نشریهرویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی، فصلنامه ای با دسترسی باز(به متن مقالات) است که توسط مرکز پژوهشی مطالعات مدیریت منابع و کسب و کار دانش محور منـتشر میشود. این نشریه از سیاست داوری تخصصی دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و به مباحث مهم و اساسی حوزه "مدیریت بازرگانی، بازاریابی، کسب و کار، کار آفرینی" می پردازد. این نشریه در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشر (COPE) پیروی می نماید. همه مقالات ارسالی توسط نرم افزار مشابهت یاب سمیم نور بررسی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن توسط داوران معتبر و مجرب به دقت مورد ارزیابی قرار می گیرند.
فصلنامه علمی رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی بر اساس آخرین ارزیابی و رتبهبندی نشریات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (معاونت پژوهش و فناوری) در سال 1403 دارای رتبه علمی «ب» می باشد. ( لینک نمایه وزارت علوم: علمی پژوهشی )
فصلنامه رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی موفق به نمایهسازی در پایگاه بینالمللی DOAJ شد.
دوره انتشار: فصلنامه (از بهار 1403نشریه به صورت فصلنامه منتشر شده است)
نوع مقاله: پژوهشی و مروری
زبان: فارسی، چکیده انگلیسی
نوع داوری: دو سو ناشناس
حوزه تخصصی: مدیریت بازاریابی، کسب و کار، کارآفرینی
بازه زمانی بررسی اولیه مقالات: حداکثر 10 روز
نوع انتشار: الکترونیکی
هزینه بررسی و انتشار: دارد
سال آغاز انتشار: مهرماه 1401
دسترسی به متن مقالات: دسترسی باز
اطلاعیه مهم برای نویسندگان و دانشجویان گرامی
به اطلاع کلیه نویسندگان محترم و دانشجویان گرامی میرساند، پیرو تغییر صاحب امتیازی و مصوبات هیأت تحریریه فصلنامه «رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی»، از این پس، مجله صرفاً مقالاتی را در فرآیند داوری و پذیرش قرار خواهد داد که واجد شرایط زیر باشند:
رویکرد پژوهشی: مقالات باید با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی)، کیفی، و یا کمی، و استفاده از روشهای نوین تحقیق (مانند دلفی فازی، فراترکیب، دادهبنیاد، تحلیل مضمون، استنتاج فازی، شناخت فازی، تحلیل هوش مصنوعی، و استفاده از نرمافزارهای نوین تحلیل کیفی و کمی) تدوین شده و متمرکز بر رویکردهای نوین علمی باشند.
همکاری بینالمللی: حضور محققان بینالمللی در فهرست نویسندگان مقاله، یکی از معیارهای پذیرش خواهد بود.
دستورالعمل دانشگاه آزاد اسلامی:دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی موظف به رعایت دستورالعملهای سال ۱۴۰۴ میباشند.
شایان ذکر است، مقالات پژوهشی کیفی صرف (فاقد خروجیهای نرمافزارهای کیفی)، مورد پذیرش قرار نخواهند گرفت و از فرآیند داوری حذف خواهند شد. لذا، اولویت پذیرش با مقالاتی است که شاخصهای مذکور را دارا باشند.
📌اولویت چاپ و پذیرش سریع (ویژه آمادهسازی برای نمایه Scopus)
با توجه به اقدامات صورتگرفته برای نمایه شدن نشریه در پایگاه Scopus، مقالاتی که دارای حداقل یک نویسنده با وابستگی سازمانی (Affiliation) خارج از ایران باشند، در اولویت چاپ و پذیرش سریعتر قرار خواهند گرفت.
نکات مهم برای نویسندگان محترم:
عدم پذیرش مقالات با نویسندگان تکراری: به استحضار میرساند، در راستای سیاست ایجاد فرصت برابر برای تمامی دانشپژوهان، تا اطلاع ثانوی، از بررسی مقالات ارسالی با نویسندگان تکراری (Multiple Submission) معذوریم. از بهمنماه1403، مجله از پذیرش مقالاتی که نویسنده/نویسندگان آن، مقالهای در حال داوری، در نوبت چاپ، یا چاپشده در یکی از شمارههای سال جاری نشریه داشته باشند، معذور است. در صورت بروز این شرایط، علت رد مقاله به نویسنده/نویسندگان اعلام خواهد شد.
سیاست نشریه در مورد سرقت ادبی: در صورت احراز سرقت ادبی در یک مقاله، نشریه نویسنده/نویسندگان متخلف را در فهرست سیاه قرار داده و چنانچه مقاله ایشان پیشتر منتشر شده باشد، ضمن بایگانی مقاله، عبارت «مقاله حاوی سرقت ادبی است» در ذیل نام نویسنده/نویسندگان در وبسایت نشریه درج خواهد شد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی نقش همخوانی شخصیت مشتریان با اینفلوئنسرها بر قصد خرید با تأکید بر نقش میانجی رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری و اعتماد و همچنین نقش تعدیلگر روابط فرااجتماعی است. با توجه به گسترش روزافزون بازاریابی اینفلوئنسری و نقش آن در معرفی برندها در بستر شبکههای اجتماعی، بررسی این روابط از اهمیت بالایی برخوردار است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل ۳۸۴ نفر از دنبالکنندگان صفحه اینستاگرام والولند در نیشابور بود که دادهها از طریق پرسشنامه آنلاین ۵۲ سؤالی با طیف لیکرت پنجدرجهای جمعآوری شد. روایی ابزار با روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا (فورنل-لاکر وHTMT) و پایایی آن با آلفای کرونباخ و پایایی مرکب تأیید گردید. تحلیل دادهها با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرمافزار SmartPLS 4 انجام شد. یافتهها نشان داد همخوانی شخصیت تأثیر مثبت و معناداری بر رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری شامل مشارکت مشتری و رفتار شهروندی مشتری و همچنین بر اعتماد مشتری دارد. همچنین رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری بر ارزش مورد انتظار برند اثر مثبت داشته و این متغیر نقش میانجی معناداری در رابطه میان همآفرینی ارزش و قصد خرید ایفا میکند. علاوه بر این، اعتماد مشتری نیز اثر مثبت و معناداری بر قصد خرید دارد و روابط فرااجتماعی نقش تعدیلگر معناداری در رابطه میان همخوانی شخصیت و رفتارهای همآفرینی ارزش مشتری دارد.
چکیده پژوهش حاضر به بررسی تأثیر شهرت برند بر حمایت از برند با در نظر گرفتن نقش میانجی دلبستگی هیجانی و همچنین نقش تعدیل گر تجربه مشتری و ادراک قیمت پرداخته است. پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کمی از نوع توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری در این پژوهش، ۱۸۰ نفر از مشتریان خودروهای لوکس با برندهای غیر ایرانی در شهر یزد هستند که با استفاده از روش نمونهگیری احتمالی تصادفی ساده به سوالات پرسشنامه برگرفته از مطالعات معتبر بین المللی پاسخ دادند. تجزیهوتحلیل دادهها با کمک مدسازی معادلات ساختاری و نرمافزار PLS انجام و یافتههای تحقیق نشان داد که شهرت برند بهطور غیرمستقیم و از طریق افزایش دلبستگی، تأثیر معناداری بر حمایت از برند داشته و نقش تعدیل تجربه برند و ادراک قیمت مورد تایید قرار نگرفت که این موضوع بیانگر غلبه عوامل هیجانی بر عوامل اقتصادی و تجربی در شکلگیری حمایت از برند های خودروهای لوکس غیر ایرانی بود.
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بلوغ سازمانی در پیادهسازی هوش مصنوعی مولد در سیستمهای اطلاعاتی سازمان میباشد. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را مدیران، کارشناسان و خبرگان حوزه فناوری اطلاعات و تحول دیجیتال در سازمانهای شهر تهران تشکیل دادهاند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۸۴ نفر تعیین شد و دادهها از طریق پرسشنامه استاندارد مبتنی بر طیف لیکرت گردآوری شد. برای تحلیل دادهها و آزمون فرضیهها از مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی و نرمافزار Smart PLS استفاده شد. یافتهها نشان داد مدل بلوغ سازمانی شامل شش بعد اصلی است: بلوغ زیرساخت فناوری اطلاعات، بلوغ داده و مدیریت دانش، بلوغ فرآیندهای سیستمهای اطلاعاتی، بلوغ منابع انسانی، بلوغ حکمرانی و ریسک هوش مصنوعی، و بلوغ نوآوری مبتنی بر هوش مصنوعی مولد. همه این ابعاد تأثیر معناداری بر سطح کلی بلوغ سازمانی دارند. در این میان، بلوغ داده و مدیریت دانش و نیز بلوغ زیرساخت فناوری اطلاعات بیشترین اثر را بر موفقیت پیادهسازی GenAI داشتهاند. نتایج نشان میدهد پیادهسازی موفق این فناوری نیازمند رویکردی جامع، چندبعدی و هماهنگ است.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارزیابی تاثیر یکپارچگی کیفیت خدمات، ارتباطات بازاریابی استراتژیک، تجربه تعاملی دیجیتال و نوآوری آیندهنگر در عملکرد بانکداری الکترونیک میباشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 440 نفر از کارکنان بانک قرضالحسنه مهر ایران در شهر تهران میباشد که با استفاده ازفرمول کوکران تعداد 205 نفر و به روش نمونه گیری به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش پرسشنامه محقق ساخته میباشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار SmartPLS استفاده شد. نتایج حاکی از آن بود که هر چهار متغیر پیشبینیکننده مفروض، از طریق نگهداشت مشتری، تأثیری مثبت و معنادار بر عملکرد بانک دارند. در این میان، تجربه تعاملی دیجیتال با ضریب مسیر ۰.۷۳ و آماره تی ۲.۹۴، بیشترین تأثیر را نشان داد؛ پس از آن به ترتیب نوآوری آیندهنگر (ضریب مسیر ۰.۵۱، تی ۲.۴۹)، ارتباطات بازاریابی استراتژیک (ضریب مسیر ۰.۳۶، تی ۴.۶۲) و یکپارچگی کیفیت خدمات (ضریب مسیر ۰.۲۹، تی ۴.۹۱) قرار گرفتند. یافتهها نشان میدهد که در محیطی فوقرقابتی با هزینههای پایین تعویض بانک، نگهداشت مشتری دیگر تابعی از اقدامات منفرد نیست، بلکه مستلزم معماری راهبردی جامع، تجربهمحور و آیندهنگر است.
منوچهر بابابیک مرادعلیوند، فرشید نمامیان، سیدرضا حسنی، علی میر
چکیده هدف پژوهش حاضر مدیریت زنجیره تأمین پایدار در تعاونیهای روستایی: رویکردی نوین بر مبنای تحول دیجیتال میباشد. پژوهش حاضر با هدف کاربردی و به روش پیمایشی-مقطعی و از لحاظ شیوه اجرا آمیخته (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از مدیران و اعضای تعاونیهای روستایی استان لرستان میباشد. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد و مصاحبه تا اشباع نظری ادامه داشت. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی از روش دلفی فازی و در بخش کمی از مدلسازی ساختاری تفسیریISM) و Excel و (MICMAC، استفاده شد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال میتواند موجب افزایش شفافیت، کاهش هزینهها و ارتقای سطح پایداری زنجیره تأمین شود. همچنین، چالشهایی مانند هزینههای بالای پیادهسازی فناوریهای دیجیتال، عدم آشنایی کافی مدیران با ابزارهای دیجیتال و مقاومت در برابر تغییرات از جمله موانع اجرای موفق این رویکرد در تعاونیهای روستایی محسوب میشوند. همچنین نتایج نشان داد که زیرساختهای فناوری اطلاعات، حمایت دولت از فناوری و دیجیتالیسازی، دسترسی به منابع مالی پایدار و توانمندیهای فناوری دیجیتال بیشترین تاثیر گذاری غیر مستقیم و کاهش اثرات زیستمحیطی در فرآیند تأمین و ارتقای کیفیت زندگی و اشتغال در مناطق روستایی در بین همه عوامل بیشترین تاثیر پذیری را دارا هستند.
شهناز پور سلیمی، حمید عرفانیان خانزاده، کرم الله دانشفرد
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگوی منتورینگ برای مدیران شرکت آب منطقهای خراسان رضوی میباشد. تحقیق حاضر از نوع کاربردی-توسعهای و با رویکرد آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 12 نفر از مدیران، کارشناسان و متخصصان منابع انسانی شرکت آب منطقهای خراسان رضوی می باشد که به روش نمونهگیری به روش هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. جهت اعتباربخشی به مدل کیفی، از روش دلفی فازی با مشارکت ۱۰ خبره استفاده شد که نتایج آن مؤید روایی و اجماع بالای مؤلفهها می باشد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل تمامی ۲۵۵ نفر از کارکنان شرکت آب منطقهای خراسان رضوی می باشد که به دلیل محدود بودن حجم جامعه، از روش همهشماری استفاده شد و در نهایت ۲۴۵ پرسشنامه کامل تحلیل گردید ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبههای نیمهساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از تحلیل تم و روش مدلسازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) استفاده شد. یافتههای بخش کیفی شامل ۸۷ کد اولیه و ۱۳ مقوله فرعی میباشد که در قالب ۴ مقوله اصلی شامل: «زیرساخت و برنامهریزی منتورینگ»، «نقشها و تعاملات منتور»، «فرآیندهای یادگیری و توسعهای» و «پیامدها و ارزشآفرینی» سازماندهی شد. نتایج پژوهش بخش کمی نشان میدهد که اثربخشی منتورینگ در سازمانهای دولتی در گرو تمرکز بر یادگیری تجربی، تعامل سازنده منتور و منتی، حمایت سازمانی و ساختاردهی جلسات است. الگوی نهایی میتواند بهعنوان چارچوبی عملیاتی جهت ارتقای شایستگیهای مدیریتی، تسهیل انتقال دانش ضمنی، توسعه فرهنگ یادگیری و بهبود فرآیندهای تصمیمگیری در سازمانهای دولتی مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی مدل رفتار خرید تکانشی در بازار کالاهای الکترونیکی لوکس آنلاین می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد، کمی و از لحاظ ماهیت پیمایشی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل مصرفکنندگان خریدار کالاهای الکترونیکی لوکس از پلتفرمهای آنلاین می باشد که ۳۸۴ نفر از آنها به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه محققساخته میباشد. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر خبرگان تأیید و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بهدست آمد. دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی در نرمافزار SmartPLS4 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که استراتژیهای نوین بازاریابی، ارزش خرید، محرکهای فناورانه، عناصر رفتاری، ویژگیهای محصول، ویژگیهای مصرفکننده، محرکهای خارجی و عوامل مرتبط با فروشگاه، تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار خرید تکانشی دارند. شاخصهای برازش حاکی از برازش مطلوب و قابل قبول مدل نهایی بود. همچنین، نتایج حاکی از این است که تحریک خرید تکانشی در بازار کالاهای الکترونیکی لوکس آنلاین، بیش از هر عامل دیگری تحت تأثیر فناوریهای تعاملی و شخصیسازی شده است. این یافتهها به مدیران بازاریابی کمک میکند تا با سرمایهگذاری بر ابزارهای فناورانه، پاسخهای هیجانی و فوری مصرفکنندگان را در محیط آنلاین مدیریت کرده و مزیت رقابتی پایداری ایجاد کنند.
الهام انتظاری، محمد جلال کمالی، رحمان جلالی جواران، حجت طالبی
چکیده هدف پژوهش حاضر آزمون تجربی الگوی سرمایه هیجانی در بانک صادرات استان کرمان: کاربرد مدلیابی معادلات ساختاری میباشد. این پژوهش از منظر هدف یک تحقیق کاربردی، از نظر شیوه اجرا کمی و از لحاظ ماهیت یک تحقیق توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 384 نفر از کلیه کارکنان بانک صادرات استان کرمان میباشد. به دلیل محدودیت نسبی جامعه آماری، تمامی اعضای آن به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش پرسشنامه میباشد که روایی و پایایی آن به ترتیب 0.62 و 0.94 مورد تایید قرار گرفت. برای تجزیهوتحلیل دادهها از مدلسازی معادلات ساختاری روش الگویابی معادلات ساختاری (SEM) با کمک نرمافزار SmartPLS 3 استفاده شد. یافتههای این پژوهش نشان داد که سرمایه هیجانی کارکنان بانک صادرات استان کرمان، سازهای منسجم و چندبعدی است که قابلیت تبیین آن در قالب مدل معادلات ساختاری وجود دارد. نتایج حاصل از تحلیلها بیانگر برازش مطلوب مدل مفهومی پژوهش و معنادار بودن روابط میان ابعاد مختلف سرمایه هیجانی بود؛ بهگونهای که مؤلفههایی مانند آگاهی هیجانی، تنظیم هیجان، همدلی، خودکارآمدی عاطفی و کیفیت روابط هیجانی، نقش تعیینکنندهای در تبیین سرمایه هیجانی کارکنان ایفا کردند. همچنین مدل، برازش قوی (0.50) دارد. تمامی ضرایب بارهای عاملی از 4/0 بیشتر است که نشان از مناسب بودن این مدل دارد.
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال با تمرکز بر توسعه پایدار می باشد. روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی-بنیادی و از نظر ماهیت، کیفی با رویکرد نظریه دادهبنیاد میباشد. جامعه مشارکتکنندگان شامل ۱۴ نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی حوزه بازاریابی چابک و بانکداری دیجیتال می باشد که به روش نمونهگیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبههای نیمهساختاریافته می باشد و پایایی پژوهش از طریق شاخص توافق بازآزمون تأیید گردید. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش داده بنیاد استفاده شد. یافتههای پژوهش در قالب الگوی پارادایمی شامل شش مقوله اصلی شناسایی شد: شرایط علی (ظرفیت مالی، قابلیتهای بازاریابی دیجیتال، منابع دیجیتال)، شرایط زمینهای (قابلیتهای فرهنگی، حکمرانی بانکی)، شرایط مداخلهگر (موانع قانونی، فناوری، سازمانی و مدیریت ریسک)، راهبردها (قابلیتهای پویا شامل چابکی تصمیمگیری، انطباق پویا، نوآوری دیجیتال و برونسپاری خدمات)، و پیامدها (توسعه پایدار در سه بُعد اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی و مزیت رقابتی). نتایج نشان میدهد که بازاریابی چابک در بانکداری دیجیتال راهبردی نظاممند است که از طریق تلفیق فناوری، دادهمحوری و انعطافپذیری سازمانی، نهتنها مزیت رقابتی پایدار ایجاد میکند، بلکه با کاهش ردپای کربنی، گسترش عدالت مالی و ارتقای مسئولیت اجتماعی، بستری برای توسعه پایدار در صنعت بانکداری فراهم میآورد.
چکیده هدف پژوهش حاضر همرقابتی عمودی: راهبردی نوین در روابط زنجیره تامین (فراترکیبی از پیشایند و پیامدها) میباشد. این پژوهش از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی)، می باشد. در بخش کیفی، با بهرهگیری از روش فراترکیب و تحلیل ۳۲ مقاله منتخب از پایگاههای معتبر علمی (۲۰۰۰ تا ۲۰۲۶)، مفاهیم اولیه استخراج و در قالب مضامین فرعی و اصلی سازماندهی شدند. در بخش کمی، از تکنیک آنتروپی شانون برای سنجش تراکم و پراکندگی مفهومی مضامین استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل یافته ها در بخش کیفی از روش فراترکیب و در بخش کمی، از تکنیک آنتروپی شانون استفاده گردید. یافتهها در بخش پیشایندها به شناسایی پنج مضمون اصلی انجامید: «قابلیتمندی رابطهای» (با بیشترین تراکم مفهومی)، «عدم تقارن رابطهای»، «قیدهای ساختاری زنجیره»، «فشارهای محیطی و نهادی» و «فشار اقتصادی» (با کمترین تراکم مفهومی). در بخش پیامدها نیز هشت مضمون اصلی شناسایی شد که بهترتیبِ تراکم مفهومی عبارتاند از: «بازتنظیم رابطه»، «بازآرایی رقابت»، «بازآرایی عملکرد بنگاه»، «بازآرایی مدیریت دانش و نوآوری»، «بازآرایی کارایی زنجیره»، «بازتوزیع ارزش»، «بازآرایی منابع و وابستگی» و «بازتوزیع ریسک». نتایج نشان میدهد که همرقابتی عمودی پدیدهای پارادوکسیکال و چندبعدی است که هم از مسیر قابلیتسازی و یادگیری در دل رابطه و هم در واکنش به عدمتقارن قدرت، قیدهای ساختاری زنجیره و فشارهای محیطی شکل میگیرد. پیامدهای آن نیز در ابعاد رابطهای، رقابتی، عملکردی، دانشی، ارزشی و ریسکی توزیع شده و بهشدت مشروط به زمینه، توازن قدرت و کیفیت حکمرانی رابطه است.
چکیده هدف این پژوهش، شناسایی پیشایندها رفتار سازمانی مثبت در سازمان امور مالیاتی استان کرمان می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعهای و از لحاظ روش تحقیق به صورت کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل 17 نفر از خبرگان و مدیران اداره کل امور مالیاتی استان کرمان می باشند و انتخاب افراد به روش نمونه گیری هدفمند با ملاک حداقل ۱۰ سال سابقه مدیریت اداره امور مالیاتی و آشنایی کامل در این حوزه انجام گردید. ابزار جمع آوری دادهها، شامل دو بخش، بررسی و کنکاش ادبیات تحقیق در بخش کتابخانهای و مصاحبه نیمهساختاریافته در بخش میدانی میباشد و مصاحبه تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون (مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر) و نرم افزار MAXQDA 2020 انجام شد. یافته-های پژوهش نشان داد که پیشایندهای رفتار سازمانی مثبت شامل ابعاد: عوامل فردی، رهبری و مدیریتی، عوامل سازمانی، عوامل محیطی-فراسازمانی میباشد. این یافته، رفتار سازمانی مثبت را بهعنوان پدیدهای چندسطحی و نظاممند معرفی میکند که در آن ظرفیتهای روانشناختی کارکنان، کیفیت رهبری، ویژگیهای سازمان و شرایط محیطی بهصورت مکمل بر یکدیگر اثر میگذارند
چکیده هدف پژوهش حاضر مدلسازی و تحلیل روابط ساختاری سازههای مؤثر بر ارزیابی اصالت برندهای نوظهور با رویکرد ساختاری تفسیری می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت اکتشافی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان حوزه برند و بازاریابی که 15 نفر در مرحله مصاحبه و 10 نفر در مرحله مدلسازی ساختاری میباشد. نمونهگیری بهصورت هدفمند و گلولهبرفی انجام شد و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. این پژوهش در دو گام انجام شد. در گام نخست، دادههای کیفی از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با خبرگان دانشگاهی و متخصصان حوزه بازاریابی و برند گردآوری شد و در گام دوم، روابط ساختاری میان سازهها بر مبنای قضاوت خبرگان تحلیل گردید. یافتههای مرحله کیفی به شناسایی 12 محرک اصلی منجر شد که همراه با سازههای اعتماد به برند و اصالت برند، مدل نهایی 14 سازهای پژوهش را شکل دادند. سپس با استفاده از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM)، سطحبندی سازهها انجام شد و با تحلیل MICMAC، میزان نفوذ و وابستگی آنها تعیین گردید. نتایج نشان داد که سازهها در سه سطح اصلی قرار میگیرند: محرکهای زیربنایی، اعتماد به برند بهعنوان سازه واسط، و اصالت برند بهعنوان سازه وابسته نهایی؛ همچنین تمایل به خرید بهعنوان پیامد رفتاری در امتداد این ساختار قابل تبیین است. در مجموع، یافتهها بیانگر آن است که برخی سازهها نقش پیشران و برخی دیگر نقش وابسته دارند؛ ازاینرو، ارزیابی اصالت برندهای نوظهور باید بر پایه ساختار روابط میان سازهها و نه صرفاً بر اساس فهرستی از عوامل منفرد انجام شود.
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی مدیریت عملکرد مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی میباشد. این پژوهش به لحاظ هدف اکتشافی و از لحاظ اجرا کیفی میباشد. جامعه آماری شامل 19 نفر از اساتید دانشگاهی و مدیران و کارشناسان مدیریت دولتی میباشد که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختار یافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش کدگذاری و نرم افزار MAXQDA استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که 543 کد اولیه استخراج گردید که در قالب ۱۲۲ شاخص، ۳۲ مولفه و نهایتاً ۱۳ بعد طبقهبندی شدند. الگوی «مدیریت عملکرد دولت مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی» پنج بعد کلیدی را در برمیگیرد: نخست، «شناسایی و صورتبندی نظام مسائل دستگاه»؛ دوم، «طراحی و اعتبارسنجی شاخصهای عملکردی دستگاه»؛ سوم، «پایش و سنجش عملکرد دستگاه»؛ چهارم، «تحلیل عملکرد و ارائه بازخورد به دستگاه» و پنجم، «بهبود عملکرد دستگاه و یادگیری سازمانی». به طور کلی مدیریت عملکرد دولت مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی در واقع پاسخی نظاممند به ناکارآمدیهای رویکردهای سنتی و خطی در ارزیابی عملکرد دولتی است. مدیریت عملکرد دولت مبتنی بر مشارکت شبکه اندیشگاهی از شناسایی مسئله تا یادگیری سازمانی، یک چرخه «مشارکتی-بازخوردی» را ترسیم میکند که در آن اندیشکدهها و شبکههای نخبگانی، دیگر ناظران بیرونی یا منتقدان صرف نیستند، بلکه شرکای راهبردی دولت در مسیر شفافیت، پایش هوشمندانه و بهبود مستمر به شمار میآیند. این رویکرد ضمن جبران ضعفهای ساختاری در نظام ارزیابی موجود، بستری برای حکمرانی یادگیرنده، مسئولیتپذیر و مسئلهمحور فراهم میآورد.
عبدالواحد امیریان، قنبر امیرنژاد، علی رئیس پور، رستم درخشان
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه چارچوب جامع انگیزش شغلی در محیطهای کاری نظام اداری مبتنی بر توسعه نظریه دو عاملی هرزبرگ: رویکرد فراترکیب میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد کیفی میباشد. جامعهی آماری، کلیهی مقالههای منتشرشده در پایگاههای معتبر داخلی و خارجی در بازهی سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۶ میباشد که با استفاده از کلیدواژههای تخصصی جستجو شدند. برای تجزیه و تحلیل یافتهها از روش فراترکیب استفاده شد. از مجموع ۳۸۰ مقالهی منحصربهفرد، پس از ارزیابی کیفیت با چکلیست سیایاسپی و ابزار لیندسی گلین، ۵۰ مقاله بهعنوان نمونهی نهایی انتخاب و با روش تحلیل محتوا و کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد که مدل توسعهیافته نظریه دو عاملی هرزبرگ، دربرگیرندهی ۸ بعد اصلی، ۱۶ مؤلفه و ۷۰ شاخص است. ابعاد چهارگانهی سنتی شامل «محرکهای درونی انگیزش»، «محرکهای اجتماعی انگیزش»، «بسترهای مادی بهداشت» و «بسترهای انسانی بهداشت» بهعنوان هستهی مرکزی مدل شناسایی شدند. در کنار این عوامل کلاسیک، مؤلفههای نوین شامل «زیرساخت دیجیتال و سازمانی»، «سرمایهی روانشناختی-اجتماعی»، «محیط کلان» و «پیامدهای انگیزش» در مدل نهایی جایگاهی اساسی یافتهاند. بیشترین فراوانی در میان شاخصها به ترتیب مربوط به «حقوق و مزایا»، «رضایت شغلی»، «امنیت شغلی»، «فرهنگ سازمانی» و «تعهد سازمانی» بود که نشاندهندهی تداوم اهمیت عوامل بهداشتی کلاسیک در کنار ظهور مؤلفههای نوین همچون تحول دیجیتال، سلامت روان، سرمایهی روانشناختی و تعادل کار-زندگی میباشد. برنامههای انگیزشی در سازمانها باید علاوه بر عوامل سنتی، به مؤلفههای نوینی نظیر تحول دیجیتال، سلامت روان، سرمایهی روانشناختی و عوامل کلان محیطی توجه داشته باشند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی شاخصهای آزادی اقتصادی در چارچوب اقتصاد اسلامی و با روش ترکیبی (کمی–کیفی) اکتشافی انجام شد. در فاز کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون و مرور نظاممند منابع، ۶ شاخص اصلی و ۳۶ زیرشاخص شناسایی شد. روایی محتوایی با مشارکت ۲۴ متخصص اقتصاد اسلامی و بر اساس مقادیر مطلوب CVR و CVI تأیید گردید. در فاز کمی، طی دو مرحله دلفی فازی، ۳۵ زیرشاخص تأیید و یک زیرشاخص حذف شد و اجماع خبرگان حاصل گردید. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد شاخص «میزان کاربرد شاخصهای آزادی اقتصادی در برنامههای توسعه» با بار عاملی ۸۳۷/۰ بیشترین اهمیت و شاخص «حفاظت از مالکیت خصوصی مشروع» با بار عاملی ۵۴۸/۰ کمترین اهمیت را دارد. همچنین، زیرشاخصهای «وجود موانع ربا و رشوه»، «هزینه ثبت شرکت» و «ارتقای شفافیت در برنامهها» بالاترین اهمیت را کسب کردند. یافتهها نشان داد شاخصهای طراحیشده از اعتبار و پایایی مناسب برخوردار بوده و قابلیت استفاده در سنجش آزادی اقتصادی و ارزیابی برنامههای توسعه در کشورهای اسلامی را دارند.
بیتا حاتمی، مازیار حسینی، رضا رادفر، احمد اصلی زاده
چکیده چکیده
هدف پژوهش حاضر، بازآفرینی و اعتبارسنجی مدل همآفرینی ارزش در بومسار همبافت اقتصاد اشتراکی-گیگ است، چه آنکه همگرایی دو قلمرو اقتصاد اشتراکی و اقتصاد گیگ، ژرفکاوی همآفرینی ارزش را در جایگاه ضرورتی راهبردی بر تارک پژوهش نشانده و با وجود گسترش این پدیده، کماکان مدلی جامع و بومی از ارزشهای همآفرینی، ارائه نشده است. در پارادایم نوپدید اقتصاد اشتراکی-گیگ، ارزش، در آیینه همآفرینی پایگان مادی و انسانی تجلی مییابد و همآفرینی ارزش، ارزشآفرینی همافزای همآفرینان در زیستبوم پلتفرم دیجیتال است. این مطالعه با رویکرد آمیخته از نوع اکتشافی متوالی صورت پذیرفته است. در مرحله کیفی، با تحلیل محتوای ۱۵ مصاحبه با خبرگان، ابعاد سهگانه «مشارکت در پلتفرم» و هفتگانه «همآفرینی ارزش» بازشناخت و مفهومپردازی گردید. در مرحله کمّی، با پیمایش ۳۸۵ کاربر با نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای و مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار AMOS، تأثیر «مشارکت در پلتفرم» بر «همآفرینی ارزش» آزمون شد. یافتهها آشکار ساخت مشارکت در پلتفرم، تأثیری مستقیم، ایجابی و بسیار قوی بر تمامی ابعاد هفتگانه همآفرینی ارزش دارد؛ بالاترین ضرایب تأثیر در ابعاد ارزشی اجتماعی، درخشش گرم و زیستمحیطی مشاهده شد و ارزش اقتصادی در پایینترین رتبه قرار گرفت. برتری ارزشهای فرامادی بر ارزش مادی در نظام ترجیحات کاربران و تحولی پارادایمی در نگرش آنان، از نتایج پژوهش در زیستبوم اقتصاد اشتراکی-گیگ است؛ کاربران مشارکت در پلتفرم را نه کنشی اقتصادی، که تعاملی اجتماعی، نوعدوستانه و مسؤولانه میانگارند. یافتهها، ضمن ارائه مدلی بومی از همآفرینی ارزش، نورهیافتی در بازآفرینی فرهنگ همیاری و همبستگی فراراه مینهد و بازطراحی راهبردهای پلتفرمی را بر بنیان سرمایه اجتماعی، نوعدوستی و مسؤولیتپذیری زیستمحیطی فرا میخواند.
چکیده در محیط متلاطم کسبوکارهای معاصر، داراییهای نامشهود مبتنی بر دانش، ارتباطات و ادراکات، موتور محرک خلق مزیت رقابتی پایدار به شمار میروند. در رأس این داراییها، «شهرت برند» به عنوان یکی از ارزشمندترین، کمیابترین و غیرقابلتقلیدترین منابع سازمانی قرار دارد. صنعت تجهیزات پزشکی به دلیل ارتباط مستقیم با سلامت و ایمنی انسانها، تعدد ذینفعان و نظارتهای سختگیرانه رگولاتوری، موقعیتی حساس دارد؛ بنابراین، شهرت برند در این اکوسیستم پرریسک، اصلیترین لنگرگاه اعتماد و عامل تمایز محسوب میشود.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر شهرت برند در صنعت تجهیزات پزشکی انجام شده است. این تحقیق از نظر جهتگیری، کاربردی و بر اساس رویکرد آمیخته (طرح اکتشافی متوالی) صورت پذیرفته و در گام نخست، با بهکارگیری روش کیفی فراترکیب به بررسی جامع ادبیات موضوع پرداخته است.
یافتهها نشان داد شهرت برند در این صنعت پدیدهای چندبعدی و تحت تأثیر شبکهای پیچیده از متغیرهاست که در قالب هشت سازه اصلی دستهبندی میشوند: کیفیت و ایمنی محصول، نوآوری و فناوری، ارتباط با ذینفعان حرفهای، عملکرد بازار و رقابتپذیری، اخلاق و مسئولیتپذیری شرکتی، یکپارچگی با اکوسیستم سلامت، هویت برند و جذابیت عاطفی، و ابعاد ساختاری شهرت برند. در نهایت، شهرت برند در حوزه تجهیزات پزشکی فراتر از یک دارایی صرفاً ارتباطی یا بازاریابی، سازهای نهادی و اجتماعی است که بر پایه عملکرد فنی، تعهد اخلاقی و کیفیت تعاملات شبکهای شکل میگیرد.
چکیده هدف این پژوهش بر بررسی تجربیات و عوامل مؤثر در انتقال مسیرهای شغلی جوانان از کارمندی سنتی به آزادکاری متمرکز است. جامعه آماری این پژوهش شامل ۲۸ خبره ایرانی در حوزه آزادکاری میباشد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختارمند با نمونهگیری هدفمند گردآوری شد و تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. روش تحلیل این پژوهش کیفی تحلیل مضمون و چارچوب استاندارد براون و کلارک میباشد و کدگزاری و تحلیلها از طریق نرم افزار Atlas.ti انجام شده است. تحلیل یافتهها شناسایی چهار بعد استراتژیک را نشان میدهد که رویکردی جامع برای درک آزاد کاری فراهم میسازد. بعد اول، عوامل دافعه و تصمیمگیری در انتقال شغلی؛ دوم، چالشهای اقتصادی و مالی قابلتوجه در فرآیند انتقال؛ سوم، توسعه مهارتها و شبکهسازی حرفهای؛ و چهارم، پیامدهای توانمندسازی اقتصادی برای جوانان. نتایج حاکی از آن است که انتقال از کارمندی به فریلنسری یک فرآیند پیچیده و چندلایهای است که نیازمند برنامهریزی دقیق و هدفمند، توسعه و تقویت شبکههای اجتماعی و حرفهای قوی، و ایجاد و تثبیت محیط سیاسی و دولتی حمایتی میباشد. چارچوب استراتژیکی جامع ارائهشده در این پژوهش میتواند برای سیاستگذاران دولتی، کارآفرینان و سازمانهای ذینفع، از جمله اتاقهای بازرگانی و اتحادیههای کارگری، بهعنوان راهنمایی علمی و کاربردی مفید باشد تا بتوانند از جوانان در این انتقال شغلی بهدرستی پشتیبانی کنند و شرایط بهتری برای توسعه فریلنسری و آزادکاری فراهم سازند.
میلاد امرایی، علی شریعت نژاد، نسیم نظری، یاسمن چنگایی
چکیده پژوهش حاضر باهدف شناسایی و تحلیل راهبردهای ایجاد و پیامدهای همذات پنداری برند صورت پذیرفت. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی از حیث گردآوری اطلاعات در زمره پژوهش های اکتشافی است. همچنین این پژوهش از نوع تحقیقات آمیخته به صورت کیفی و کمی و بر مبنای فلسفه قیاسی استقرایی است. جامعه آماری پژوهش خبرگان مشتمل بر اساتید دانشگاه، مدیران صنایع غذایی و رستوران در لرستان و مشتریان آنها میباشند که 29 نفر از آنان با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انتخابشدهاند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه است که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و روایی نظری و روش پایایی سنجی درون کدگذار و میان کدگذار تائید شد. همچنین ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کمی پرسشنامه است که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و پایایی باز آزمون تائید شد. داده های کیفی با روش تحلیل محتوا و با کمک نرم افزار مکس کیودا و داده های کمی با روش نقشه شناختی فازی و نرم افزار گفی، تحلیل شدند. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که تمرکز بر نوستالژی و خاطرهسازی با شاخص مرکزیت (11/16) و ایجاد داستان برند الهام بخش با شاخص مرکزیت (05/16) مهمترین راهبردهای ایجاد همذات پنداری برند و شکلگیری پیوند هویتی پایدار (4/17) و تقویت مزیت رقابتی از طریق تمایز هویتی با شاخص مرکزی (33/17) مهمترین پیامدهای همذات پنداری برند می باشند.
چکیده در شرایط رقابتی کنونی عملکرد مناسب زنجیره تامین نقش کلیدی در موفقیت یک سازمان و دستیابی به اهداف و به ویژه سودآوری آن دارد بنابراین طی سالیان اخیر مدیریت و سنجش عملکرد زنجیره تامین توجه جمع کثیری از مدیران و محققین را به خود معطوف داشته است در این مطالعه در راستای ارزیابی عملکرد زنجیره تامین روش های مختلف ارزیابی عملکرد معرفی و ویژگی های معروف ترین روش ها و مطالعات انجام شده در این زمینه گردآوری شده است. در این مقاله یک چهارچوب برای انتخاب بهترین روش ارزیابی عملکرد زنجیره تامین بهبود و ارزیابی مستمره پیشنهاد شده است که می تواند و روند ارزیابی را به صورت هدفمند تسهیل نماید. پیشنهاد میگردد که در کارهای بعدی مطالعه مروری بر هر یک از روش های ارزیابی عملکرد زنجیره تامین مورد استفاده بودند به طور مجزا انجام شده و همچنین چهارچوب مفهومی از کاربرد این روش ها برای محیط های مختلف تهیه شود.
سید مجتبی میرفضلی، هانیه تقی زاده فشکچه، ندا محمدپور خبازی، حسن غریبی
چکیده هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر تجربه مشتری از هوش مصنوعی بر رضایت الکترونیکی، اعتماد مشتری به خرید آنلاین و قصد خرید آنلاین مشتریان است. جامعه آماری این پژوهش را مشتریان شرکت بیمه البرز در سراسر ایران تشکیل میدهند. روش نمونهگیری بهصورت غیرتصادفی در دسترس بوده و پرسشنامه الکترونیکی از طریق شبکههای اجتماعی (تلگرام، ایتا و اینستاگرام) توسط ادمین نمایندگیهای بیمه البرز بین مشتریان توزیع شده است. پس از گردآوری 385 پرسشنامه، فرآیند توزیع متوقف گردید. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای استاندارد با ۱۸ سؤال ویژه مشتریان بوده که روایی و پایایی آن تأیید شده است. دادههای گردآوریشده با استفاده از آمار توصیفی و آمار استنباطی مورد تحلیل قرار گرفتند. در سطح آمار توصیفی، از شاخصهای فراوانی و درصد فراوانی استفاده شد؛ و در سطح آمار استنباطی، از ضریب همبستگی پیرسون، مدل معادلات ساختاری و تحلیل مسیر بهره گرفته شد. برای این منظور، نرمافزارهای SPSS و LISREL مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیلها نشان داد که تجربه مشتری از هوش مصنوعی، تأثیر مثبت و معناداری بر هر سه متغیر پژوهش یعنی رضایت الکترونیکی، اعتماد مشتری به خرید آنلاین و قصد خرید آنلاین دارد. بالاترین تأثیر نیز با ضریب مسیر 0.81 مربوط به تأثیر تجربه مشتری از هوش مصنوعی بر قصد خرید آنلاین بوده است. به طور کلی، هوش مصنوعی ضمن ارتقای کیفیت تجربه مشتری، تأثیر چشمگیری بر متغیرهای کلیدی در رفتار مصرفکننده آنلاین دارد.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارزیابی عوامل موثر بر پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک توسط شرکت های کوچک و متوسط می باشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نوع پژوهش های کمی میباشد. پژوهش حاضر یک مدل یکپارچه مبتنی بر چارچوب قابلیتهای پویا، جهتگیری کارآفرینانه و سیستمهای مشتریمحور را پیشنهاد میکند. دادههای تجربی این مطالعه از طریق یک نظرسنجی دیجیتالی و با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از شرکتهای کوچک و متوسط در ایران گردآوری شده است. تجزیهوتحلیل دادههای جمعآوریشده با استفاده از مدلسازی معادلات ساختار انجام شده و نتایج به نقش قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در تسهیل پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک اشاره دارد. دادههای این مطالعه با توزیع یک پرسشنامه اینترنتی برای نمونهای متشکل از 183 تصمیمگیرنده و مسئول در شرکتهای کوچک و متوسط در ایران که در تجارت الکترونیک کار میکنند، جمعآوری شد. این پژوهش تأثیر مثبت پذیرش هوش مصنوعی بر عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط را تأیید میکند. یافتهها نشان میدهند که پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک ارتباط معناداری با بهبود عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط دارد. همچنین، این پژوهش بر نقش محوری قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در پیشبرد پذیرش هوش مصنوعی در بخش تجارت الکترونیک تأکید دارد، که به نوبه خود میتواند به بهبود عملکرد تجاری کمک کند. این نتایج بر اهمیت توسعه قابلیتهای فناورانه و رویکردهای نوآورانه در شرکتهای کوچک و متوسط برای بهرهبرداری مؤثر از هوش مصنوعی و دستیابی به رشد و موفقیت تأکید میکند.
رسول محمدی، سید رضا موسوی فرد، بیژن رضایی، مهدی حسین پور
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر فناوری هوش مصنوعی بر توسعه کارآفرینی با نقش میانجی آموزش کارآفرینی است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی- پیمایشی از نوع علّی است. جامعه آماری پژوهش مدیران و کارکنان شرکتهای کسبوکارهای نوپا در استان کرمانشاه بودند. حجم نمونه 193 نفر و روش نمونهگیری خوشهای تصادفی است. روش گردآوری دادهها میدانی و ابزار مورد استفاده پرسشنامههای توسعه کارآفرینی (آنتونیک و هیسریچ، 2003)، فناوری هوش مصنوعی (اقتباس از پژوهش رحیمی و اکبری، 1402) و آموزش کارآفرینی (محققساخته) بود. روش تجزیهوتحلیل دادهها آمار توصیفی و آمار استنباطی (مدلسازی معادلات ساختاری) با استفاده از دو نرمافزار Spss26 و Amos24 بود. جهت بررسی متغیر میانجی از آزمون سوبل (آماره t) استفاده گردید. یافتهها نشان داد که فناوری هوش مصنوعی به میزان 86 درصد بر توسعه کارآفرینی و به میزان 83 درصد بر آموزش کارآفرینی تأثیر معناداری دارد. همچنین آموزش کارآفرینی به میزان 11 درصد تغییرات حاصل از توسعه کارآفرینی را پیشبینی میکند. نتایج حاکی از آن است که فناوری هوش مصنوعی بر توسعه کارآفرینی با نقش میانجی آموزش کارآفرینی در کسبوکارهای نوپا استان کرمانشاه تأثیرگذار است.
ندا زرین نگار، محسن نجفی، فتانه حسین زاده باجگیران
چکیده پژوهش حاضر به بررسی بهبود عملکرد کارکنان از طریق بازاریابی داخلی و یادگیری سازمانی: نقش میانجی نوآوری سازمانی پرداخته است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کمّی از نوع توصیفی - پیمایشی می باشد. جامعه آماری در این پژوهش، شرکتهای صادرکننده مواد غذایی در شهر مشهد به تعداد 116 شرکت هستند که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه برابر با 86 شرکت برآورد گردید؛ به همین منظور با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده به توزیع و تکمیل پرسشنامه در بین مدیران این شرکتها پرداخته شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون مدلسازی معادلات ساختاری و سایر آزمون آماری مبتنی بر نرم افزارهای Spss و Pls بهره گرفته شد. روایی متغیرهای تحقیق از طریق تحلیل عاملی تاییدی سنجیده شده است. همچنین پایایی متغیرهای پژوهش نشان داده است که آلفای کرونباخ برای متغیرهای تحقیق از جمله بازاریابی داخلی، عملکرد ، نوآوری سازمانی، یادگیری سازمانی به ترتیب 909/0، 935/0، 940/0، 901/0 بدست آمده است که نشانگر پایایی مطلوب ابزار تحقیق است. یافتههای تحقیق نشان داده است که یادگیری سازمانی و بازاریابی داخلی بر عملکرد کارکنان موثر است و نوآوری سازمانی تاثیر آن را میانجیگری میکند.
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر شناخت مخاطبان برند دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیک بر مزیت رقابتی آن با توجه به نقش جایگاه یابی و بازارگرایی است. این پژوهش از نظر هدف یک تحقیق کاربردی است که به شیوه مقطعی مبتنی بر رویکرد پیمایشی (پرسشنامه) و با استفاده از مطالعات میدانی و به شیوه پژوهش همبستگی انجام شده است؛ جمع آوری دادها با استفاده از پرسشنامهای که در بین ۱۹۴ نفر از دانشجویان این واحد دانشگاهی که به شیوه تصادفی ساده انتخاب شده بودند انجام و تحلیل دادهها با استفاده از نرم افزار PLS انجام شد؛ یافتهها حاکی ازتایید تأثیر شناخت مخاطب از برند بر جایگاه یابی و بازارگرایی و نیز تأثیر این دو متغیر بر مزیت رقابتی بود و همچنین تأثیر میانجی این دو متغیر در رابطه بین شناخت برند و مزیت رقابتی مورد تأیید قرار گرفت. این پژوهش در پی بررسی برند دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیک، پیشنهاداتی در راستای ارتقای بینش مدیران این برند دانشگاهی نیز ارائه داده است.
چکیده هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنت اشیا (IOT) در ایران است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی است وبه لحاظ روش شناسی، از نوع توصیفی پیمایشی است.. پژوهش حاضر به روش تحلیل محتوا و در دو مرحله کیفی و کمی انجام شد. در مرحله کیفی، با بهرهگیری از مصاحبههای نیمه ساختاریافته با 8 نفر از خبرگان حوزه فناوری اطلاعات در پارکهای علم و فناوری کرمانشاه، و اساتید در دانشگاههای مرتبط مشغول به فعالیت بودند، دادههای موردنیاز جمعآوری و تحلیل شدند. دراین مرحله 6 دسته عامل اصلی شامل عوامل مالی-اقتصادی، فناوری، فرهنگی- اجتماعی، سیاسی- قانونی، انسانی، و مدیریتی و همچنین 22 زیر معیار شناسایی شدند. در مرحله کمی، با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی(AHP) و نرم افزار Expert Choice ، عوامل اولویت بندی شدند. یافته های پژوهش نشان داد در میان عوامل مؤثر بر توسعه کسبوکارهای مبتنی بر اینترنتاشیا، عامل مالی–اقتصادی بالاترین اولویت را دارد و عامل مدیریتی پایینترین اولویت را به خود اختصاص داد. مقایسه نتایج این پژوهش با پژوهشهای پیشین نشاندهنده همخوانی با یافتههای جهانی است و همانطور که در ایران چالشهایی مانند هزینه بالای تجهیزات به دلیل تحریمها، ضعف زیرساختهای شبکه و کمبود آگاهی، موانع بهبود این فناوری هستند مطالعات جهانی نیز نشاندهنده اهمیت سرمایه گذاری در فناوری و آموزش است ؛ اگرچه در ایران عوامل اقتصادی به دلیل شرایط خاص بازار برجستهتر است. در نهایت، پیشنهادات شامل جذب سرمایه گذاران خطرپذیر، تقویت شهرهای هوشمند، و تقویت زیرساختها ارائه شد.
چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل بازاریابی اینفلوئنسرها مبتنی بر رفتار مصرفکنندگان محصولات کوهنوردیبا رویکرد داده بنیاد بود . روش پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه زمینهای انجام شد. جامعه آماری شامل خبرگان حوزه ارزیابی بازاریابی اینفلوئنسرها، اعضای هیئت علمی، بازاریابان و تولیدکنندگان محصولات کوهنوردی بود. نمونهگیری به صورت هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انجام شد و ۱۲ نفر برای مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته انتخاب شدند. تحلیل دادهها با بهرهگیری از روش گراندد تئوری (داده بنیاد) صورت گرفت. یافتهها نشان داد که ۴۶ کد اولیه در قالب ۱۵ مقوله اصلی استخراج شدند که عبارتاند از: اعتبار و تخصص درکشده، همسویی ارزشی، کیفیت و صداقت محتوا، ویژگیهای جامعه کوهنوردی، ماهیت محصولات کوهنوردی، اشباع تبلیغاتی در شبکههای اجتماعی، تجربه قبلی مصرفکننده، میزان دانش و تخصص شخصی، ریسک درکشده، راستیآزمایی متقابل، ارتباط مستقیم و مشاهده، بهرهگیری از اینفلوئنسرهای با سابقه، افزایش یا کاهش اعتماد به اینفلوئنسر، تغییر نگرش نسبت به برند، و تصمیم به خرید یا عدم خرید. نتایج نشان داد تأثیر اینفلوئنسرها بر رفتار مصرفکنندگان، بسته به ویژگیهای جمعیت هدف مانند کودکان، نوجوانان، زنان و مردان، بسیار عمیق و اساسی است. یافتهها میتوانند به برندها و بازاریابان کمک کنند تا با شناسایی معیارهای مؤثر، تعامل مؤثرتر با مخاطبان ایجاد کرده و استراتژیهای بازاریابی مبتنی بر اینفلوئنسر را بهبود بخشند.
احمد اخلاقی، احمد عسکری، عبدالله نعامی، علیرضا روستا
چکیده این پژوهش با هدف تبیین الگوی انتخاب و توسعه برند با تاکید بر نقش استراتژی جایگاه یابی در شرکت صنایع غذایی یک و یک می باشد. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و رویکرد کمی میباشد، جامعه آماری پژوهش کلیه مشتریان و مصرف کنندگان محصولات شرکت یک و یک می باشد که به طریق روش نمونه گیری غیر تصادفی و در دسترس وطبق جدول مورگان 384 نفر انتخاب شد. روش گردآوری اطلاعات، روش میدانی با ابزار پرسشنامه محقق ساخته میباشد، روایی و پایایی پرسشنامه بترتیب توسط روایی سازه و پایایی ترکیب و الفای کرونباخ تأیید گردید، نتایج حاصل از معادلات ساختاری با نرم افزار smart pls3 نشان داد که نقش عوامل پدیدآورنده (توانمندسازی و تعهد به مشتریان، قابلیت تولید، عناصر برند، آمیخته بازاریابی، مزیت رقابتی، تمایز خدمات)، استراتژی برندمحوری (عملکرد برند، موقعیت یابی برند، ارزش های برند، چشم اندازهای برند، تحلیل و ارزیابی برند)، بر پیامدها (تثبیت جایگاه برند در بازار، حفظ جایگاه برند میان مشتریان و بازار، توسعه محصول و بازار، ارتقا برند و راهبردها و اقدامات (بهبود جایگاه رقابتی، بازارگرایی، تصویر ذهنی مطلوب، روشنفکری و تفکر راهبردی مدیر ارشد) و متغیر شرایط زمینه ای (ارزش آفرینی خدمات پس از تحویل، پیش نیاز ساختاری، یکپارچه سازی دانش و فعالیت های سازمانی) نیز به عنوان متغیرهای میانجی و متغیر شرایط مداخله گر (خلق معانی متمایز برند سازمان، آگاهی سازی) تأیید شد.
چکیده هدف پژوهش حاضر فرایند تحلیل شبکه (DANP) مدل توسعه پایدار مبتنی بر رویکرد مدیریت کوانتومی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی - توسعه ای و از لحاظ گردآوری اطلاعات توصیفی و از حیث شیوه اجرا، کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از مدیران شهرداری با سابقه 20 سال به بالا و رشته تخصصی آنان مدیریت شهری میباشد که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شد. برای جمع آوری داده های بخش دیمتل و فرایند تحلیل شبکه جهت اولویت بندی متغیرها از پرسشنامه استاندارد شده مقایسه زوجی AHPاستفاده شده و در جامعه آماری پژوهش توزیع و پس از تکمیل، گردآوری و تحلیل شد. برای اولویت بندی عوامل موثر از روش دنپ (ترکیب دیمتل و فرآیند تحلیل شبکه (ANP) استفاده شد. نتایج نشان داد توسعه زیرساختهای شهری، خود سازماندهی، حکمرانی و قانونگذاری شهری، دانش کوانتومی، ارتقای کیفیت زندگی، توسعه زیرساختهای اقتصادی، عدالت و مشارکت اجتماعی، ارتقای کیفیت زیستمحیطی، به ترتیب در الویت اول تا هشتم قرار دارند.