمایه گذاری در فناوری و آموزش است ؛ اگرچه در ایران عوامل اقتصادی به دلیل شرایط خاص بازار برجستهتر است. در نهایت، پیشنهادات شامل جذب سرمایه گذاران خطرپذیر، تقویت شهرهای هوشمند، و تقویت زیرساختها ارائه شد.
مدیریت زنجیره تأمین پایدار در تعاونیهای روستایی: رویکردی نوین بر تحول دیجیتال
دوره 5، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590843.1336
منوچهر بابابیک مرادعلیوند، فرشید نمامیان، سیدرضا حسنی، علی میر
چکیده هدف پژوهش حاضر مدیریت زنجیره تأمین پایدار در تعاونیهای روستایی: رویکردی نوین بر مبنای تحول دیجیتال میباشد. پژوهش حاضر با هدف کاربردی و به روش پیمایشی-مقطعی و از لحاظ شیوه اجرا آمیخته (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از مدیران و اعضای تعاونیهای روستایی استان لرستان میباشد. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد و مصاحبه تا اشباع نظری ادامه داشت. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از مدلسازی ساختاری تفسیریISM) و Excel و (MICMAC، استفاده شد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال میتواند موجب افزایش شفافیت، کاهش هزینهها و ارتقای سطح پایداری زنجیره تأمین شود. همچنین، چالشهایی مانند هزینههای بالای پیادهسازی فناوریهای دیجیتال، عدم آشنایی کافی مدیران با ابزارهای دیجیتال و مقاومت در برابر تغییرات از جمله موانع اجرای موفق این رویکرد در تعاونیهای روستایی محسوب میشوند. همچنین نتایج نشان داد که زیرساختهای فناوری اطلاعات، حمایت دولت از فناوری و دیجیتالیسازی، دسترسی به منابع مالی پایدار و توانمندیهای فناوری دیجیتال بیشترین تاثیر گذاری غیر مستقیم و کاهش اثرات زیستمحیطی در فرآیند تأمین و ارتقای کیفیت زندگی و اشتغال در مناطق روستایی در بین همه عوامل بیشترین تاثیر پذیری را دارا هستند.
ارائه الگوی ارتقاء شغلی و سازمانی مدیران میانی با رویکرد استراتژیهای شایسته سالاری
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 136-162
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.582375.1294
علی رئیس پور، پژمان عزیزی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی ارتقاء شغلی و سازمانی مدیران میانی با رویکرد استراتژیهای شایسته سالاری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، هدف کاربردی و از نوع تحقیقات توصیفی- اکتشافی میباشد. جامعة آماری پژوهش شامل 12 نفر از خبرگان و کارشناسان شرکت پتروشیمی بوشهر میباشد و روش نمونه گیری هدفمند میباشند. بر اساس جمع بندی مطالعات پیشین و برپایه دادههای بدست آمده از پیاده سازی تکنیک دلفی در میان خبرگان پتروشیمی بوشهر چهار معیار استراتژی شایسته سالاری در جهت ارتقاء شغلی و سازمانی، تفکر شایسته سالاری، شایسته سازی سازمان و مدیریت استعداد شناسایی شد و با بهره گیری از رویکرد سلسله مراتبی، ابتدا با استفاده از این روش درخت سلسله مراتب تشکیل گردید و سپس معیارها با استفاده از نرم افزار اکسپرت چویس رتبه بندی شدند. نتایج این پژوهش نشان داد شایسته سالاری در مدیران و کارکنان در پتروشیمی بوشهر به ترتیب ذیل میباشد: استراتژی شایسته سالاری در جهت ارتقاء شغلی و سازمانی دارای ارزش 0.362، تفکر شایسته سالاری در جهت ارتقاء شغلی و سازمانی دارای ارزش 0.384، شایسته سازی سازمان دارای ارزش 0.152 و نهایتاً مدیریت استعداد دارای ارزش 0.102 میباشد، نرخ سازگاری 0.004 نیز در بازه مقبول قرار دارد. این نتایج میتواند تصمیم گیریهای مدیران را متحول نموده و سبب تغییرات در نگرش آنها گردد.
طراحی الگوی منتورینگ برای مدیران سازمان:مورد مطالعه شرکت آب منطقهای خراسان رضوی
دوره 5، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.591159.1338
شهناز پور سلیمی، حمید عرفانیان خانزاده، کرم الله دانشفرد
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگوی منتورینگ برای مدیران شرکت آب منطقهای خراسان رضوی میباشد. تحقیق حاضر از نوع کاربردی-توسعهای و با رویکرد آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 12 نفر از مدیران، کارشناسان و متخصصان منابع انسانی شرکت آب منطقهای خراسان رضوی می باشد که به روش نمونهگیری به روش هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. جهت اعتباربخشی به مدل کیفی، از روش دلفی فازی با مشارکت ۱۰ خبره استفاده شد که نتایج آن مؤید روایی و اجماع بالای مؤلفهها می باشد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل تمامی ۲۵۵ نفر از کارکنان شرکت آب منطقهای خراسان رضوی می باشد که به دلیل محدود بودن حجم جامعه، از روش همهشماری استفاده شد و در نهایت ۲۴۵ پرسشنامه کامل تحلیل گردید ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از تحلیل تم و روش مدلسازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) استفاده شد. یافتههای بخش کیفی شامل ۸۷ کد اولیه و ۱۳ مقوله فرعی میباشد که در قالب ۴ مقوله اصلی شامل: «زیرساخت و برنامهریزی منتورینگ»، «نقشها و تعاملات منتور»، «فرآیندهای یادگیری و توسعهای» و «پیامدها و ارزشآفرینی» سازماندهی شد. نتایج پژوهش بخش کمی نشان میدهد که اثربخشی منتورینگ در سازمانهای دولتی در گرو تمرکز بر یادگیری تجربی، تعامل سازنده منتور و منتی، حمایت سازمانی و ساختاردهی جلسات است. الگوی نهایی میتواند بهعنوان چارچوبی عملیاتی جهت ارتقای شایستگیهای مدیریتی، تسهیل انتقال دانش ضمنی، توسعه فرهنگ یادگیری و بهبود فرآیندهای تصمیمگیری در سازمانهای دولتی مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
واکاوی و بومیسازی مؤلفههای اصالت برند در صنعت بهداشت و درمان
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 184-203
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.569720.1251
پریسا ایمانی، شهناز نایب زاده، سیدحسن حاتمی نسب
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگویی بومی در زمینه اصالت برند در صنعت بهداشت و درمان است؛ در این مطالعه ابتدا از طریق مرور سیستماتیک ادبیات و تحلیل محتوای کیفی با نرمافزار NVIVO، تعداد ۱۵ عامل اصلی اصالت برند شناسایی شده و در گام بعد، این مؤلفهها با استفاده از روش دلفی و نظرسنجی از خبرگان دانشگاهی و صنعت (شامل ۱۲ نفر)، برای بستر خدمات درمانی ایران بومیسازی شده و ۱۲ عامل نهایی (از جمله شفافیت و صداقت، میراث ماندگار برند، اصالت وجودی و پایداری و مسئولیت اجتماعی برند) استخراج گردید. یافتهها نشان میدهد که همخوانی میان ارزشهای اعلامشده و عملکرد واقعی سازمان های درمانی، مبنای اصلی ادراک اصالت در ذهن بیماران است. این پژوهش با تمرکز بر مؤلفههای بومیسازی شده، چارچوبی علمی برای مدیران سازمانهای فعال در حوزه سلامت ارائه میدهد تا با تغییر بنیادی تصمیمگیریها از حالت شهودی، امکان تقویت اعتماد شبکهای بیماران و ارتقای کیفیت تجربه درمانی را فراهم سازند.
ارائه الگوی مزیت رقابتی با رویکرد پیشتاز بودن در صنعت هواپیمایی ایران
دوره 3، شماره 1، بهار 1403، صفحه 160-182
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.546936.1152
حنانه آبخیز، محمدحسن شکی، رمضان غلامی اواتی
چکیده هدف این تحقیق ارائه الگوی مزیت رقابتی با رویکرد پیشتاز بودن در صنعت هواپیمایی ایران بود. پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای آمیخته اکتشافی میباشد. در این تحقیق با استفاده از ابزار مصاحبه و پرسشنامه به جمعآوری دادهها و بررسی سؤالات تحقیق پرداخته شد. باتوجهبه اینکه تحقیق حاضر در دو مرحلة کمّی و کیفی است، در بعد کیفی جامعة مربوط به آن، مشتمل بر خبرگان شامل مدیران ارشد و مشاورین سازمان هواپیمایی کشور ایران و اساتید دانشگاهی میباشد که تا حد اشباع انتخاب گردیدند و در بعد کمّی جامعه آماری شامل مدیران اجرایی، مسئولین بخشها، مشاوران و کارکنان سازمان هواپیمایی کشور ایران به تعداد 620 نفر است که با استفاده از جدول مورگان 237 نفر به شیوه نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شد. بر اساس تکنیک ساختاری تفسیری(ism) نتایج نشان داد که داشتن شبکه و گستره مناسب هوایی، پروازی و خدمات فرودگاهی در کشور، امکان (قابلیت) تسهیم (به اشتراکگذاری) تکنولوژیکی برای تولید هواپیماهای روز، قابلیتهای فنی و تکنولوژیکی صنعت به منظور پیشتازی، داشتن نگرش و تواناییهای مدیریت استراتژیک برای صنعت به منظور پیشتازی، داشتن تجربه همکاری مشترک با مشاورین بینالمللی، شرکتها و دولتها، تمایل به پیشتازی در دولتمردان و تصمیمسازان صنعت، تعهد به برنامههای استراتژیک در مدیران صنعت برای پیشتازی، یادگیری، توانایی انطباق و آیندهنگاری صنعت هواپیمایی برای پیشتازی، داشتن مهارت و تخصص در مدیران و منابع انسانی در صنعت برای پیشتازی، تعداد و ترکیب ناوگان حمل و نقل هوایی و داشتن برنامههای منسجم، یکپارچه و استراتژیک بازاریابی و برندینگ در صنعت بیشترین نفوذ را از بین متغیرها بر مزیت رقابتی برای پیشتازی دارند.
طراحی مدل تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 175-208
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.567430.1229
زهره استکی اورکانی، تحفه قبادی لموکی، کامبیز حمیدی، بهروز بیات
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان می باشد که براساس نمونهگیری گلوله برفی و جامعه آماری تحقیق در بخش کمی، شامل 220 نفر از کارشناسان، مدیران و متخصصان فعال در شرکتهای تابعه شرکت ملی نفت ایران، دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی مرتبط با صنعت نفت و محیط زیست می باشد. جمعآوری دادهها با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی روش فراترکیب و در بخش کمی PLS می باشد. نتایج در بخش کیفی نشان داد که 142 مضمون پایه در قالب 34 مضمون سازمان دهنده و 11 مضمون فراگیر دسته بندی شدند. مضامین فراگیر عبارتند از: راهبرد تنوع گرایی، تولید و عملیات هوشمند، همکاری و مشارکت استراتژیک، ارزش آفرینی، مدیریت منابع، مدیریت ریسک و تاب آوری، قابلیت های پویا، فرهنگ پایداری، نوآوری و فناوری، انعطاف پذیری و سازمانی، استقرار استانداردها و الزامات بین المللی. نتایج در بخش کمی نشان داد که همه عوامل شناسایی شده تائید شدند و مطلوبیت مدل استخراجی نیز مورد تائید قرار گرفت. با توجه به یافتههای پژوهش، پیشنهاد کلی مدیریتی این است که سیاستگذاران و مدیران صنعت نفت با تدوین یک چارچوب راهبردی جامع، اصول اقتصاد گردشی را در تمامی بخشهای زنجیره ارزش نفتی تأسیس و نهادینه کنند.
طراحی الگوی بهینهسازی همزیستی هوش مصنوعی و سرمایه انسانی در ارائه خدمات شهری
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 204-229
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.579081.1268
الله بخش خاشی، وحید پورشهابی
چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوی بهینهسازی همزیستی هوش مصنوعی و سرمایه انسانی در ارائه خدمات شهری به شهرداریهای استان سیستان و بلوچستان بود. این پژوهش در دو فاز کیفی و کمی انجام شد. در فاز کیفی، از مطالعه اسناد و مدارک مصاحبه و تکنیک دلفی با کمک ۲۰ خبره برای کشف و طراحی مدل اولیه استفاده گردید. نرمافزار مورد استفاده در این بخش مکسکیودا بود. در فاز کمّی، دادههای 300 نفر از کارکنان شهرداریهای استان با پرسشنامه محققساخته گردآوری شد که روایی و پایایی آن مورد آزمون و تأیید قرار گرفت و با مدلسازی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافتهها نشان داد مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است و شش سازه اصلی شامل عوامل زمینهای، مؤلفههای هوش مصنوعی، مؤلفههای سرمایه انسانی، عوامل میانجی، راهبردهای همزیستی و پیامدهای مطلوب را در بر میگیرد. قویترین رابطه در مدل بین عوامل زمینهای و مؤلفههای هوش مصنوعی با ضریب مسیر ۹۸/۰ مشاهده شد. این پژوهش الگوی بومی برای بهینهسازی همکاری انسان و هوش مصنوعی در شهرداریهای مناطق کمتربرخوردار را ارائه میدهد.
همرقابتی عمودی: راهبردی نوین در روابط زنجیره تامین (فراترکیبی از پیشایند و پیامدها)
دوره 5، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590318.1332
مظهر محمدی مطلق، مهدی ابراهیمی، وحید خاشعی ورنامخواستی، مهدی حقیقی کفاش
چکیده هدف پژوهش حاضر همرقابتی عمودی: راهبردی نوین در روابط زنجیره تامین (فراترکیبی از پیشایند و پیامدها) میباشد. این پژوهش از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی)، می باشد. در بخش کیفی، با بهرهگیری از روش فراترکیب و تحلیل ۳۲ مقاله منتخب از پایگاههای معتبر علمی (۲۰۰۰ تا ۲۰۲۶)، مفاهیم اولیه استخراج و در قالب مضامین فرعی و اصلی سازماندهی شدند. در بخش کمی، از تکنیک آنتروپی شانون برای سنجش تراکم و پراکندگی مفهومی مضامین استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل یافته ها در بخش کیفی از روش فراترکیب و در بخش کمی، از تکنیک آنتروپی شانون استفاده گردید. یافتهها در بخش پیشایندها به شناسایی پنج مضمون اصلی انجامید: «قابلیتمندی رابطهای» (با بیشترین تراکم مفهومی)، «عدم تقارن رابطهای»، «قیدهای ساختاری زنجیره»، «فشارهای محیطی و نهادی» و «فشار اقتصادی» (با کمترین تراکم مفهومی). در بخش پیامدها نیز هشت مضمون اصلی شناسایی شد که بهترتیبِ تراکم مفهومی عبارتاند از: «بازتنظیم رابطه»، «بازآرایی رقابت»، «بازآرایی عملکرد بنگاه»، «بازآرایی مدیریت دانش و نوآوری»، «بازآرایی کارایی زنجیره»، «بازتوزیع ارزش»، «بازآرایی منابع و وابستگی» و «بازتوزیع ریسک». نتایج نشان میدهد که همرقابتی عمودی پدیدهای پارادوکسیکال و چندبعدی است که هم از مسیر قابلیتسازی و یادگیری در دل رابطه و هم در واکنش به عدمتقارن قدرت، قیدهای ساختاری زنجیره و فشارهای محیطی شکل میگیرد. پیامدهای آن نیز در ابعاد رابطهای، رقابتی، عملکردی، دانشی، ارزشی و ریسکی توزیع شده و بهشدت مشروط به زمینه، توازن قدرت و کیفیت حکمرانی رابطه است.
تحلیل مدل خط مشی سازمانی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی در شرکت مناطق نفت خیز
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 238-271
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.555464.1188
محمد علی نیک بخش، علی بحرکانی، مجتبی حیاتی، سعید بازویی
چکیده هدف پژوهش حاضر تحلیل مدل خط مشی سازمانی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی در شرکت مناطق نفت خیز میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی –کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) از نوع اکتشافی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 14 نفر از مدیران و خبرگان حوزه خطمشی گذاری اجتماعی و مسئولیت اجتماعی اعضا هیات علمی، مدیران شرکت مناطق نفت خیز که به صورت هدفمند و در بخش کمی شامل 191 نفر از مدیران و کارشناسان شرکت مس ایران صاحبنظر در حوزه مسئولیت اجتماعی شرکت و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گرداوری یافتهها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی بر اساس روش داده بنیاد و از نرم افزار NVIVO ویراست 11 و در بخش کمی از نرمافزارهای SPSS و PLS استفاده شد. نتایج بخش کیفی نشان داد که مفاهیم استخراجشده شامل 89 کد باز، 30 کد محوری و 15 کد انتخابی میباشد که تشکیلدهنده مدل خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی در شرکت ملی مس ایران هستند. نتایج بخش کمی نشان میدهد شرایط علی مدل اجرای خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی، عوامل زمینهای مؤثر بر مدل اجرای خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی، شرایط مداخلهگر خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی، پیامدهای مدل خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی و راهبردهای خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی مقولههای محوری تشکیلدهنده مدل خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی هستند.
طراحی مدل بلوغ سازمانی در پیادهسازی هوش مصنوعی مولد در سیستمهای اطلاعاتی سازمان
دوره 5، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590042.1324
مصطفی کلاهدوزی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بلوغ سازمانی در پیادهسازی هوش مصنوعی مولد در سیستمهای اطلاعاتی سازمان میباشد. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را مدیران، کارشناسان و خبرگان حوزه فناوری اطلاعات و تحول دیجیتال در سازمانهای شهر تهران تشکیل دادهاند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۸۴ نفر تعیین شد و دادهها از طریق پرسشنامه استاندارد مبتنی بر طیف لیکرت گردآوری شد. برای تحلیل دادهها و آزمون فرضیهها از مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی و نرمافزار Smart PLS استفاده شد. یافتهها نشان داد مدل بلوغ سازمانی شامل شش بعد اصلی است: بلوغ زیرساخت فناوری اطلاعات، بلوغ داده و مدیریت دانش، بلوغ فرآیندهای سیستمهای اطلاعاتی، بلوغ منابع انسانی، بلوغ حکمرانی و ریسک هوش مصنوعی، و بلوغ نوآوری مبتنی بر هوش مصنوعی مولد. همه این ابعاد تأثیر معناداری بر سطح کلی بلوغ سازمانی دارند. در این میان، بلوغ داده و مدیریت دانش و نیز بلوغ زیرساخت فناوری اطلاعات بیشترین اثر را بر موفقیت پیادهسازی GenAI داشتهاند. نتایج نشان میدهد پیادهسازی موفق این فناوری نیازمند رویکردی جامع، چندبعدی و هماهنگ است.
بررسی و تحلیل رفتار مصرف کننده از طریق مدلهای تحلیلی رسانههای اجتماعی برای بهبود تصمیمات لجستیک معکوس
دوره 3، شماره 1، بهار 1403، صفحه 228-248
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.544363.1138
حامد محبتی، روح اله باقری، سجاد شکوهیار
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه بررسی و تحلیل رفتار مصرف کننده از طریق مدل های تحلیلی رسانه های اجتماعی برای بهبود تصمیمات لجستیک معکوس میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی و جزء پژوهش های کاربردی و از نظر شیوه پژوهش، توصیفی- پیمایشی می باشد. جامعه آماری تحقیق: کاربران تلفن همراه SAMSUNG می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها ابتدا با برنامه نویسی برای داده های رسانه اجتماعی از طریق برچسب گذاری کلمات با استفاده از LAD ، ریشه یابی کلمات با Porter STEMMER ، شناسایی ویژگی داده ها و در مورد داده های وب سایت ها و اینستاگرام؛ شناسایی نهاد ها با نام NER، حذف کلمات توقف، مدل سازی موضوعی Latent dirichlet، طبقه بندی کلمات بر اساس کلمات کلیدی تعیین شده و در نهایت تحلیل احساسات کاربران تلفن های همراه SAMSUNG با الگوریتم نایو بیز صورت گرفت. یافته ها نشان داد که تحلیل احساسات تأثیر مثبتی بر تصمیمات لجستیک معکوس دارد. با ارائه بینش در زمان واقعی در مورد احساسات مشتری، امکان شناسایی مسائل بالقوه و تسهیل حل سریع به مدیران و تصمیم گیرندگان کمک می کند. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل احساسات به پیش بینی تقاضاها، افزایش تخصیص منابع و بهبود کارایی عملیاتی کلی کمک می کند. با گنجاندن تجزیه و تحلیل احساسات در فرآیند تصمیم گیری لجستیک معکوس، سازمان ها می توانند با درک و پاسخ مناسب به احساسات مشتری، مزیت رقابتی کسب کنند.
پیشبینی محصولات موردنیاز مشتریان تجارت الکترونیک از الگوریتم های یادگیری ماشین در شرکت فرآوردههای گوشتی کاله
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 272-295
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.569389.1240
احمد فیروزی، حمیدرضا رضوی، سعید امامقلی زاده، سید حسام الدین متولی، محمدرضا رضوی
چکیده این پژوهش با هدف پیشبینی محصولات مورد نیاز مشتریان تجارت الکترونیک در شرکت فرآوردههای گوشتی کاله و با استفاده از الگوریتمهای یادگیری ماشین انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و با رویکردی کمی انجام گرفت. دادههای مورد استفاده، شامل اطلاعات تاریخی خرید مشتریان آنلاین شرکت کاله بود که متغیرهای «قیمت محصول»، «حجم خرید وزنی گذشته»، «نوع محصول»، «دفعات خرید گذشته» و «میزان خرید ریالی گذشته» را در بر میگرفت. برای پیشبینی «محصول مورد نیاز» به عنوان متغیر خروجی، چهار الگوریتم یادگیری ماشین شامل شبکه عصبی مصنوعی، جنگل تصادفی، درخت تصمیم و K-نزدیکترین همسایه پیادهسازی و با معیارهای دقت (Accuracy)، صحت (Precision)، فراخوانی (Recall) و F1-Score ارزیابی شدند. نتایج ارزیابی مدلها نشان داد که الگوریتم شبکه عصبی مصنوعی با کسب بالاترین امتیاز در تمامی معیارهای ارزیابی (دقت: 95.1%، صحت: 94.2%، فراخوانی: 95.9% و F1-Score: 95.5%)، نتایج نشان داد شبکه عصبی مصنوعی بهترین عملکرد را در پیشبینی محصولات مورد نیاز مشتریان دارد؛ مدلهای پژوهش در محیط برنامهنویسی Python نسخه 3.x و با بهرهگیری از کتابخانههای تخصصی Scikit-learn و Keras مبتنی بر TensorFlow پیادهسازی و اعتبارسنجی شدند. پس از آن، به ترتیب الگوریتمهای جنگل تصادفی، درخت تصمیم و K-نزدیکترین همسایه قرار گرفتند. همچنین، تحلیل اهمیت متغیرها نشان داد که «حجم خرید وزنی گذشته» و «دفعات خرید گذشته» بیشترین تأثیر را در پیشبینی مدل داشتهاند. مدل پیشنهادی مبتنی بر شبکه عصبی مصنوعی، قابلیت تبدیل به یک سیستم توصیهگر محصول دقیق و کارآمد را برای شرکت کاله دارد. پیادهسازی این مدل میتواند با پیشبینی دقیق تقاضای آینده مشتریان، به بهینهسازی مدیریت موجودی، افزایش رضایت مشتری و در نهایت رشد فروش شرکت منجر شود.
طراحی الگوی شاخصهای آزادی تجاری در چارچوب اقتصاد اسلامی جهت تدوین برنامه های توسعه ایران
دوره 5، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590252.1329
شیث سهرابزاده، مینو امینی میلانی، هادی غفاری، صادقعلی موحد منش
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی شاخصهای آزادی اقتصادی در چارچوب اقتصاد اسلامی و با روش ترکیبی (کمی–کیفی) اکتشافی انجام شد. در فاز کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون و مرور نظاممند منابع، ۶ شاخص اصلی و ۳۶ زیرشاخص شناسایی شد. روایی محتوایی با مشارکت ۲۴ متخصص اقتصاد اسلامی و بر اساس مقادیر مطلوب CVR و CVI تأیید گردید. در فاز کمی، طی دو مرحله دلفی فازی، ۳۵ زیرشاخص تأیید و یک زیرشاخص حذف شد و اجماع خبرگان حاصل گردید. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد شاخص «میزان کاربرد شاخصهای آزادی اقتصادی در برنامههای توسعه» با بار عاملی ۸۳۷/۰ بیشترین اهمیت و شاخص «حفاظت از مالکیت خصوصی مشروع» با بار عاملی ۵۴۸/۰ کمترین اهمیت را دارد. همچنین، زیرشاخصهای «وجود موانع ربا و رشوه»، «هزینه ثبت شرکت» و «ارتقای شفافیت در برنامهها» بالاترین اهمیت را کسب کردند. یافتهها نشان داد شاخصهای طراحیشده از اعتبار و پایایی مناسب برخوردار بوده و قابلیت استفاده در سنجش آزادی اقتصادی و ارزیابی برنامههای توسعه در کشورهای اسلامی را دارند.
اعتبار سنجی مدل مدیریت دانش بر اساس مدل سازمان بهرهوری آسیایی(APO) در شرکت آب و فاضلاب استان فارس
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 260-288
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.548435.1158
محمدحسن زمانی فرد، سنجر سلاجقه، محمد جلال کمالی، نوید فاتحی راد
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی مدل مدیریت دانش بر اساس مدل سازمان بهرهوری آسیایی در شرکت آب و فاضلاب استان فارس است. این پژوهش دارای رویکردی آمیخته و از نظر هدف، کاربردی است. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه با خبرگان و پرسشنامه بود. جامعه آماری در بخش کیفی شامل اساتید دانشگاه، صاحبنظران در زمینه مدیریت دانش و مدیران ارشد شرکت آب و فاضلاب میباشد حجم نمونه 17 نفر میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند؛ جامعه آماری در بخش کمی، شامل مدیران و کارشناسان شرکت آب و فاضلاب استان فارس به تعداد 2158 نفر بودند. حجمنمونه براساس جدول کوهن 256 نفر میباشد که بهصورت طبقهای انتخابشدهاند. در این پژوهش بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزارهای NVIVO، EXCEL و SMART PLS استفاده گردید. نتایج حاصل از کدگذاری دادههای کیفی منجر به استخراج 79 کُد اولیه، 30 مضمونپایه و 10 مضمون سازماندهنده گردید نتایج معادلات ساختاریتفسیری نشان میدهد مضامین «اعتقاد به نوآوری در سازمان»، «ارتقا کارایی و بهرهوری در سازمان» و «بهبود کیفیتسازمان» تاثیرپذیرترین و مضامین «راهبری زیرساختهای دانشی سازمان» و «جهتگیری توسعهای به فرایندهای دانشی» تأثیرگذارترین مضامین مدل پژوهش هستند.
سطح بندی عوامل کالایی شدن هویت در پرتو گسترش شبکههای اجتماعی در ایران با رویکرد آینده پژوهی
دوره 4، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 271-291
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.573662.1249
امیر مقیدنیا، مجتبی پورسلیمی، علی حسین زاده، محمد قاسمی نامقی
چکیده هدف پژوهش حاضر سطح بندی عوامل کالایی شدن هویت در پرتو گسترش شبکههای اجتماعی در ایران با رویکرد آینده پژوهی می باشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی؛ از لحاظ شیوه گردآوری دادهها توصیفی از نوع پیمایشی، و از لحاظ ماهیت از نوع اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 21 نفر از افراد برجسته دانشگاهی ایران و متخصصان در حوزه شبکه های اجتماعی و علوم ارتباطات می باشند. این افراد از دانش آکادمیک و سوابق و تجارب کاری در سطح عالی برخوردارند. روش نمونه گیری در این پژوهش هدفمند می باشد. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش میک مک و در راستای آینده پژوهی از روش های تحلیل اثر متقابل و سناریوسازی استفاده شد. پس از مصاحبه عمیق با خبرگان، 22 مقوله در شش بعد شناسایی گردید؛ متغیر برنامه ریزی فرهنگی عنوان تأثیرگذارترین مولفه یا متغیر شناسایی شد و پس از آن مولفه آموزش در رتبه دوم قرار دارد. جایگاه سوم از نظر تأثیر در ماتریس تأثیر مستقیم مربوط به متغیر بهبود مهارت های اجتماعی است در حالی که در ماتریس تأثیر غیرمستقیم این جایگاه به متغیر منفعت طلبی تعلق دارد. در بخش سناریو 7 سناریو شناسایی شد که عبارتند از: تغییرات در سبک زندگی، تقویت ارتباطات، تبلیغات، خلق هویت جدید، عوامل شخصی و رفتاری، عوامل آموزشی – مهارتی، عوامل فرهنگی، عوامل بین المللی و سیاسی، عوامل فناورانه و عوامل اجتماعی.
ارائه چارچوب پیادهسازی هوش تجاری تقاضامحور مبتنی بر هوش مصنوعی در صنایع پوشاک
دوره 5، شماره 1، بهار 1405، صفحه 316-344
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.581635.1288
سمانه خطی، حسن مهرمنش، محمود محمّدی
چکیده هدف این پژوهش ارائه چارچوب پیادهسازی هوش تجاری تقاضامحور مبتنی بر هوش مصنوعی در صنایع پوشاک میباشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش اجرا آمیخته (کیفی و کمّی) میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 17 نفر از اساتید دانشگاهها، صاحب نظران، کارشناسان فروش و مدیران صنعت پوشاک و متخصصین هوش مصنوعی که با روش نمونهگیری هدفمند، انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل 384 نفر از مدیران، کارشناسان ارشد، تحلیلگران داده، مدیران زنجیره تأمین و متخصصان فناوری اطلاعات در صنعت پوشاک و با روش تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از نرم افزار MaxQda2020 و در بخش کمّی از Spss, PLS استفاده شد. نتایج حاصل از کدگذاری دادهها با 675 کد اولیه به 461 کد پاکسازی رسید و در 214 کدمفهومی و 45 مقوله فرعی و 19 طبقه اصلی و 6 مقوله اصلی دسته بندی گردید. براساس مدل پارادایمی پژوهش عوامل علّی مانند: افزایش رقابت، تغییر نقش و رفتار مشتری و بازار، افزایش هزینههای داخلی و محدودیت منابع، میباشد. یادگیری و پایش مستمر و حفظ حریم خصوصی در این مسیر جزو مداخلات مثبت و عواملی مانند فقدان مهارت هوش مصنوعی، مقاومت در برابر تغییر و محدودیتهای قانونی میتوانند مداخلات بازدارنده ایجاد کنند. عوامل مذکور بر راهبردهایی مانند: رهبری تحول گرا، مدیریت حافظه سازمانی، سرمایه گذاری فناورانه تأثیر میگذارد. مدل نهایی منطبق با چالشهای داخلی و ساختاری کسب و کارها میباشد.
شناسایی و اولویتبندی عوامل موثر بر موفقیت و شکست اکوسیستمهای پلتفرمی در شرکتهای فناوری
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 350-381
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.582905.1298
شهرزاد وثوقی، احمد فروتن، محبوبه صالحی
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر موفقیت و شکست اکوسیستمهای پلتفرمی در شرکتهای فناوری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-توسعهای و از نظر ماهیت، آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 15 خبرۀ صنعت و دانشگاه و در بخش کمی 12 خبره میباشد. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه نیمه ساختار یافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش تحلیلتم در نرمافزار MAXQDA 2024 استفاده شد و در بخش کمی، از فرآیند تحلیل سلسلهمراتبی فازی عوامل اولویتبندی شدند و از تحلیل حساسیت چهارسناریویی و آزمونهای فریدمن و اسپیرمن برای تأیید استحکام نتایج، استفاده شد. نتایج در بخش کیفی نشان داد که 36 کد باز، 12 زیرمضمون و نهایتاً ۶ عامل موفقیت و ۶ عامل شکست شناسایی شد. نتایج در بخش کمی نشان داد که مهمترین عوامل موفقیت بهترتیب «اثرات شبکهای مثبت» (وزن ۰٫۳۸۲)، «حکمرانی شفاف و منصفانه» (۰٫۲۴۵) و «مدیریت مؤثر مکملسازان» (۰٫۱۶۳) هستند. در مقابل، مهمترین عوامل شکست عبارتند از «مهاجرت چندسکویی» (۰٫۳۵۱)، «مدل درآمدی ناپایدار» (۰٫۲۲۸) و «اثرات شبکهای معکوس» (۰٫۱۷۵). نرخ ناسازگاری ماتریسها (CR=0.05 برای موفقیت و CR=0.07 برای شکست) حاکی از پایایی مطلوب قضاوتهاست. چارچوب پیشنهادی سهلایهای یکپارچه موفقیت (پیشنیازهای زیربنایی، محرکهای اصلی، نگهدارنده) و شکست (بزرگترین تهدید، تهدیدهای ساختاری، تهدیدهای زمینهای) ارائه گردید. مدیران پلتفرمها باید تقویت اثرات شبکهای مثبت، شفافیت حکمرانی و مقابله با مهاجرت چندسکویی را در اولویت قرار دهند.
طراحی الگوی رقابت پلتفرمهای استریم (سرویسهای ویدیویی و صوتی مبتنی بر اشتراک) با تاکید برآینده مدیریت رسانه
دوره 5، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 382-406
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.582911.1299
فاطمه پیراوی ونک، سعید همتی الوندی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی رقابت پلتفرمهای استریم (سرویسهای ویدیویی و صوتی مبتنی بر اشتراک) با تاکید برآینده مدیریت رسانه میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی)، با رویکرد ترکیبی اکتشافی متوالی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 15 نفر از خبرگان حوزه مدیریت رسانه در ایران میباشد. جامعه اماری در بخش کمی شامل 378 نفر از کاربران فعال سرویسهای استریم در ایران (فیلیمو، نماوا، شادآوا، بیپتونز) میباشد و روش نمونه گیری در این پژوهش نمونهگیری در دسترس میباشد. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه میباشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی از کدگذاری (شامل سه مرحله مضامین پایه، سازماندهنده و فراگیر) و نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) استفاده شد. یافتهها نشان داد سه مدل رقابتی غالب شامل تولید محتوای اختصاصی بومی، بستهبندی با اپراتور تلفن همراه و مدل ترکیبی تبلیغات و اشتراک است. پدیده چند-میزبانی در بیش از سهچهارم کاربران مشاهده شد و همبستگی مثبت و معناداری با نرخ ریزش داشت. نتایج مدلسازی PLS نشان داد بستهبندی با اپراتور بیشترین تأثیر را در کاهش ریزش دارد. تحلیل کیفی هفت مقوله اصلی را شناسایی کرد. محتملترین سناریوهای آینده، ادغام و ائتلاف پلتفرمها یا تثبیت پلتفرمهای موجود است. نتیجهگیری میشود که مدیران رسانه باید ترکیبی از استراتژیهای وفادارسازی را به کار گیرند و خود را برای مدیریت پلتفرمهای یکپارچه و بزرگمقیاس آماده سازند.
