بررسی نقش همخوانی شخصیت مشتریان با اینفلوئنسرها بر قصد خرید: با میانجیگری رفتارها و تعدیلگری روابط فرا اجتماعی
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.567843.1233
الناز خادمان، حسین بلوچی، هادی مولودیان
چکیده هدف این پژوهش بررسی نقش همخوانی شخصیت مشتریان با اینفلوئنسرها بر قصد خرید با تأکید بر نقش میانجی رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری و اعتماد و همچنین نقش تعدیلگر روابط فرااجتماعی است. با توجه به گسترش روزافزون بازاریابی اینفلوئنسری و نقش آن در معرفی برندها در بستر شبکههای اجتماعی، بررسی این روابط از اهمیت بالایی برخوردار است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل ۳۸۴ نفر از دنبالکنندگان صفحه اینستاگرام والولند در نیشابور بود که دادهها از طریق پرسشنامه آنلاین ۵۲ سؤالی با طیف لیکرت پنجدرجهای جمعآوری شد. روایی ابزار با روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا (فورنل-لاکر وHTMT) و پایایی آن با آلفای کرونباخ و پایایی مرکب تأیید گردید. تحلیل دادهها با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرمافزار SmartPLS 4 انجام شد. یافتهها نشان داد همخوانی شخصیت تأثیر مثبت و معناداری بر رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری شامل مشارکت مشتری و رفتار شهروندی مشتری و همچنین بر اعتماد مشتری دارد. همچنین رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری بر ارزش مورد انتظار برند اثر مثبت داشته و این متغیر نقش میانجی معناداری در رابطه میان همآفرینی ارزش و قصد خرید ایفا میکند. علاوه بر این، اعتماد مشتری نیز اثر مثبت و معناداری بر قصد خرید دارد و روابط فرااجتماعی نقش تعدیلگر معناداری در رابطه میان همخوانی شخصیت و رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری دارد.
بررسی تأثیر شهرت برند از طریق دلبستگی هیجانی بر حمایت از برند در میان مشتریان برندهای خودروهای لوکس غیر ایرانی با توجه به نقش تجربه و قیمت
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.582204.1293
علی یاوری، شیوا صوابیه
چکیده پژوهش حاضر به بررسی تأثیر شهرت برند بر حمایت از برند با در نظر گرفتن نقش میانجی دلبستگی هیجانی و همچنین نقش تعدیل گر تجربه مشتری و ادراک قیمت پرداخته است. پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کمی از نوع توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری در این پژوهش، ۱۸۰ نفر از مشتریان خودروهای لوکس با برندهای غیر ایرانی در شهر یزد هستند که با استفاده از روش نمونهگیری احتمالی تصادفی ساده به سوالات پرسشنامه برگرفته از مطالعات معتبر بین المللی پاسخ دادند. تجزیهوتحلیل دادهها با کمک مدسازی معادلات ساختاری و نرمافزار PLS انجام و یافتههای تحقیق نشان داد که شهرت برند بهطور غیرمستقیم و از طریق افزایش دلبستگی، تأثیر معناداری بر حمایت از برند داشته و نقش تعدیل تجربه برند و ادراک قیمت مورد تایید قرار نگرفت که این موضوع بیانگر غلبه عوامل هیجانی بر عوامل اقتصادی و تجربی در شکلگیری حمایت از برند های خودروهای لوکس غیر ایرانی بود.
اعتبارسنجی مدل رفتار خرید تکانشی در بازار کالاهای الکترونیکی لوکس آنلاین
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.594541.1347
ندا فراهت، احمد عسکری، آزاده اشرفی
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی مدل رفتار خرید تکانشی در بازار کالاهای الکترونیکی لوکس آنلاین می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد، کمی و از لحاظ ماهیت پیمایشی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل مصرفکنندگان خریدار کالاهای الکترونیکی لوکس از پلتفرمهای آنلاین می باشد که ۳۸۴ نفر از آنها به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه محققساخته میباشد. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر خبرگان تأیید و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بهدست آمد. دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی در نرمافزار SmartPLS4 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که استراتژیهای نوین بازاریابی، ارزش خرید، محرکهای فناورانه، عناصر رفتاری، ویژگیهای محصول، ویژگیهای مصرفکننده، محرکهای خارجی و عوامل مرتبط با فروشگاه، تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار خرید تکانشی دارند. شاخصهای برازش حاکی از برازش مطلوب و قابل قبول مدل نهایی بود. همچنین، نتایج حاکی از این است که تحریک خرید تکانشی در بازار کالاهای الکترونیکی لوکس آنلاین، بیش از هر عامل دیگری تحت تأثیر فناوریهای تعاملی و شخصیسازی شده است. این یافتهها به مدیران بازاریابی کمک میکند تا با سرمایهگذاری بر ابزارهای فناورانه، پاسخهای هیجانی و فوری مصرفکنندگان را در محیط آنلاین مدیریت کرده و مزیت رقابتی پایداری ایجاد کنند.
ارزیابی تاثیر یکپارچگی کیفیت خدمات، ارتباطات بازاریابی استراتژیک، تجربه تعاملی دیجیتال و نوآوری آیندهنگر در عملکرد بانکداری الکترونیک
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590121.1325
احمدرضا فرجی، علیرضا روستا، فرزاد آسایش
چکیده هدف پژوهش حاضر ارزیابی تاثیر یکپارچگی کیفیت خدمات، ارتباطات بازاریابی استراتژیک، تجربه تعاملی دیجیتال و نوآوری آیندهنگر در عملکرد بانکداری الکترونیک میباشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 440 نفر از کارکنان بانک قرضالحسنه مهر ایران در شهر تهران میباشد که با استفاده ازفرمول کوکران تعداد 205 نفر و به روش نمونه گیری به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش پرسشنامه محقق ساخته میباشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار SmartPLS استفاده شد. نتایج حاکی از آن بود که هر چهار متغیر پیشبینیکننده مفروض، از طریق نگهداشت مشتری، تأثیری مثبت و معنادار بر عملکرد بانک دارند. در این میان، تجربه تعاملی دیجیتال با ضریب مسیر ۰.۷۳ و آماره تی ۲.۹۴، بیشترین تأثیر را نشان داد؛ پس از آن به ترتیب نوآوری آیندهنگر (ضریب مسیر ۰.۵۱، تی ۲.۴۹)، ارتباطات بازاریابی استراتژیک (ضریب مسیر ۰.۳۶، تی ۴.۶۲) و یکپارچگی کیفیت خدمات (ضریب مسیر ۰.۲۹، تی ۴.۹۱) قرار گرفتند. یافتهها نشان میدهد که در محیطی فوقرقابتی با هزینههای پایین تعویض بانک، نگهداشت مشتری دیگر تابعی از اقدامات منفرد نیست، بلکه مستلزم معماری راهبردی جامع، تجربهمحور و آیندهنگر است.
مدلسازی و تحلیل روابط سازههای ارزیابی اصالت برندهای نوظهور با رویکرد ساختاری تفسیری
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.594354.1346
محمد رضا درانی، سیدرضا حسنی، فرشید نمامیان
چکیده هدف پژوهش حاضر مدلسازی و تحلیل روابط ساختاری سازههای مؤثر بر ارزیابی اصالت برندهای نوظهور با رویکرد ساختاری تفسیری می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان حوزه برند و بازاریابی که 15 نفر در مرحله مصاحبه و 10 نفر در مرحله مدلسازی ساختاری میباشد. نمونهگیری بهصورت هدفمند و گلولهبرفی انجام شد و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. این پژوهش در دو گام انجام شد. در گام نخست، دادههای کیفی از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با خبرگان دانشگاهی و متخصصان حوزه بازاریابی و برند گردآوری شد و در گام دوم، روابط ساختاری میان سازهها بر مبنای قضاوت خبرگان تحلیل گردید. یافتههای مرحله کیفی به شناسایی 12 محرک اصلی منجر شد که همراه با سازههای اعتماد به برند و اصالت برند، مدل نهایی 14 سازهای پژوهش را شکل دادند. سپس با استفاده از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM)، سطحبندی سازهها انجام شد و با تحلیل MICMAC، میزان نفوذ و وابستگی آنها تعیین گردید. نتایج نشان داد که سازهها در سه سطح اصلی قرار میگیرند: محرکهای زیربنایی، اعتماد به برند بهعنوان سازه واسط، و اصالت برند بهعنوان سازه وابسته نهایی؛ همچنین تمایل به خرید بهعنوان پیامد رفتاری در امتداد این ساختار قابل تبیین است. در مجموع، یافتهها بیانگر آن است که برخی سازهها نقش پیشران و برخی دیگر نقش وابسته دارند؛ ازاینرو، ارزیابی اصالت برندهای نوظهور باید بر پایه ساختار روابط میان سازهها و نه صرفاً بر اساس فهرستی از عوامل منفرد انجام شود.
مدیریت زنجیره تأمین پایدار در تعاونیهای روستایی: رویکردی نوین بر تحول دیجیتال
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590843.1336
منوچهر بابابیک مرادعلیوند، فرشید نمامیان، سیدرضا حسنی، علی میر
چکیده هدف پژوهش حاضر مدیریت زنجیره تأمین پایدار در تعاونیهای روستایی: رویکردی نوین بر مبنای تحول دیجیتال میباشد. پژوهش حاضر با هدف کاربردی و به روش پیمایشی-مقطعی و از لحاظ شیوه اجرا آمیخته (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از مدیران و اعضای تعاونیهای روستایی استان لرستان میباشد. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد و مصاحبه تا اشباع نظری ادامه داشت. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از مدلسازی ساختاری تفسیریISM) و Excel و (MICMAC، استفاده شد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال میتواند موجب افزایش شفافیت، کاهش هزینهها و ارتقای سطح پایداری زنجیره تأمین شود. همچنین، چالشهایی مانند هزینههای بالای پیادهسازی فناوریهای دیجیتال، عدم آشنایی کافی مدیران با ابزارهای دیجیتال و مقاومت در برابر تغییرات از جمله موانع اجرای موفق این رویکرد در تعاونیهای روستایی محسوب میشوند. همچنین نتایج نشان داد که زیرساختهای فناوری اطلاعات، حمایت دولت از فناوری و دیجیتالیسازی، دسترسی به منابع مالی پایدار و توانمندیهای فناوری دیجیتال بیشترین تاثیر گذاری غیر مستقیم و کاهش اثرات زیستمحیطی در فرآیند تأمین و ارتقای کیفیت زندگی و اشتغال در مناطق روستایی در بین همه عوامل بیشترین تاثیر پذیری را دارا هستند.
طراحی الگوی منتورینگ برای مدیران سازمان:مورد مطالعه شرکت آب منطقهای خراسان رضوی
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.591159.1338
شهناز پور سلیمی، حمید عرفانیان خانزاده، کرم الله دانشفرد
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگوی منتورینگ برای مدیران شرکت آب منطقهای خراسان رضوی میباشد. تحقیق حاضر از نوع کاربردی-توسعهای و با رویکرد آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 12 نفر از مدیران، کارشناسان و متخصصان منابع انسانی شرکت آب منطقهای خراسان رضوی می باشد که به روش نمونهگیری به روش هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. جهت اعتباربخشی به مدل کیفی، از روش دلفی فازی با مشارکت ۱۰ خبره استفاده شد که نتایج آن مؤید روایی و اجماع بالای مؤلفهها می باشد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل تمامی ۲۵۵ نفر از کارکنان شرکت آب منطقهای خراسان رضوی می باشد که به دلیل محدود بودن حجم جامعه، از روش همهشماری استفاده شد و در نهایت ۲۴۵ پرسشنامه کامل تحلیل گردید ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از تحلیل تم و روش مدلسازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) استفاده شد. یافتههای بخش کیفی شامل ۸۷ کد اولیه و ۱۳ مقوله فرعی میباشد که در قالب ۴ مقوله اصلی شامل: «زیرساخت و برنامهریزی منتورینگ»، «نقشها و تعاملات منتور»، «فرآیندهای یادگیری و توسعهای» و «پیامدها و ارزشآفرینی» سازماندهی شد. نتایج پژوهش بخش کمی نشان میدهد که اثربخشی منتورینگ در سازمانهای دولتی در گرو تمرکز بر یادگیری تجربی، تعامل سازنده منتور و منتی، حمایت سازمانی و ساختاردهی جلسات است. الگوی نهایی میتواند بهعنوان چارچوبی عملیاتی جهت ارتقای شایستگیهای مدیریتی، تسهیل انتقال دانش ضمنی، توسعه فرهنگ یادگیری و بهبود فرآیندهای تصمیمگیری در سازمانهای دولتی مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
آزمون تجربی الگوی سرمایه هیجانی در بانک صادرات استان کرمان: کاربرد مدلیابی معادلات ساختاری
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590264.1330
الهام انتظاری، محمد جلال کمالی، رحمان جلالی جواران، حجت طالبی
چکیده هدف پژوهش حاضر آزمون تجربی الگوی سرمایه هیجانی در بانک صادرات استان کرمان: کاربرد مدلیابی معادلات ساختاری میباشد. این پژوهش از منظر هدف یک تحقیق کاربردی، از نظر شیوه اجرا کمی و از لحاظ ماهیت یک تحقیق توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 384 نفر از کلیه کارکنان بانک صادرات استان کرمان میباشد. به دلیل محدودیت نسبی جامعه آماری، تمامی اعضای آن به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش پرسشنامه میباشد که روایی و پایایی آن به ترتیب 0.62 و 0.94 مورد تایید قرار گرفت. برای تجزیهوتحلیل دادهها از مدلسازی معادلات ساختاری روش الگویابی معادلات ساختاری (SEM) با کمک نرمافزار SmartPLS 3 استفاده شد. یافتههای این پژوهش نشان داد که سرمایه هیجانی کارکنان بانک صادرات استان کرمان، سازهای منسجم و چندبعدی است که قابلیت تبیین آن در قالب مدل معادلات ساختاری وجود دارد. نتایج حاصل از تحلیلها بیانگر برازش مطلوب مدل مفهومی پژوهش و معنادار بودن روابط میان ابعاد مختلف سرمایه هیجانی بود؛ بهگونهای که مؤلفههایی مانند آگاهی هیجانی، تنظیم هیجان، همدلی، خودکارآمدی عاطفی و کیفیت روابط هیجانی، نقش تعیینکنندهای در تبیین سرمایه هیجانی کارکنان ایفا کردند. همچنین مدل، برازش قوی (0.50) دارد. تمامی ضرایب بارهای عاملی از 4/0 بیشتر است که نشان از مناسب بودن این مدل دارد.
طراحی مدل بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال با تمرکز بر توسعه پایدار
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.594644.1348
سمانه عبدی هنجنی، رسول ثانوی فرد، مصطفی خواجه
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال با تمرکز بر توسعه پایدار می باشد. روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی-بنیادی و از نظر ماهیت، کیفی با رویکرد نظریه دادهبنیاد میباشد. جامعه مشارکتکنندگان شامل ۱۴ نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی حوزه بازاریابی چابک و بانکداری دیجیتال می باشد که به روش نمونهگیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبههای نیمهساختاریافته می باشد و پایایی پژوهش از طریق شاخص توافق بازآزمون تأیید گردید. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش داده بنیاد استفاده شد. یافتههای پژوهش در قالب الگوی پارادایمی شامل شش مقوله اصلی شناسایی شد: شرایط علی (ظرفیت مالی، قابلیتهای بازاریابی دیجیتال، منابع دیجیتال)، شرایط زمینهای (قابلیتهای فرهنگی، حکمرانی بانکی)، شرایط مداخلهگر (موانع قانونی، فناوری، سازمانی و مدیریت ریسک)، راهبردها (قابلیتهای پویا شامل چابکی تصمیمگیری، انطباق پویا، نوآوری دیجیتال و برونسپاری خدمات)، و پیامدها (توسعه پایدار در سه بُعد اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی و مزیت رقابتی). نتایج نشان میدهد که بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال راهبردی نظاممند است که از طریق تلفیق فناوری، دادهمحوری و انعطافپذیری سازمانی، نهتنها مزیت رقابتی پایدار ایجاد میکند، بلکه با کاهش ردپای کربنی، گسترش عدالت مالی و ارتقای مسئولیت اجتماعی، بستری برای توسعه پایدار در صنعت بانکداری فراهم میآورد.
همرقابتی عمودی: راهبردی نوین در روابط زنجیره تامین (فراترکیبی از پیشایند و پیامدها)
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590318.1332
مظهر محمدی مطلق، مهدی ابراهیمی، وحید خاشعی ورنامخواستی، مهدی حقیقی کفاش
چکیده هدف پژوهش حاضر همرقابتی عمودی: راهبردی نوین در روابط زنجیره تامین (فراترکیبی از پیشایند و پیامدها) میباشد. این پژوهش از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی)، می باشد. در بخش کیفی، با بهرهگیری از روش فراترکیب و تحلیل ۳۲ مقاله منتخب از پایگاههای معتبر علمی (۲۰۰۰ تا ۲۰۲۶)، مفاهیم اولیه استخراج و در قالب مضامین فرعی و اصلی سازماندهی شدند. در بخش کمی، از تکنیک آنتروپی شانون برای سنجش تراکم و پراکندگی مفهومی مضامین استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل یافته ها در بخش کیفی از روش فراترکیب و در بخش کمی، از تکنیک آنتروپی شانون استفاده گردید. یافتهها در بخش پیشایندها به شناسایی پنج مضمون اصلی انجامید: «قابلیتمندی رابطهای» (با بیشترین تراکم مفهومی)، «عدم تقارن رابطهای»، «قیدهای ساختاری زنجیره»، «فشارهای محیطی و نهادی» و «فشار اقتصادی» (با کمترین تراکم مفهومی). در بخش پیامدها نیز هشت مضمون اصلی شناسایی شد که بهترتیبِ تراکم مفهومی عبارتاند از: «بازتنظیم رابطه»، «بازآرایی رقابت»، «بازآرایی عملکرد بنگاه»، «بازآرایی مدیریت دانش و نوآوری»، «بازآرایی کارایی زنجیره»، «بازتوزیع ارزش»، «بازآرایی منابع و وابستگی» و «بازتوزیع ریسک». نتایج نشان میدهد که همرقابتی عمودی پدیدهای پارادوکسیکال و چندبعدی است که هم از مسیر قابلیتسازی و یادگیری در دل رابطه و هم در واکنش به عدمتقارن قدرت، قیدهای ساختاری زنجیره و فشارهای محیطی شکل میگیرد. پیامدهای آن نیز در ابعاد رابطهای، رقابتی، عملکردی، دانشی، ارزشی و ریسکی توزیع شده و بهشدت مشروط به زمینه، توازن قدرت و کیفیت حکمرانی رابطه است.
طراحی مدل بلوغ سازمانی در پیادهسازی هوش مصنوعی مولد در سیستمهای اطلاعاتی سازمان
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590042.1324
مصطفی کلاهدوزی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بلوغ سازمانی در پیادهسازی هوش مصنوعی مولد در سیستمهای اطلاعاتی سازمان میباشد. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را مدیران، کارشناسان و خبرگان حوزه فناوری اطلاعات و تحول دیجیتال در سازمانهای شهر تهران تشکیل دادهاند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۸۴ نفر تعیین شد و دادهها از طریق پرسشنامه استاندارد مبتنی بر طیف لیکرت گردآوری شد. برای تحلیل دادهها و آزمون فرضیهها از مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی و نرمافزار Smart PLS استفاده شد. یافتهها نشان داد مدل بلوغ سازمانی شامل شش بعد اصلی است: بلوغ زیرساخت فناوری اطلاعات، بلوغ داده و مدیریت دانش، بلوغ فرآیندهای سیستمهای اطلاعاتی، بلوغ منابع انسانی، بلوغ حکمرانی و ریسک هوش مصنوعی، و بلوغ نوآوری مبتنی بر هوش مصنوعی مولد. همه این ابعاد تأثیر معناداری بر سطح کلی بلوغ سازمانی دارند. در این میان، بلوغ داده و مدیریت دانش و نیز بلوغ زیرساخت فناوری اطلاعات بیشترین اثر را بر موفقیت پیادهسازی GenAI داشتهاند. نتایج نشان میدهد پیادهسازی موفق این فناوری نیازمند رویکردی جامع، چندبعدی و هماهنگ است.
طراحی الگوی شاخصهای آزادی تجاری در چارچوب اقتصاد اسلامی جهت تدوین برنامه های توسعه ایران
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.590252.1329
شیث سهرابزاده، مینو امینی میلانی، هادی غفاری، صادقعلی موحد منش
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی شاخصهای آزادی اقتصادی در چارچوب اقتصاد اسلامی و با روش ترکیبی (کمی–کیفی) اکتشافی انجام شد. در فاز کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون و مرور نظاممند منابع، ۶ شاخص اصلی و ۳۶ زیرشاخص شناسایی شد. روایی محتوایی با مشارکت ۲۴ متخصص اقتصاد اسلامی و بر اساس مقادیر مطلوب CVR و CVI تأیید گردید. در فاز کمی، طی دو مرحله دلفی فازی، ۳۵ زیرشاخص تأیید و یک زیرشاخص حذف شد و اجماع خبرگان حاصل گردید. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد شاخص «میزان کاربرد شاخصهای آزادی اقتصادی در برنامههای توسعه» با بار عاملی ۸۳۷/۰ بیشترین اهمیت و شاخص «حفاظت از مالکیت خصوصی مشروع» با بار عاملی ۵۴۸/۰ کمترین اهمیت را دارد. همچنین، زیرشاخصهای «وجود موانع ربا و رشوه»، «هزینه ثبت شرکت» و «ارتقای شفافیت در برنامهها» بالاترین اهمیت را کسب کردند. یافتهها نشان داد شاخصهای طراحیشده از اعتبار و پایایی مناسب برخوردار بوده و قابلیت استفاده در سنجش آزادی اقتصادی و ارزیابی برنامههای توسعه در کشورهای اسلامی را دارند.
واکاوی ابعاد و مولفه های مدل برندسازی باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایران
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.578505.1266
مرتضی منتقمی، نعمت اله نعمتی، طاهره باقرپور
چکیده هدف این پژوهش واکاوی ابعاد و مولفه های مدل برندسازی باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایران میباشد. پژوهش حاضر از نظر نوع هدف کاربردی– توسعهای و از لحاظ گردآوری اطلاعات توصیفی و از نظر ماهیت داده ها کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از خبرگان حوزه مدیریت ورزشی می باشد که به روش نمونه گیری هدفمند با ملاک حداقل 10 سال سابقه کار انتخاب شدند و نمونه گیری مرحله اشباع نظری ادامه یافت. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. برای روش تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک تحلیل مضمون (مضامین پایه،سازمان دهنده و فراگیر) و از نرمافزار MAXQDA 2018 استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل برندسازی باشگاههای لیگ برتر فوتبال ایران شامل پنج بعد و 15 مولفه میباشد که ابعاد آن شامل بعد هویتی و اصالت برند (هویت بصری و نمادین، میراث، تاریخچه و اسطورهسازی، هویت فرهنگی و پیوند بومی)، بعد عملکردی و فنی (موفقیت و ثبات ورزشی، جذابیت و کیفیت بازی، آکادمی و آیندهنگری)، بعد تجاری و توسعه بازار (اسپانسرینگ و شراکت های تجاری، مرچند ایزینگ (بازپردازی) و فروش محصولات، درآمدزایی روز مسابقه و بلیطفروشی)، بعد رسانه ای و ارتباطات دیجیتال (حضور در شبکه های اجتماعی و تعامل، روابط عمومی و دیپلماسی ورزشی)، بعد مدیریتی، زیرساختی و اجتماعی (حاکمیت شرکتی و شفافیت مالی، زیرساختهای فیزیکی و ورزشگاه اختصاصی، مسئولیت اجتماعی و اخلاق، وفاداری و تجربه هواداران) می باشد.
اعتبارسنجی الگوی توسعه فردی مدیران مبتنی بر شایستگیهای مربیگری در گروه توسعه انرژی تدبیر
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.598954.1364
غلامحسن طاعی، سحر محمدی، سوسن لائی
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی الگوی توسعه فردی مدیران مبتنی بر شایستگیهای مربیگری در گروه توسعه انرژی تدبیر میباشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-همبستگی میباشد. جامعه آماری پژوهش را مدیران، رؤسا و سرپرستان گروه توسعه انرژی تدبیر تشکیل دادند که از میان آنان 95 نفر با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای نسبی و بر اساس فرمول کوکران انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه محققساخته 76 گویهای گردآوری شد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی و نرمافزارهای SPSS و SmartPLS استفاده شد. نتایج نشان داد تمامی روابط ساختاری مدل در سطح اطمینان 95 درصد معنادار هستند؛ بهطوریکه شرایط علّی بر توسعه فردی مدیران مبتنی بر شایستگیهای مربیگری (β=0/559؛ t=7/239)، توسعه فردی مدیران بر راهبردها (β=0/299؛ t=2/927)، عوامل زمینهای بر راهبردها (β=0/399؛ t=3/122)، عوامل مداخلهگر بر راهبردها (β=0/209؛ t=2/118) و راهبردها بر پیامدها (β=0/750؛ t=18/813) تأثیر مثبت و معنادار دارند. همچنین، مقدار شاخص برازش کلی مدل (GOF=0/426) و مثبت بودن مقادیر Q² سازههای درونزا، بیانگر برازش مناسب و قدرت پیشبینی مطلوب مدل بود. بر اساس یافتهها، توسعه فردی مدیران مبتنی بر شایستگیهای مربیگری فرایندی چندسطحی است که تحت تأثیر شرایط علّی، زمینهای و مداخلهگر شکل گرفته و از طریق راهبردهای سازگاری و خلاقیت میتواند به پیامدهای مطلوب در سطوح تیمی و سازمانی منجر شود؛ ازاینرو، توجه همزمان به عوامل شکلدهنده توسعه فردی، شرایط تسهیلکننده و محدودکننده و راهبردهای اجرایی، میتواند زمینه تقویت اثربخشی مدیریتی و توسعه سازمانی را فراهم سازد.
ارائه چارچوب جامع انگیزش شغلی در محیطهای کاری نظام اداری مبتنی بر توسعه نظریه دو عاملی هرزبرگ: رویکرد فراترکیب
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.600876.1369
عبدالواحد امیریان، قنبر امیرنژاد، علی رئیس پور، رستم درخشان
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه چارچوب جامع انگیزش شغلی در محیطهای کاری نظام اداری مبتنی بر توسعه نظریه دو عاملی هرزبرگ: رویکرد فراترکیب میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد کیفی میباشد. جامعهی آماری، کلیهی مقالههای منتشرشده در پایگاههای معتبر داخلی و خارجی در بازهی سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۶ میباشد که با استفاده از کلیدواژههای تخصصی جستجو شدند. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از روش فراترکیب استفاده شد. از مجموع ۳۸۰ مقالهی منحصربهفرد، پس از ارزیابی کیفیت با چکلیست سیایاسپی و ابزار لیندسی گلین، ۵۰ مقاله بهعنوان نمونهی نهایی انتخاب و با روش تحلیل محتوا و کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد که مدل توسعهیافته نظریه دو عاملی هرزبرگ، دربرگیرندهی ۸ بعد اصلی، ۱۶ مؤلفه و ۷۰ شاخص است. ابعاد چهارگانهی سنتی شامل «محرکهای درونی انگیزش»، «محرکهای اجتماعی انگیزش»، «بسترهای مادی بهداشت» و «بسترهای انسانی بهداشت» بهعنوان هستهی مرکزی مدل شناسایی شدند. در کنار این عوامل کلاسیک، مؤلفههای نوین شامل «زیرساخت دیجیتال و سازمانی»، «سرمایهی روانشناختی-اجتماعی»، «محیط کلان» و «پیامدهای انگیزش» در مدل نهایی جایگاهی اساسی یافتهاند. بیشترین فراوانی در میان شاخصها به ترتیب مربوط به «حقوق و مزایا»، «رضایت شغلی»، «امنیت شغلی»، «فرهنگ سازمانی» و «تعهد سازمانی» بود که نشاندهندهی تداوم اهمیت عوامل بهداشتی کلاسیک در کنار ظهور مؤلفههای نوین همچون تحول دیجیتال، سلامت روان، سرمایهی روانشناختی و تعادل کار-زندگی میباشد. برنامههای انگیزشی در سازمانها باید علاوه بر عوامل سنتی، به مؤلفههای نوینی نظیر تحول دیجیتال، سلامت روان، سرمایهی روانشناختی و عوامل کلان محیطی توجه داشته باشند.
طراحی الگوی مدیریت عملکرد مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.538532.1107
ایمان منصوری، محمد محمدی، فرزاد آسایش
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی مدیریت عملکرد مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی میباشد. این پژوهش به لحاظ هدف اکتشافی و از لحاظ اجرا کیفی میباشد. جامعه آماری شامل 19 نفر از اساتید دانشگاهی و مدیران و کارشناسان مدیریت دولتی میباشد که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختار یافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش کدگذاری و نرم افزار MAXQDA استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که 543 کد اولیه استخراج گردید که در قالب ۱۲۲ شاخص، ۳۲ مولفه و نهایتاً ۱۳ بعد طبقهبندی شدند. الگوی «مدیریت عملکرد دولت مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی» پنج بعد کلیدی را در برمیگیرد: نخست، «شناسایی و صورتبندی نظام مسائل دستگاه»؛ دوم، «طراحی و اعتبارسنجی شاخصهای عملکردی دستگاه»؛ سوم، «پایش و سنجش عملکرد دستگاه»؛ چهارم، «تحلیل عملکرد و ارائه بازخورد به دستگاه» و پنجم، «بهبود عملکرد دستگاه و یادگیری سازمانی». به طور کلی مدیریت عملکرد دولت مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی در واقع پاسخی نظاممند به ناکارآمدیهای رویکردهای سنتی و خطی در ارزیابی عملکرد دولتی است. مدیریت عملکرد دولت مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی از شناسایی مسئله تا یادگیری سازمانی، یک چرخه «مشارکتی-بازخوردی» را ترسیم میکند که در آن اندیشکدهها و شبکههای نخبگانی، دیگر ناظران بیرونی یا منتقدان صرف نیستند، بلکه شرکای راهبردی دولت در مسیر شفافیت، پایش هوشمندانه و بهبود مستمر به شمار میآیند. این رویکرد ضمن جبران ضعفهای ساختاری در نظام ارزیابی موجود، بستری برای حکمرانی یادگیرنده، مسئولیتپذیر و مسئلهمحور فراهم میآورد.
شناسایی پیشایندهای رفتار سازمانی مثبت در سازمان
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.593226.1344
زهرا شکوهی، حجت طالبی، زهرا شکوه، مهدی محمد باقری
چکیده هدف این پژوهش، شناسایی پیشایندها رفتار سازمانی مثبت در سازمان امور مالیاتی استان کرمان می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعهای و از لحاظ روش تحقیق به صورت کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل 17 نفر از خبرگان و مدیران اداره کل امور مالیاتی استان کرمان می باشند و انتخاب افراد به روش نمونه گیری هدفمند با ملاک حداقل ۱۰ سال سابقه مدیریت اداره امور مالیاتی و آشنایی کامل در این حوزه انجام گردید. ابزار جمع آوری دادهها، شامل دو بخش، بررسی و کنکاش ادبیات تحقیق در بخش کتابخانهای و مصاحبه نیمهساختاریافته در بخش میدانی میباشد و مصاحبه تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون (مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر) و نرم افزار MAXQDA 2020 انجام شد. یافته-های پژوهش نشان داد که پیشایندهای رفتار سازمانی مثبت شامل ابعاد: عوامل فردی، رهبری و مدیریتی، عوامل سازمانی، عوامل محیطی-فراسازمانی میباشد. این یافته، رفتار سازمانی مثبت را بهعنوان پدیدهای چندسطحی و نظاممند معرفی میکند که در آن ظرفیتهای روانشناختی کارکنان، کیفیت رهبری، ویژگیهای سازمان و شرایط محیطی بهصورت مکمل بر یکدیگر اثر میگذارند
ارایه مدل انعطاف پذیری سازمانی در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.578538.1260
عظیم کمرهای، لیلا باقری نظامآباد، ویدا گودرزی، امیرمحسن مدنی، اسمعیل کاوسی
چکیده پژوهش حاضر به ارایه مدل انعطاف پذیری سازمانی در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی پرداخته است. این تحقیق از نظر هدف ، کاربردی و از نظر روش ، تلفیقی از نوع روش های کیفی و کمی می باشد. مرحله اول پژوهش حاضر دارای رویکرد کیفی، در قالب پارادایم تفسیری مبتنی بر راهبرد تحلیل مضمون است. ابزار گردآوری دادهها مصاحبههای نیمه ساختاریافته از ده نفر از خبرگان بود که به صورت هدفمند انتخاب شدند. برای اعتبارسنجی الگو از دو راهبرد بازبینی خارجی و تکثرگرایی استفاده شد. یافته های پژوهش حاضر نشان داد که مدل انعطاف پذیری سازمانی در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی شامل 7 مضمون اصلی (انعطاف پذیری کاری منابع انسانی ، انعطاف پذیری ساختاری ، انعطاف پذیری شغلی ، چابکی سازمانی،ارتقای سرمایه فکری ، توسعه یادگیری سازمانی و توسعه خلاقیت و نوآوری سازمانی) و 33 مضمون سازمان دهنده می باشد. در مرحله دوم تحقیق، جهت طراحی مدل کمی انعطاف پذیری سازمانی در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ، جامعه آماری را کارکنان و مدیران وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی تشکیل داده اند که بیش از 1500 نفر می باشند. حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 305 نفر برآورد شد و ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محقق ساخته بوده که روایی آن از طریق روایی صوری و پایایی آن از طریق آزمون آلفای کرونباخ تأیید گردید. پس از گردآوری دادهها، تجزیه و تحلیل آماری داده های پژوهش در دو سطح توصیفی با استفاده از شاخص های آماری(نظیر فراوانی، درصد و میانگین) و سطح استنباطی تحلیل عاملی تاٌییدی، با استفاده از Spss 22 وLisrel8.54 و Excel صورت گرفت.
طراحی مدل مدیریت و توسعه تخصصمحور در نظام ورزش ایران
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.596436.1357
یاسر بهروزی، رسول طریقی، فرشاد امامی، نصرالله محمدی
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل پیاده سازی و توسعه حکمرانی تخصص محور کشور بود. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش شناسی، آمیخته اکتشافی بود. در بخش کیفی، از نظریه داده بنیاد استفاده شد و داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۲۰ نفر از خبرگان مدیریت ورزش، حکمرانی ورزش، سیاستگذاری، حقوق ورزش، فدراسیون ها، دانشگاه ها و بخش خصوصی که به صورت هدفمند انتخاب شدند، گردآوری شد. در بخش کمی، جامعه پژوهش شامل مدیران، کارشناسان، اعضای هیئت علمی و فعالان حوزه ورزش بود که از میان آنان ۲۸۶ پرسشنامه معتبر وارد تحلیل شد. ابزار بخش کمی، پرسشنامه صلاحیت حرفه ای ۵۴ گویه ای برآمده از یافته های کیفی بود. داده های کیفی با کدگذاری باز، محوری و انتخابی به کمک نرم افزار MAXQDA و داده های کمی با تحلیل عاملی تأییدی و مدلیابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج کیفی به شناسایی ۲۳۴ کد باز، ۱۸ کد محوری و ۶ کد انتخابی منجر شد. نتایج کمی نشان داد شاخص کفایت نمونه گیری ۰.۸۹۹، دامنه بارهای عاملی ۰.۶۲ تا ۰.۸۴، آلفای کرونباخ کل ۰.۹۳، پایایی ترکیبی کل ۰.۹۵ و شاخص برازش کلی ۰.۵۴۷ بود. بر اساس نتایج، مدل پژوهش از روایی، پایایی و برازش مطلوب برخوردار است. بنابراین، پیاده سازی حکمرانی تخصص محور کشور مستلزم نهادینه سازی تخصص در حکمرانی، ساختار، قانون، منابع انسانی، اعتباربخشی، داده ها و مشارکت ذینفعان است.
