ارائه مدل پارادایمیک بهبود تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاههای زنجیرهای تهران
صفحه 1-23
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.559795.1202
مریم خسروی، الهام فریدچهر، نادر غریبنواز، محمد احمدی
چکیده پژوهش حاضر بر مبنای پارادایم عملگرایی (پراگماتیسم) و با رویکردی تلفیقی از استقرا و قیاس انجام گرفت. برای تحقق اهداف مطالعه، از طرح پژوهش کیفی بهرهگیری شد. این پژوهش از نوع کاربردی–توسعهای بوده و هدف آن ارائه مدلی پارادایمیک برای بهبود تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاههای زنجیرهای تهران است. از نظر گردآوری دادهها، پژوهش در زمره مطالعات غیرآزمایشی (توصیفی) قرار دارد که با رویکرد پیمایش مقطعی اجرا شد. جامعه مشارکتکنندگان را مدیران فروشگاههای زنجیرهای تشکیل دادند و نمونهگیری به روش نظری انجام شد؛ به این معنا که انتخاب افراد براساس کفایت اطلاعاتی و ظرفیت آنها برای غنیسازی مقولهها صورت گرفت و با انجام ۲۱ مصاحبه، اشباع نظری تحقق یافت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه سوارا گردآوری شدند. شاخصهای مؤثر بر تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاه با استفاده از روش نظریهپردازی دادهبنیاد و نرمافزار MaxQDA استخراج و سپس با بهرهگیری از روش سوارای فازی اولویتبندی گردیدند. نتایج حاصل از مدل پژوهش نشان داد که شرایط علّی شامل مدیریت تجربه مشتری، همآفرینی ارزش با مشتری، مشتریمحوری و کیفیت خدمات بر پدیده محوری یعنی تصویر ذهنی مشتریان از فروشگاه تأثیرگذارند. همچنین تصویر ذهنی فروشگاه تحت تأثیر شرایط زمینهای نظیر آمیخته بازاریابی و شرایط مداخلهگر همچون مسئولیت اجتماعی فروشگاه قرار دارد. در ادامه، استراتژیهای برندسازی داخلی بهعنوان راهبردهای محوری منجر به پیامدهایی از قبیل وفاداری، رضایت و اعتماد مشتریان شدند که بیانگر پویایی و کارکرد چندبعدی تصویر ذهنی در ارتقای روابط بلندمدت مشتریان با فروشگاه است.
بررسی تاثیر بازاریابی اتحادی بر عملکرد بازاریابی با نقش میانجی تصویر برند در هولدینگهای صنعت خودروسازی
صفحه 24-42
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.561523.1212
سعید بهارلو، علیرضا روستا، فرزاد آسایش
چکیده این مطالعه با هدف بررسی تاثیر بازاریابی اتحادی بر عملکرد بازاریابی با نقش میانجی تصویر برند در هولدینگ-های صنعت خودروسازی انجام شد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی می باشد. جامعه آماری مدیران ارشد، مدیران بازاریابی و کارشناسان هولدینگ های خودرو سازی در شهر تهران به حجم 256 نمونه بود. جهت گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجه ای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تایید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که بازاریابی اتحادی بر عملکرد بازاریابی تاثیر مثبتی دارد. بازاریابی اتحادی بر تصویر برند در هولدینگهای صنعت خودرو سازی تاثیر مثبتی دارد. تصویر برند بر عملکرد بازاریابی تاثیر مثبتی دارد. علاوه براین نتایج نشان داد تصویر برند در ارتباط بین بازاریابی اتحادی و عملکرد بازاریابی نقش میانجی تاثیر مثبتی دارد. به طور کلی هرچه هماهنگی، همافزایی و اتحاد بیشتری میان واحدهای بازاریابی وجود داشته باشد، تصویر برند در ذهن مشتریان منسجمتر، قابل اعتمادتر و مثبتتر شکل میگیرد و این تصویر بهنوبه خود موجب بهبود شاخصهای عملکرد بازاریابی مانند جذب مشتری، وفاداری و سودآوری میشود.
از بقا تا تکامل؛ ارائه مدل جامع و پویای تاب آوری سازمانی در شرکت های کوچک و متوسط ایران در اکوسیستم بحران دائمی با روش فراترکیب
صفحه 43-73
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.561784.1215
احسان میرزاده، سیدمرتضی غیورباغبانی، مرتضی رجوعی، سعید جعفری تیتکانلو
چکیده این پژوهش با هدف طراحی یک مدل جامع و پویا برای تبیین تابآوری سازمانی در شرکتهای کوچک و متوسط ایران انجام شده است. با توجه به اینکه این شرکتها در یک اکوسیستم منحصربهفرد بحران دائمی فعالیت میکنند، مدلهای سنتی تابآوری که مبتنی بر شوکهای مقطعی هستند، برای تبیین پویاییهای آنها ناکافی به نظر میرسند. این پژوهش با توجه به ماهیت، اکتشافی و نظریهپردازانه میباشد و بر پارادایم تفسیری استوار است. یک رویکرد روششناختی ترکیبی شامل فراترکیب به عنوان روش اصلی و تحلیل بیبلیومتریک به عنوان روش مکمل به کار گرفته شد و دادههای کتابسنجی از 953 مقاله در Scopus استخراج و با نرمافزار VOSviewer تحلیل شدند. با جستجوی نظاممند در پایگاههای داده معتبر و پس از غربالگری، تعداد 67 مقاله کلیدی انتخاب و از طریق فرآیند تحلیل مضمون، سنتز و یکپارچه شدند. تجزیه و تحلیل دادههای کیفی منجر به شناسایی 460 کد مفهومی منحصربفرد شد که در 15 مضمون سازماندهنده و 5 مضمون فراگیر شامل «1. محرکها و عوامل زمینهساز، 2. قابلیتهای چندسطحی (فردی/کارآفرینانه، سازمانی، شبکهای/نهادی)، 3. چرخه فرآیندی پویا (پیشبینی، مواجهه، یادگیری)، 4. استراتژیهای تاب آورانه (تدافعی، انطباقی، تهاجمی) و 5. پیامدهای ناهمگون» طبقه بندی شدند. یافته اصلی پژوهش، «مدل پویا و چندسطحی تابآوری سازمانی در محیط بحران دائمی» است که تابآوری را به مثابه یک فراقابلیت تکاملی مفهومسازی میکند. این پژوهش اولین چارچوب نظری جامع و پویا را برای تبیین تابآوری در اکوسیستم پرماکرایسس ایران ارائه میدهد و نوآوری اصلی آن در مفهومپردازی تابآوری به عنوان یک فرآیند تکاملی برای گذار استراتژیک از بقا به تکامل و نشان دادن سازوکارهای این گذار نهفته است.
فراتحلیل شبکه (DANP) اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکه های اجتماعی
صفحه 74-93
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.531821.1103
حمزه حسانی خبر، پیام پاسلاری، مهدی باقری، سعید مراد پور
چکیده هدف پژوهش حاضر فراتحلیل شبکه (DANP) اثر بخشی تبلیغات اقناعی در شبکه های اجتماعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر جمع آوری داده ها توصیفی پیمایشی می باشد. جامعهی آماری این پژوهش را 15 نفر از خبرگان اساتید دانشگاه و مدیران و متخصصان رشته بازاریابی تشکیل دادند و به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه پژوهشگر ساخته میباشد.. برای جمع آوری داده های بخش دیمتل و فرایند تحلیل شبکه جهت اولویت بندی متغیرها از پرسشنامه دیمتل استفاده شد. برای اولویت بندی عوامل موثر از روش دنپ (ترکیب دیمتل و فرآیند تحلیل شبکه (ANP) استفاده شد. نتایج نشان داد 6 مقوله اصلی که شامل عوامل نیاز بازار، فرصت های پژوهشی، تأثیرات اجتماعی و اقتصادی، تکنولوژی و نوآوری، روند جامعه، ساختار شبکه های اجتماعی می باشند، به ترتیب در الویت اول تا ششم قرار دارند.
ارائه مدل بازاریابی در راستای گردشگری سلامت با تاکید بر تجهیزات پزشکی
صفحه 94-115
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.563729.1218
روح الله فرزین مهر، پریسا بهمنی، امیدعلی کهریزی، افشین باغفلکی
چکیده هدف این تحقیق ارائه مدل بازاریابی در راستای گردشگری سلامت با تاکید بر تجهیزات پزشکی می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی - بنیادی و از نظر ماهیت و روش، از نوع اکتشافی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کارکنان و اعضای هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی مازندران به تعداد 15000 نفر می باشد، برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد و تعداد 375 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرمافزار SPSS و PLS استفاده گردید. یافتهها نشان داد که عوامل اقتصادی و سیاستگذاری بهطور غیرمستقیم از طریق زیرساختها و کیفیت خدمات بر توسعه بازاریابی اثر میگذارند. شرایط زیرساختی بر کیفیت خدمات، تجربه بیمار و توسعه بازاریابی تأثیر مثبت و معناداری دارد، اما اثر مستقیم آن بر تصویر مقصد معنادار نشد. کیفیت خدمات از طریق تجربه بیمار بهطور غیرمستقیم بر توسعه بازاریابی اثر میگذارد، و بازاریابی و تصویر مقصد بهصورت مستقیم توسعه گردشگری سلامت را تقویت میکند. پس از تحلیل عاملی تأییدی،جهت برازش مدل کلی از روش معیار GoF استفاده شد، مقدار بدست آمده برابر با 617/0 میباشد. بنابراین مدل از برازش مطلوبی برخوردار است.
شیوههای پایدار مدیریت منابع انسانی سبز از منظر کارکنان و مدیران با بهرهگیری از هوش مصنوعی و رویکرد حسابداری سبز
صفحه 116-135
https://doi.org/10.22034/jnamm.2025.560801.1209
محمود صمدی، محمد علی کریمی، محدثه حمزوی، فرید عسکری
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین مؤلفههای مؤثر بر اجرای شیوههای پایدار مدیریت منابع انسانی سبز از منظر کارکنان و مدیران، با بهرهگیری از هوش مصنوعی و رویکرد حسابداری سبز انجام شده است. این مطالعه کاربردی و کیفی با رویکرد نظریه دادهبنیاد با نرم افزار MAXQDA طراحی شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۵ نفر از مدیران منابع انسانی، کارشناسان فناوری اطلاعات، اعضای هیئت علمی و کارکنان دارای تجربه تعامل با سیستمهای هوش مصنوعی گردآوری شد. تحلیل دادهها در سه مرحلهی کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. یافتهها نشان داد که عوامل علی همچون رهبری سبز و حمایت مدیران، فرهنگ نوآوری و پذیرش فناوری، و بهکارگیری هوش مصنوعی در فرآیندهای مدیریتی نقش کلیدی در موفقیت اجرای شیوههای پایدار دارند. همچنین، عوامل زمینهای نظیر منابع سازمانی، زیرساختهای فناوری، آموزشهای تخصصی و بهکارگیری شاخصهای حسابداری سبز، بستر لازم برای تعامل مؤثر با سیستمهای هوش مصنوعی و اجرای فرآیندهای سبز را فراهم میآورند. راهبردهای مؤثر شامل آموزشهای کاربردی، شفافسازی فرآیندها، مشارکت کارکنان در تصمیمگیری و پایش عملکرد زیستمحیطی بر اساس دادههای حسابداری سبز است. پیامدهای حاصل نیز افزایش بهرهوری، ارتقای کارایی، بهبود تمرکز بر وظایف کلیدی و ارتقای عملکرد زیستمحیطی سازمان را در پی دارد. در نهایت، این پژوهش چارچوبی نظری ـ عملی ارائه میدهد که سازمانها میتوانند با تلفیق هوش مصنوعی و حسابداری سبز، شیوههای پایدار مدیریت منابع انسانی سبز را به شکلی مؤثر و کارآمد پیادهسازی کنند.
ارائه مدل بازاریابی چریکی در خرده فروشی های ورزشی
صفحه 136-159
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.568647.1237
رفیق رضاقلی، سمیرا علی آبادی، کورش ویسی
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل بازاریابی چریکی در خرده فروشی های ورزشی می باشد. این پژوهش از لحاظ اجرا به صورت کیفی و به روش داده بنیاد با رویکرد گلیزر انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از نخبگان در حوزه مدیریت و بازاریابی ورزشی و مدیران فروش محصولات ورزشی می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای گردآوری و تحلیل داده ها از روش داده بنیاد استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. برای تحلیل دادهها از نرم افزار 24 MAXQDA استفاده گردید. یافته ها نشان داد مدل پیشنهادی با شش بعد اصلی، که شامل تحلیل بازار مشتری، هدفگذاری، آمیخته بازاریابی، مدیریت تجربه مشتری، حصول نتیجه و محیط چریک است، بر پایه استراتژیهای نوآورانه و ابزارهای بازاریابی غیرمتعارف طراحی شده است. در این راستا، هر یک از این ابعاد نقش مهمی در پیادهسازی موفق بازاریابی چریکی در فروشگاههای ورزشی ایفا میکنند و میتوانند منجر به نتایج ملموس و قابلتوجهی در جذب و وفاداری مشتریان شوند. در مجموع، طراحی مدل بازاریابی چریکی برای خردهفروشیهای ورزشی ایران میتواند به کسبوکارها کمک کند تا از طریق رویکردهای نوآورانه، خلاقانه و کمهزینه، نتایج مثبتی در جذب مشتریان و افزایش فروش به دست آورند. این مدل با تکیه بر تحلیل دقیق بازار، هدفگذاری مشخص، استفاده مؤثر از آمیخته بازاریابی، مدیریت تجربه مشتری و ارزیابی نتایج، به فروشگاههای ورزشی این امکان را میدهد که بهطور مؤثر در بازار رقابتی کنونی فعالیت کنند و در نهایت به سودآوری و رشد پایدار دست یابند.
مدلسازی معادلات ساختاری خط مشی گذاری توانمندسازی کارکنان
صفحه 160-174
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.545055.1142
ﻋﺒﺎﺱ ﻋﻄﺎﭘﻮﺭ، علیرضا منظری توکلی، ﺳﻨﺠﺮ ﺳﻼﺟﻘﻪ، ﺯﻫﺮﺍ ﺍﻧﺠﻢﺷﻌﺎﻉ
چکیده پژوهش حاضر با هدف مدلسازی معادلات ساختاری خط مشی گذاری توانمندسازی کارکنان دانشگاه پیام نور انجام شد. این مطالعه از نوع توصیفی پیمایشی بود و دادههای کمی با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته جمعآوری شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کارکنان (اعم از اعضاء هیات علمی و غیر هیات علمی) دانشگاه پیام نور می باشد. روش نمونه گیری به روش تصادفی طبقه ای نمونه ای به حجم 358 نفر انتخاب شدند. سپس بعد از جمع آوری داده های آماری با استفاده از روش PLS تحلیل شد. روایی ابزار توسط اساتید و خبرگان حوزه منابع انسانی تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ بالای 7/0 ارزیابی شد. نتایج نشان داد که مدل ساختاری, پژوهش شامل عوامل علی(شایستگی های رهبر ، شایستگی های نیروی انسانی ، شایستگی های سازمان و انگیزش عاملان دانشگاهی)، عوامل زمینه ای(ساختار دانشگاه ، جو دانشگاه ، تکنولوژی دانشگاه)، عوامل مداخله گر(شرایط فرهنگی، شرایط اقتصادی ، شرایط اجتماعی و شرایط سیاسی)، راهبردها (تبیین چشم انداز، اهداف و ماموریت، توانمندسازی ، بهینه سازی و تسهیل فرآیندها، ایجاد نظام تضمین کیفیت، ایجاد نظام شایسته سالاری، استقرار نظام پاسخگویی، ایجاد انگیزش و توسعه ارتباطات و تعاملات) و پیامدها(پیامدهای فردی، پیامدهای دانشگاهی) می باشد. همچنین نتایج نشان داد مدل دارای درجه تناسب مطلوب و برازش قوی می باشد.
طراحی مدل تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران
صفحه 175-208
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.567430.1229
زهره استکی اورکانی، تحفه قبادی لموکی، کامبیز حمیدی، بهروز بیات
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل تجاری پایدار مبتنی بر اقتصاد دورانی در صنعت نفت ایران می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان می باشد که براساس نمونهگیری گلوله برفی و جامعه آماری تحقیق در بخش کمی، شامل 220 نفر از کارشناسان، مدیران و متخصصان فعال در شرکتهای تابعه شرکت ملی نفت ایران، دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی مرتبط با صنعت نفت و محیط زیست می باشد. جمعآوری دادهها با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی روش فراترکیب و در بخش کمی PLS می باشد. نتایج در بخش کیفی نشان داد که 142 مضمون پایه در قالب 34 مضمون سازمان دهنده و 11 مضمون فراگیر دسته بندی شدند. مضامین فراگیر عبارتند از: راهبرد تنوع گرایی، تولید و عملیات هوشمند، همکاری و مشارکت استراتژیک، ارزش آفرینی، مدیریت منابع، مدیریت ریسک و تاب آوری، قابلیت های پویا، فرهنگ پایداری، نوآوری و فناوری، انعطاف پذیری و سازمانی، استقرار استانداردها و الزامات بین المللی. نتایج در بخش کمی نشان داد که همه عوامل شناسایی شده تائید شدند و مطلوبیت مدل استخراجی نیز مورد تائید قرار گرفت. با توجه به یافتههای پژوهش، پیشنهاد کلی مدیریتی این است که سیاستگذاران و مدیران صنعت نفت با تدوین یک چارچوب راهبردی جامع، اصول اقتصاد گردشی را در تمامی بخشهای زنجیره ارزش نفتی تأسیس و نهادینه کنند.
ارائه مدل کاربرد هوش مصنوعی در صادرات محصولات صنایع الکترونیک
صفحه 209-228
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.510320.1078
ابوالفضل ذوالقدر، سهیل سرمد سعیدی، بهروز قاسمی
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدل کاربرد هوش مصنوعی در صادرات محصولات صنایع الکترونیک میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل کارشناسان فروش و متخصصان بخش بازاریابی در شرکتهای صادرات محصولات الکترونیک بود که با استفاده از روش نمونه تصادفی طبقه ای و با استفاده از فرمول کوکران حجم نمونه برآورد شد. با توجه به اینکه تعداد این افراد حدود 1600 نفر است حجم نمونه 306 نفر در نظر گرفته شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محقق ساخته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. نتایج نشان داد که، شاخصهای پایایی ترکیبی همگی بیش از 0.7 و روایی همگرا برای اکثر مقولهها بیش از 0.5 می باشد. نتایج آزمون فرضیهها نیز حاکی از تأیید کامل روابط بین مقولههای مدل با سطح معنیداری ۰.۰۰۱>p می باشد. همچنین برای بررسی برازش کلی مدل و اندازهگیری برای مدل ساختاری، از معیار GoF استفاده شد. مقدار GOF برابر با 815/0 است که، نشان از برازش قوی مدل را دارد.
طراحی مدل توسعه مدیریت ارتباط با مشتری و نقش مزیت رقابتی پایداردر باشگاههای ورزشی استان گیلان
صفحه 229-251
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.566724.1226
سیدصادق میر جلالی، مسعود ایمان زاده، مهرداد محرم زاده، رباب مختاری
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل توسعه مدیریت ارتباط با مشتری و نقش مزیت رقابتی پایداردر باشگاههای ورزشی استان گیلان میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و از نظر ماهیت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاهها در رشته مدیریت ورزشی و مدیران باشگاه های ورزشی در استان گیلان می باشند که به روش نمونه گیری نظری انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از مصاحبههای نیمه ساختاریافته استفاده شد. در تجزیهوتحلیل دادههای از روش داده بنیاد در قالب کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. نتایج پزوهش نشان داد که که 469 نشان میتواند بر مدیریت ارتباط با مشتری با تاکید بر مزیت رقابتی پایدار در باشگاههای ورزشی در استان گیلان موثر باشند. سپس در کدگذاری محوری نشان ها در 105 مفهوم و 41 مقوله طبقه بندی گردید. دادههای به دست آمده از مصاحبه با رویکرد گراندد تئوری انجام شد. نتایج نشان داد که هفت مقوله اصلی شامل بازاریابی، محیط سازمانی، زیرساخت، عملکرد، مدیریت و برنامهریزی، کیفیت خدمات و مدیریت ارتباط برای بهینهسازی سیستم مدیریت ارتباط با مشتری برای توسعه مدیریت ارتباط با مشتری با تاکید بر مزیت رقابتی پایدار دارای اهمیت میباشد. مدیران باشگاههای ورزشی میتوانند از نشانها، مفاهیم و مقولههای شناسایی شده در برنامهریزیهای آتی خود جهت ارتباط موثر با مشتریان استفاده نمایند.
ارائه مدل بهره گیری از فناوری های نوین ارتباطی بارویکرد مشتری مداری و ظرفیت سازی اجتماعی در پایانه های مسافربری شهر تهران
صفحه 252-270
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.559039.1200
مریم قلی زاده تکبلاغ، سیدمحمودرضا مرتضوی، احمد میرجلیلی
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل بهره گیری از فناوری های نوین ارتباطی با رویکرد مشتری مداری وظرفیت سازی اجتماعی در پایانه های مسافربری شهر تهران به روش داده بنیاد می باشد پژوهش حاضر از نظر نوع هدف کاربردی– توسعهای و از لحاظ گردآوری اطلاعات توصیفی و از نظر ماهیت دادهها کیفی است. جامعه آماری پژوهش شامل متخصصان و خبرگان آشنا با موضوع میباشد. نمونهبرداری در این پژوهش از نوع گلوله برفی بود. بر اساس موضوع دادههای مورد نظر از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته جمعآوری و نمونهگیری تا رسیدن به حد کفایت و اشباع نظری ادامه پیدا کرد . اطلاعات به دست امده با نرم افزار MAXQDA2020 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد مدل دارای شرایط علّی شامل (فشارهای محیط خارجی، نیازهای داخلی و چالشهای عملیاتی، سیاستها و دستورالعملهای کلان)، شرایط زمینه ای شامل (بستر فنی و زیرساختی، بستر انسانی و فرهنگی، بستر قانونی-حقوقی)، شرایط مداخله گر شامل(عوامل تسهیلکننده، عوامل بازدارنده)، راهبردها شامل(راهبردهای فناورانه-ارتباطی، راهبردهای مشتریمداری و تعامل، راهبردهای ظرفیتسازی و مشارکت اجتماعی)، پیامدها شامل(پیامدهای عملیاتی و کارکردی، پیامدهای اقتصادی-مالی، پیامدهای اجتماعی-سازمانی، پیامدهای کلان و راهبردی) می باشد.
سطح بندی عوامل کالایی شدن هویت در پرتو گسترش شبکههای اجتماعی در ایران با رویکرد آینده پژوهی
صفحه 271-291
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.573662.1249
امیر مقیدنیا، مجتبی پورسلیمی، علی حسین زاده، محمد قاسمی نامقی
چکیده هدف پژوهش حاضر سطح بندی عوامل کالایی شدن هویت در پرتو گسترش شبکههای اجتماعی در ایران با رویکرد آینده پژوهی می باشد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی؛ از لحاظ شیوه گردآوری دادهها توصیفی از نوع پیمایشی، و از لحاظ ماهیت از نوع اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 21 نفر از افراد برجسته دانشگاهی ایران و متخصصان در حوزه شبکه های اجتماعی و علوم ارتباطات می باشند. این افراد از دانش آکادمیک و سوابق و تجارب کاری در سطح عالی برخوردارند. روش نمونه گیری در این پژوهش هدفمند می باشد. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته و پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش میک مک و در راستای آینده پژوهی از روش های تحلیل اثر متقابل و سناریوسازی استفاده شد. پس از مصاحبه عمیق با خبرگان، 22 مقوله در شش بعد شناسایی گردید؛ متغیر برنامه ریزی فرهنگی عنوان تأثیرگذارترین مولفه یا متغیر شناسایی شد و پس از آن مولفه آموزش در رتبه دوم قرار دارد. جایگاه سوم از نظر تأثیر در ماتریس تأثیر مستقیم مربوط به متغیر بهبود مهارت های اجتماعی است در حالی که در ماتریس تأثیر غیرمستقیم این جایگاه به متغیر منفعت طلبی تعلق دارد. در بخش سناریو 7 سناریو شناسایی شد که عبارتند از: تغییرات در سبک زندگی، تقویت ارتباطات، تبلیغات، خلق هویت جدید، عوامل شخصی و رفتاری، عوامل آموزشی – مهارتی، عوامل فرهنگی، عوامل بین المللی و سیاسی، عوامل فناورانه و عوامل اجتماعی.
ارائه و اعتبارسنجی مدل رفتار پایدار مصرف کننده مبتنی بر حکمرانی خوب دیجیتال در صنعت بانکداری
صفحه 292-314
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.533663.1104
سمیرا فرجی، هما درودی، فیروزه حاجیعلیاکبری، ارشد فرهمندیان
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه و اعتبارسنجی مدل رفتار پایدار مصرف کننده مبتنی بر حکمرانی خوب دیجیتال در صنعت بانکداری (مورد مطالعه: بانک پارسیان) میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، توسعه ای – کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته و از نوع توصیفی - اکتشافی می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 9 نفر از اساتید مجرب در حوزهی پژوهش و مدیران ارشد و مطلع در صنعت بانکداری و بانک پارسیان در سطح کل کشور که به صورت هدفمند (قضاوتی) و در بخش کمی شامل 358 نفر از روسای شعب در سطح کل کشور که تعداد 186 نفر با استفاده فرمول کوکران و به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گرداوری یافته ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کیفی از نرم افزار MAXQDA و بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLSاستفاده شد. پس از کد گذاری 23 مقوله فرعی شامل ارزشهای سازمانی حامی شکلگیری رفتارمسئولانه، اهداف کلان و استراتژیک بانک پارسیان، سطح فرهیختگی جامعه و گسترش فناوری های نوین دیجیتال در سطح بانکداری، تاثیرگذار (عوامل علی)، ارائه خدمات شخصیسازی شده، آموزش و آگاهیرسانی مستمر، بازنگری در سیاستهای دیجیتالی، ایجاد بانکداری دیجیتال امنی چنل و مدیریت داراییهای دیجیتال در بانک (عوامل محوری) شناسایی شدند. با توجه به مولفه های استخراج شده، مدل نهایی تحقیق، تبیین راهی برای ایجاد رفتار پایدار مصرف کننده و تعیین استراتژی ها و برنامه های عملیاتی در جهت توسعه پابدار کشور و بهبود عملکرد بانک می باشد.
طراحی الگوی توسعه فرهنگ بیمههای زندگی در ایران
صفحه 315-330
https://doi.org/10.22034/jnamm.2026.527372.1094
اﺳﻤﺎﻋﯿﻞ دﻟﻔﺮاز، ﻋﺒﺎﺳﻌلی قیومی، ﺳﯿﺪرﺿﺎ ﺻﺎلحی اﻣﯿﺮی
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی توسعه فرهنگ بیمههای زندگی در ایران میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 17 نفر از خبرگان می باشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل کارکنان شرکت های بیمه ای در کشورمی باشند که با توجه به فرمول کوکران تعداد 411 نفر در نظر گرفته شد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی در قالب پارادایم تفسیری مبتنی بر راهبرد تحلیل مضمون و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. نتایج پزوهش نشان داد که معناداری ضرایب و پارامترهای بدست آمده ابعاد الگوی توسعه فرهنگ بیمه های زندگی در ایران نشان داد که تمامی ضرایب بدست آمده، معنادار می باشند. این پژوهش با ارائه چارچوبی برای طراحی مدل کیفی الگوی توسعه فرهنگ بیمه های زندگی در ایران کمک کند.
