دوره و شماره: دوره 5، شماره 1 - شماره پیاپی 12، بهار 1405 
مقاله پژوهشی( کیفی ) کار آفرینی

آزادکاری رویکردی نوین در کارآفرینی و کسب و کار؛ تحلیل مضمون مسیرها، چالش‌ها و توانمندسازی اقتصادی از طریق فریلنسری

https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.564097.1219

علی سیاه کلاه، محمد حسین فروزانفر

چکیده هدف این پژوهش بر بررسی تجربیات و عوامل موثر در انتقال مسیرهای شغلی جوانان از کارمندی سنتی به آزادکاری متمرکز است. جامعه آماری این پژوهش شامل ۲۸ خبره ایرانی در حوزه آزادکاری می باشد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختارمند با نمونه‌گیری هدفمند گردآوری شد و تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. روش تحلیل این پژوهش کیفی تحلیل مضمون و چارچوب استاندارد براون و کلارک می باشد و کدگزاری و تحلیل ها از طریق نرم افزار Atlas.ti انجام شده است. تحلیل یافته‌ها شناسایی چهار بعد استراتژیک را نشان می‌دهد که رویکردی جامع برای درک آزاد کاری فراهم می‌سازد. بعد اول، عوامل دافعه و تصمیم‌گیری در انتقال شغلی؛ دوم، چالش‌های اقتصادی و مالی قابل‌توجه در فرآیند انتقال؛ سوم، توسعه مهارت‌ها و شبکه‌سازی حرفه‌ای؛ و چهارم، پیامدهای توانمندسازی اقتصادی برای جوانان. نتایج حاکی از آن است که انتقال از کارمندی به فریلنسری یک فرآیند پیچیده و چندلایه‌ای است که نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و هدفمند، توسعه و تقویت شبکه‌های اجتماعی و حرفه‌ای قوی، و ایجاد و تثبیت محیط سیاسی و دولتی حمایتی می‌باشد. چارچوب استراتژیکی جامع‌ ارائه‌شده در این پژوهش می‌تواند برای سیاست‌گذاران دولتی، کارآفرینان و سازمان‌های ذینفع، از جمله اتاق‌های بازرگانی و اتحادیه های کارگری، به‌عنوان راهنمایی علمی و کاربردی مفید باشد تا بتوانند از جوانان در این انتقال شغلی به‌درستی پشتیبانی کنند و شرایط بهتری برای توسعه فریلنسری و آزادکاری فراهم سازند.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) بازاریابی و استراتژی برند

رمزگشایی از مؤلفه‌های مخاطب‌محوری در هنر؛ رویکردی نو در شناسایی و پالایش شاخص‌ها با منطق فازی

https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.576649.1255

آزاده صاحب الزمانی، ابوالفضل داودی رکن آبادی، نیره السادات مبینی پور، نوشین صفی یاری

چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی نظام‌مند و پالایش مؤلفه‌های مخاطب‌محوری در عرصه هنر می باشد. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (آمیخته) از نوع متوالی اکتشافی و در دو گام اصلی اجرا شد: در گام کیفی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و نمونه‌گیری هدفمند، ۱۹ مقاله معتبر علمی مورد بررسی عمیق قرار گرفت و فرآیند کدگذاری با نرم‌افزار NVIVO به استخراج ۳۹ کد باز، ۹ مقوله محوری و ۴ مؤلفه هسته‌ای انجامید. در گام کمی، برای پالایش مؤلفه‌ها در بافت تخصصی هنر، از تکنیک غربال‌سازی فازی و نظرات ۱۲ نفر از خبرگان استفاده شد. داده‌ها با پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری و تحلیل گردید. یافته‌های پژوهش نشان داد که از میان ۳۹ شاخص اولیه، ۱۱ شاخص به عنوان مؤلفه‌های نهایی مخاطب‌محوری در هنر تأیید شدند که سه شاخص «سرمایه‌گذاری بر یادگیری مستمر و توسعه قابلیت‌ها»، «رعایت حریم خصوصی و اخلاق در استفاده از داده‌ها» و «شفافیت در اقدامات و ارتباطات» بالاترین درجه اهمیت را کسب کردند. این چارچوب با گذار از «هنر تولیدمحور» به «هنر اعتمادمحور»، افق جدیدی برای تعامل پایدار و معنادار هنرمندان و مدیران فرهنگی با مخاطبان در مواجهه با عدم قطعیت‌ها و پیچیدگی‌های آینده می‌گشاید.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) بازاریابی و استراتژی برند

واکاوی و بومی‌سازی مؤلفه‌های اصالت برند در صنعت بهداشت و درمان

https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.569720.1251

پریسا ایمانی، شهناز نایب زاده، سیدحسن حاتمی نسب

چکیده هدف این پژوهش ارائه الگویی بومی در زمینه اصالت برند در صنعت بهداشت و درمان است؛ در این مطالعه ابتدا از طریق مرور سیستماتیک ادبیات و تحلیل محتوای کیفی با نرم‌افزار NVIVO، تعداد ۱۵ عامل اصلی اصالت برند شناسایی شده و در گام بعد، این مؤلفه‌ها با استفاده از روش دلفی و نظرسنجی از خبرگان دانشگاهی و صنعت (شامل ۱۲ نفر)، برای بستر خدمات درمانی ایران بومی‌سازی شده و ۱۲ عامل نهایی (از جمله شفافیت و صداقت، میراث ماندگار برند، اصالت وجودی و پایداری و مسئولیت اجتماعی برند) استخراج گردید. یافته‌ها نشان می‌دهد که همخوانی میان ارزش‌های اعلام‌شده و عملکرد واقعی سازمان های درمانی، مبنای اصلی ادراک اصالت در ذهن بیماران است. این پژوهش با تمرکز بر مؤلفه‌های بومی‌سازی شده، چارچوبی علمی برای مدیران سازمان‌های فعال در حوزه سلامت ارائه می‌دهد تا با تغییر بنیادی تصمیم‌گیری‌ها از حالت شهودی، امکان تقویت اعتماد شبکه‌ای بیماران و ارتقای کیفیت تجربه درمانی را فراهم سازند.

مقاله پژوهشی( کیفی ) مدیریت بازاریابی

ارائه الگوی کیفی نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری

https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.578785.1261

نجمه دانشفر، مهدی روح الامینی، آزاده کیاپور، شیبا معصومی

چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه یک الگوی کیفی برای نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری انجام شده است و با توجه به ماهیت اکتشافی و چندبعدی موضوع، از روش تحلیل مضمون برای شناسایی، تبیین و سامان‌دهی مؤلفه‌ها و ابعاد اصلی الگو بهره گرفته شد. این روش با تمرکز بر استخراج الگوهای مفهومی نهفته در ادبیات علمی، امکان ارائه چارچوبی منسجم، نظام‌مند و مبتنی بر شواهد را فراهم می‌آورد و زمینه مناسبی برای درک عمیق‌تر سازوکارهای مؤثر بر نوآوری خدمات بانکی ایجاد می‌کند. در این پژوهش، به منظور گردآوری و انتخاب ادبیات علمی مرتبط، از پایگاه‌های داده اسکوپوس، وب آو ساینس و گوگل اسکالر استفاده شد. در مرحله نخست، جستجوی گسترده‌ای در پایگاه‌های مذکور انجام گرفت و ۱۹۸ مقاله شناسایی گردید. پس از بررسی دقیق عنوان، چکیده و کلیدواژه‌ها، ۳۲ مقاله واجد شرایط برای کدگذاری و تحلیل کیفی انتخاب شد. فرایند تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از نرم‌افزار MAXQDA و از طریق مراحل کدگذاری و استخراج مضامین انجام گرفت. نتایج حاصل از تحلیل مضمون نشان داد که الگوی کیفی نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری بر پنج عنصر کلیدی استوار است. این عناصر شامل زیرساخت‌ها و قابلیت‌های فناورانه هوشمند، فرایندهای مدیریت دانش مشتری، نوآوری در طراحی و ارائه خدمات بانکی، هم‌آفرینی ارزش و تعاملات دانش‌محور با مشتری، و پویایی‌های محیطی و الزامات نهادی نوآوری بانکی می‌باشند. این عناصر در تعامل با یکدیگر، چارچوبی منسجم برای توسعه نوآوری خدمات بانکی فراهم می‌آورند و می‌توانند به‌عنوان مبنایی کاربردی برای مدیران و تصمیم‌گیرندگان بانکی در جهت ارتقای تجربه مشتری، افزایش مزیت رقابتی و تحقق نوآوری پایدار مورد استفاده قرار گیرند.

مقاله پژوهشی (کمی) مدیریت کسب و کار

تحلیل تأثیر مسئولیت اجتماعی شرکت و زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار با توجه به نقش میانجی دوسوتوانی سازمانی

https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.569101.1238

ایوب پژوهان، پیمان اکبری، محمدامین نوری

چکیده پژوهش حاضر باهدف تحلیل نقش واسطه ای دوسوتوانی سازمانی در تأثیر مسئولیت اجتماعی شرکت و زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار شرکت انجام شد. پژوهش برمبنای هدف، کاربردی و از نظر روش، پیمایشی است. جامعه آماری را کلیه مدیران و کارشناسان ستادی شرکت دکتر تأمین به تعداد 300 نفر تشکیل داد. بر اساس روش نمونه‌گیری تصادفی ساده و فرمول کوکران، تعداد 168 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ استاندارد بود که روایی آن با استفاده از نظرات متخصصان رشته مدیریت و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ تأیید شد. داده‌ها با استفاده از مدل معادلات ساختاری در نرم‌افزار SmartPLS3 تجزیه وتحلیل شدند. یافته‌های پژوهش نشان داد که مقدار ضریب مسیر مسئولیت اجتماعی شرکت بر دوسوتوانی سازمانی برابر 417/0، با میزان آماره T (081/5)؛ مقدار ضریب مسیر زیرساخت مدیریت دانش بر دوسوتوانی سازمانی برابر 379/0، مقدار ضریب مسیر مسئولیت اجتماعی بر عملکرد پایدار برابر 513/0، با میزان آماره T (980/11)؛ مقدار ضریب مسیر زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار برابر 439/0، مقدار ضریب مسیر دوسوتوانی سازمانی بر عملکرد پایدار برابر 571/0 بود که در سطح اطمینان 95 درصد معنی‌دار بودند. همچنین نتایج نشان داد که دوسوتوانی سازمانی می‌تواند اثر مسئولیت اجتماعی بر عملکرد پایدار را به‌میزان 751/0 میانجی‌ کند. افزون بر این، دوسوتوانی سازمانی می‌تواند اثر زیرساخت‌ مدیریت دانش بر عملکرد پایدار را به میزان 655/0 میانجی‌ کند. بر این اساس، ترویج فرهنگ سازمانی که ارزش‌های اجتماعی و زیست محیطی را تقویت کند و کارکنان را به شرکت در برنامه‌های مسئولیت اجتماعی شرکت تشویق نماید، سبب عملکرد پایدار شرکت خواهد شد.

مقاله پژوهشی (آمیخته ) مدیریت منابع انسانی در مدیریت کسب و کار

طراحی الگوی بهینه‌سازی همزیستی هوش مصنوعی و سرمایه انسانی در ارائه خدمات شهری

https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.579081.1268

الله بخش خاشی، وحید پورشهابی

چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوی بهینه‌سازی همزیستی هوش مصنوعی و سرمایه انسانی در ارائه خدمات شهری به شهرداری‌های استان سیستان و بلوچستان بود. این پژوهش در دو فاز کیفی و کمی انجام شد. در فاز کیفی، از مطالعه اسناد و مدارک مصاحبه و تکنیک دلفی با کمک ۲۰ خبره برای کشف و طراحی مدل اولیه استفاده گردید. نرم‌افزار مورد استفاده در این بخش مکس‌کیودا بود. در فاز کمّی، داده‌های 300 نفر از کارکنان شهرداری‌های استان با پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری شد که روایی و پایایی آن مورد آزمون و تأیید قرار گرفت و با مدلسازی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است و شش سازه اصلی شامل عوامل زمینه‌ای، مؤلفه‌های هوش مصنوعی، مؤلفه‌های سرمایه انسانی، عوامل میانجی، راهبردهای همزیستی و پیامدهای مطلوب را در بر می‌گیرد. قوی‌ترین رابطه در مدل بین عوامل زمینه‌ای و مؤلفه‌های هوش مصنوعی با ضریب مسیر ۹۸/۰ مشاهده شد. این پژوهش الگوی بومی برای بهینه‌سازی همکاری انسان و هوش مصنوعی در شهرداری‌های مناطق کمتربرخوردار را ارائه می‌دهد.