تحلیل تأثیر مسئولیت اجتماعی شرکت و زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار با توجه به نقش میانجی دوسوتوانی سازمانی
دوره 5، شماره 1، بهار 1405
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.569101.1238
ایوب پژوهان، پیمان اکبری، محمدامین نوری
چکیده پژوهش حاضر باهدف تحلیل نقش واسطه ای دوسوتوانی سازمانی در تأثیر مسئولیت اجتماعی شرکت و زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار شرکت انجام شد. پژوهش برمبنای هدف، کاربردی و از نظر روش، پیمایشی است. جامعه آماری را کلیه مدیران و کارشناسان ستادی شرکت دکتر تأمین به تعداد 300 نفر تشکیل داد. بر اساس روش نمونهگیری تصادفی ساده و فرمول کوکران، تعداد 168 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه استاندارد بود که روایی آن با استفاده از نظرات متخصصان رشته مدیریت و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ تأیید شد. دادهها با استفاده از مدل معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS3 تجزیه وتحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد که مقدار ضریب مسیر مسئولیت اجتماعی شرکت بر دوسوتوانی سازمانی برابر 417/0، با میزان آماره T (081/5)؛ مقدار ضریب مسیر زیرساخت مدیریت دانش بر دوسوتوانی سازمانی برابر 379/0، مقدار ضریب مسیر مسئولیت اجتماعی بر عملکرد پایدار برابر 513/0، با میزان آماره T (980/11)؛ مقدار ضریب مسیر زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار برابر 439/0، مقدار ضریب مسیر دوسوتوانی سازمانی بر عملکرد پایدار برابر 571/0 بود که در سطح اطمینان 95 درصد معنیدار بودند. همچنین نتایج نشان داد که دوسوتوانی سازمانی میتواند اثر مسئولیت اجتماعی بر عملکرد پایدار را بهمیزان 751/0 میانجی کند. افزون بر این، دوسوتوانی سازمانی میتواند اثر زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار را به میزان 655/0 میانجی کند. بر این اساس، ترویج فرهنگ سازمانی که ارزشهای اجتماعی و زیست محیطی را تقویت کند و کارکنان را به شرکت در برنامههای مسئولیت اجتماعی شرکت تشویق نماید، سبب عملکرد پایدار شرکت خواهد شد.
مدلسازی ویژگیهای روانشناختی موسسان کسبوکارهای کوچک و متوسط تعاونی های صنعتی مازندران
دوره 4، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 278-298
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.573755.1247
سید کمال تورنگ، محمدحسین هاشمی نسب
چکیده هدف این تحقیق بررسی مدلسازی ویژگیهای روانشناختی موسسان کسب وکارهای کوچک و متوسط تعاونیهای صنعتی مازندران میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 893 نفر از موسسان کسب وکارها در سطح استان طبق تعریف سازمان دیده بان جهانی راه اندازی کسب وکار میباشند که حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 186 نفر و با روش نمونه گیری تصافی انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، پرسشنامه (Kiggundo, 2002) میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از از نرم افزار SPSS و LISREL استفاده گردید. نتایج تحقیق بیانگر این بوده است که متغیر کلی روانشناختی مورد مطالعه در قالب یک مدل اندازه گیری تحلیل مسیر (مدل معادله ساختاری)، ضمن تبیین راه اندازی کسب وکارها، هر کدام هم بصورت مستقیم، و هم بصورت غیرمستقیم و تعاملی، بر فرآیند مذکور تأثیرگذار بودهاند که از این لحاظ، بیشترین اثرگذاری کلی مربوط به متغیر فرعی موضع کنترل درونی بوده و متغیرهای تحمل ابهام، استقلال در کار، نیاز به پیشرفت، انگیزه، و مخاطره پذیری، به ترتیب در درجات بعدی اهمیت قرار داشته اند. در پایان توصیه شده است که متولیان و دولتمردان لازم است جهت بهبود فرایند راهاندازی کسب وکارها و ایجاد اشتغال مولد باید به این متغیرهای روانشناختی نیز علاوه بر دیگر شرایط، توجه و عنایت داشته باشند.
بهبود عملکرد کارکنان از طریق بازاریابی داخلی و یادگیری سازمانی: نقش میانجی نوآوری سازمانی
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 1-21
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.524617.1093
ندا زرین نگار، محسن نجفی، فتانه حسین زاده باجگیران
چکیده پژوهش حاضر به بررسی بهبود عملکرد کارکنان از طریق بازاریابی داخلی و یادگیری سازمانی: نقش میانجی نوآوری سازمانی پرداخته است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کمّی از نوع توصیفی - پیمایشی می باشد. جامعه آماری در این پژوهش، شرکتهای صادرکننده مواد غذایی در شهر مشهد به تعداد 116 شرکت هستند که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه برابر با 86 شرکت برآورد گردید؛ به همین منظور با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده به توزیع و تکمیل پرسشنامه در بین مدیران این شرکتها پرداخته شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون مدلسازی معادلات ساختاری و سایر آزمون آماری مبتنی بر نرم افزارهای Spss و Pls بهره گرفته شد. روایی متغیرهای تحقیق از طریق تحلیل عاملی تاییدی سنجیده شده است. همچنین پایایی متغیرهای پژوهش نشان داده است که آلفای کرونباخ برای متغیرهای تحقیق از جمله بازاریابی داخلی، عملکرد ، نوآوری سازمانی، یادگیری سازمانی به ترتیب 909/0، 935/0، 940/0، 901/0 بدست آمده است که نشانگر پایایی مطلوب ابزار تحقیق است. یافتههای تحقیق نشان داده است که یادگیری سازمانی و بازاریابی داخلی بر عملکرد کارکنان موثر است و نوآوری سازمانی تاثیر آن را میانجیگری میکند.
برندسازی مقصد گردشگری سلامت در مراکز درمانی
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 47-61
https://doi.org/10.22034/jnamm.2024.435082.1048
سیدمحمد رستگاری، شهناز نایب زاده،، کامبیز حیدرزاده هنزایی، حمید سعیدی
چکیده هدف از پژوهش حاضر برندسازی مقصد گردشگری سلامت در مراکز درمانی استان یزد است. پژوهش حاضر مبتنی بر پارادایم پراگماتیسم بوده که با جهت گیری اکتشافی و به شکل یک تحقیق توسعه ای و به شیوه مقطعی مبتنی بر رویکرد پیمایشی(مصاحبه) و با استفاده از مطالعات میدانی انجام شده است؛ استراتژی پژوهش، فرافکنی بوده و جمع آوری دادها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته نیمه عمیق با تعداد10 خبره در زمینه گردشگری سلامت و برندسازی مقصد گردشگری که به شیوه هدفمند انتخاب شده بودند انجام گرفت؛ در این گام حجم نمونه بر اساس قاعده اشباع نظری مشخص و پس از کدگذاری در سه سطح باز، محوری و انتخابی توسعه این مفهوم انجام شد؛ یافته های پژوهش حاکی از ضرورت توجه به عوامل زیر ساختی، عوامل فرهنگی و عوامل اقتصادی در قالب متغیر کشور مقصد گردشگری سلامت، عوامل گردشگری و عوامل برندسازی شهر مقصد و تبلیغات، ترفیعات فروش، جوامع برند و روابط عمومی در قالب متغیر ابزارهای ارتباطی و نیز پزشک و پرستار، کارکنان مراکز درمانی و نیز مدیران در قالب متغیر منابع انسانی و تجهیزات و امکانات درمانی و خدمات در قالب متغیر محصول یا خدمت می باشد.
عوامل موثرپذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک توسط شرکت های کوچک و متوسط
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 62-83
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.500793.1067
کیهانه کریمی، الهه محمودی رنانی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارزیابی عوامل موثر بر پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک توسط شرکت های کوچک و متوسط می باشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نوع پژوهش های کمی میباشد. پژوهش حاضر یک مدل یکپارچه مبتنی بر چارچوب قابلیتهای پویا، جهتگیری کارآفرینانه و سیستمهای مشتریمحور را پیشنهاد میکند. دادههای تجربی این مطالعه از طریق یک نظرسنجی دیجیتالی و با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از شرکتهای کوچک و متوسط در ایران گردآوری شده است. تجزیهوتحلیل دادههای جمعآوریشده با استفاده از مدلسازی معادلات ساختار انجام شده و نتایج به نقش قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در تسهیل پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک اشاره دارد. دادههای این مطالعه با توزیع یک پرسشنامه اینترنتی برای نمونهای متشکل از 183 تصمیمگیرنده و مسئول در شرکتهای کوچک و متوسط در ایران که در تجارت الکترونیک کار میکنند، جمعآوری شد. این پژوهش تأثیر مثبت پذیرش هوش مصنوعی بر عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط را تأیید میکند. یافتهها نشان میدهند که پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک ارتباط معناداری با بهبود عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط دارد. همچنین، این پژوهش بر نقش محوری قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در پیشبرد پذیرش هوش مصنوعی در بخش تجارت الکترونیک تأکید دارد، که به نوبه خود میتواند به بهبود عملکرد تجاری کمک کند. این نتایج بر اهمیت توسعه قابلیتهای فناورانه و رویکردهای نوآورانه در شرکتهای کوچک و متوسط برای بهرهبرداری مؤثر از هوش مصنوعی و دستیابی به رشد و موفقیت تأکید میکند.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر توسعه کسب وکارهای مبتنی بر اینترنت اشیا
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 106-126
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.528979.1097
زهرا قنبری قشلاقی، بیژن رضایی، یوسف محمدی فر
چکیده هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنت اشیا (IOT) در ایران است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی است وبه لحاظ روش شناسی، از نوع توصیفی پیمایشی است.. پژوهش حاضر به روش تحلیل محتوا و در دو مرحله کیفی و کمی انجام شد. در مرحله کیفی، با بهرهگیری از مصاحبههای نیمه ساختاریافته با 8 نفر از خبرگان حوزه فناوری اطلاعات در پارکهای علم و فناوری کرمانشاه، و اساتید در دانشگاههای مرتبط مشغول به فعالیت بودند، دادههای موردنیاز جمعآوری و تحلیل شدند. دراین مرحله 6 دسته عامل اصلی شامل عوامل مالی-اقتصادی، فناوری، فرهنگی- اجتماعی، سیاسی- قانونی، انسانی، و مدیریتی و همچنین 22 زیر معیار شناسایی شدند. در مرحله کمی، با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی(AHP) و نرم افزار Expert Choice ، عوامل اولویت بندی شدند. یافته های پژوهش نشان داد در میان عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنتاشیا، عامل مالی–اقتصادی بالاترین اولویت را دارد و عامل مدیریتی پایینترین اولویت را به خود اختصاص داد. مقایسه نتایج این پژوهش با پژوهشهای پیشین نشاندهنده همخوانی با یافتههای جهانی است و همانطور که در ایران چالشهایی مانند هزینه بالای تجهیزات به دلیل تحریمها، ضعف زیرساختهای شبکه و کمبود آگاهی، موانع بهبود این فناوری هستند مطالعات جهانی نیز نشاندهنده اهمیت سرمایه گذاری در فناوری و آموزش است ؛ اگرچه در ایران عوامل اقتصادی به دلیل شرایط خاص بازار برجستهتر است. در نهایت، پیشنهادات شامل جذب سرمایه گذاران خطرپذیر، تقویت شهرهای هوشمند، و تقویت زیرساختها ارائه شد.
طراحی مدل بازاریابی اینفلوئنسرها مبتنی بر رفتار مصرف گنندگان محصولات کوهنوردی با رویکرد داده بنیاد
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 127-148
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.520031.1086
مهدی خداپرست، پیمان عمادی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بازاریابی اینفلوئنسرها مبتنی بر رفتار مصرفکنندگان محصولات کوهنوردی با رویکرد داده بنیاد بود . روش پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه زمینهای انجام شد. جامعه آماری شامل خبرگان حوزه ارزیابی بازاریابی اینفلوئنسرها، اعضای هیئت علمی، بازاریابان و تولیدکنندگان محصولات کوهنوردی بود. نمونهگیری به صورت هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انجام شد و ۱۲ نفر برای مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته انتخاب شدند. تحلیل دادهها با بهرهگیری از روش گراندد تئوری (داده بنیاد) صورت گرفت. یافتهها نشان داد که ۴۶ کد اولیه در قالب ۱۵ مقوله اصلی استخراج شدند که عبارتاند از: اعتبار و تخصص درکشده، همسویی ارزشی، کیفیت و صداقت محتوا، ویژگیهای جامعه کوهنوردی، ماهیت محصولات کوهنوردی، اشباع تبلیغاتی در شبکههای اجتماعی، تجربه قبلی مصرفکننده، میزان دانش و تخصص شخصی، ریسک درکشده، راستیآزمایی متقابل، ارتباط مستقیم و مشاهده، بهرهگیری از اینفلوئنسرهای با سابقه، افزایش یا کاهش اعتماد به اینفلوئنسر، تغییر نگرش نسبت به برند، و تصمیم به خرید یا عدم خرید. نتایج نشان داد تأثیر اینفلوئنسرها بر رفتار مصرفکنندگان، بسته به ویژگیهای جمعیت هدف مانند کودکان، نوجوانان، زنان و مردان، بسیار عمیق و اساسی است. یافتهها میتوانند به برندها و بازاریابان کمک کنند تا با شناسایی معیارهای مؤثر، تعامل مؤثرتر با مخاطبان ایجاد کرده و استراتژیهای بازاریابی مبتنی بر اینفلوئنسر را بهبود بخشند.
بررسی تاثیر استراتژی مدیریت دانش بر کاهش ترومای سازمانی با توجه به متغیر میانجی هوش هیجانی در کسب و کارهای کوچک و متوسط
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 149-171
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.522461.1090
محمد ناجی
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استراتژیهای مدیریت دانش برای کاهش ترومای سازمانی با توجه به متغیر میانجی هوش هیجانی در کسب و کارهای کوچک و متوسط شهرستان انار انجام شده است. این پژوهش از لحاظ هدف یک تحقیق کاربردی و از نظر نوع و ماهیت یک تحقیق توصیفی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 250 نفر از کارکنان کسب و کارهای کوچک و متوسط شهرستان انار میباشد که به دلیل محددیت نسبی جامعه اماری تمام اعضای آن به عنوان نمونه انتخاب و به روش سرشماری پرسشنامه در بین آنان توزیع وجمع آوری گردید. برای تعیین روایی پرسشنامهها، از شاخص نسبت روایی محتوایی (CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI) استفاده شد. و در نهایت برای تعیین پایایی پرسشنامهها از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. به منظور بررسی فرضیات تحقیق از مدل سازی معادلات ساختاری روش الگویابی معادلات ساختاری (SEM) با کمک نرم افزار Smart PLS بهره گرفته شده است. براساس نتایج بدست آمده استراتژی مدیریت دانش بر کاهش ترومای سازمانی با توجه به متغیر میانجی هوش هیجانی در کسب و کارهای کوچک و متوسط تاثیر معناداری دارد.
بررسی عوامل مؤثر بر توسعه کارآفرینی دیجیتال و راهاندازی استارتآپهای ورزشی در ایران
دوره 4، شماره 1، بهار 1404، صفحه 172-193
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.529483.1099
پژمان گل آرا، فهیمه ادیب صابر، مهران نصیری
چکیده هدف این پژوهش شناسایی عوامل موثر بر توسعه کارآفرینی دیجیتال و راهاندازی استارتآپهای ورزشی در ایران میباشد. روش پژوهش، توصیفی- پیمایشی و مبتنی بر رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش را اساتید دانشگاهی و خبرگان حوزه کارآفرینی ورزشی و استارتآپها تشکیل دادند. تعداد نمونه براساس تعداد قابل کفایت جهت مدلسازی در نرمافزار پیالاس به تعداد 10 تا 20 برابر تعداد متغیر دارای بیشترین سوال (توسعه کارآفرینی دیجیتال و راهاندازی استارتآپها، 12 سوال) برآورد و انتخاب شد. از این بین 167 پرسشنامه به طور کامل پاسخ داده و وارد فرایند تحلیل شدند. برای ارزیابی روایی محتوایی از متخصصین علمی و اجرایی نظرخواهی شد. سپس پایایی ترکیبی و روایی سازه در مرحله نهایی با استفاده از نرمافزار پی.ال.اس بررسی و تایید شد. نتایج نشان داد که تکنولوژی و نوآوری مورد نیاز (74/0)، انجام تحقیق و پژوهش جهت توسعه (40/0)، دستیابی به سرمایه مورد نیاز (81/0)، حمایت دولت و قوانین و مقررات (45/0)، بازاریابی و دستیابی به مشتری (55/0) و شبکهسازی و همکاریهای استراتژیک (63/0) اثر معنیداری بر توسعه کارآفرینی دیجیتال و راهاندازی استارتآپها دارند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که راهاندازی استارتآپها بر پایه عوامل کلیدی متعددی استوار است که پیوند این عوامل نشان میدهد که موفقیت در کسبوکارهای دیجیتال مستلزم ایجاد یک اکوسیستم مؤثر است که در آن فرهنگ نوآوری و تأمین حمایتهای لازم وجود داشته باشد و همچنین فرآیندهای جاری و متقابل بین این مؤلفهها به کارآفرینان کمک میکند که به صورت پایدار در محیط رقابتی و پیچیده امروز موفق شوند.
