نشریهرویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی، فصلنامه ای با دسترسی باز(به متن مقالات) است که توسط مرکز پژوهشی مطالعات مدیریت منابع و کسب و کار دانش محور منـتشر میشود. این نشریه از سیاست داوری تخصصی دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و به مباحث مهم و اساسی حوزه "مدیریت بازرگانی، بازاریابی، کسب و کار، کار آفرینی" می پردازد. این نشریه در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشر (COPE) پیروی می نماید. همه مقالات ارسالی توسط نرم افزار مشابهت یاب سمیم نور بررسی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن توسط داوران معتبر و مجرب به دقت مورد ارزیابی قرار می گیرند.
فصلنامه علمی رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی بر اساس آخرین ارزیابی و رتبهبندی نشریات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (معاونت پژوهش و فناوری) در سال 1403 دارای رتبه علمی «ب» می باشد. ( لینک نمایه وزارت علوم: علمی پژوهشی )
فصلنامه رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی موفق به نمایهسازی در پایگاه بینالمللی DOAJ شد.
**به اطلاع دانشجویان و فرهیختگان گرامی میرساند، با توجه به اختلال گسترده اینترنت و عدم دسترسی به ایمیل، خواهشمند است برای استعلام، پیگیری و یا طرح هرگونه سؤال، از طریق شماره ایتای دبیرخانه نشریات۰۹۱۱۸۹۱۲۵۳۹ پیام ارسال فرمایید. **
دوره انتشار: فصلنامه (از بهار 1403نشریه به صورت فصلنامه منتشر شده است)
نوع مقاله: پژوهشی و مروری
زبان: فارسی، چکیده انگلیسی
نوع داوری: دو سو ناشناس
حوزه تخصصی: مدیریت بازاریابی، کسب و کار، کارآفرینی
بازه زمانی بررسی اولیه مقالات: حداکثر 10 روز
نوع انتشار: الکترونیکی
هزینه بررسی و انتشار: دارد
سال آغاز انتشار: مهرماه 1401
دسترسی به متن مقالات: دسترسی باز
اطلاعیه مهم برای نویسندگان و دانشجویان گرامی
به اطلاع کلیه نویسندگان محترم و دانشجویان گرامی میرساند، پیرو تغییر صاحب امتیازی و مصوبات هیأت تحریریه فصلنامه «رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی»، از این پس، مجله صرفاً مقالاتی را در فرآیند داوری و پذیرش قرار خواهد داد که واجد شرایط زیر باشند:
رویکرد پژوهشی: مقالات باید با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی)، کیفی، و یا کمی، و استفاده از روشهای نوین تحقیق (مانند دلفی فازی، فراترکیب، دادهبنیاد، تحلیل مضمون، استنتاج فازی، شناخت فازی، تحلیل هوش مصنوعی، و استفاده از نرمافزارهای نوین تحلیل کیفی و کمی) تدوین شده و متمرکز بر رویکردهای نوین علمی باشند.
همکاری بینالمللی: حضور محققان بینالمللی در فهرست نویسندگان مقاله، یکی از معیارهای پذیرش خواهد بود.
دستورالعمل دانشگاه آزاد اسلامی:دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی موظف به رعایت دستورالعملهای سال ۱۴۰۴ میباشند.
شایان ذکر است، مقالات پژوهشی کیفی صرف (فاقد خروجیهای نرمافزارهای کیفی)، مورد پذیرش قرار نخواهند گرفت و از فرآیند داوری حذف خواهند شد. لذا، اولویت پذیرش با مقالاتی است که شاخصهای مذکور را دارا باشند.
📌اولویت چاپ و پذیرش سریع (ویژه آمادهسازی برای نمایه Scopus)
با توجه به اقدامات صورتگرفته برای نمایه شدن نشریه در پایگاه Scopus، مقالاتی که دارای حداقل یک نویسنده با وابستگی سازمانی (Affiliation) خارج از ایران باشند، در اولویت چاپ و پذیرش سریعتر قرار خواهند گرفت.
نکات مهم برای نویسندگان محترم:
عدم پذیرش مقالات با نویسندگان تکراری: به استحضار میرساند، در راستای سیاست ایجاد فرصت برابر برای تمامی دانشپژوهان، تا اطلاع ثانوی، از بررسی مقالات ارسالی با نویسندگان تکراری (Multiple Submission) معذوریم. از بهمنماه1403، مجله از پذیرش مقالاتی که نویسنده/نویسندگان آن، مقالهای در حال داوری، در نوبت چاپ، یا چاپشده در یکی از شمارههای سال جاری نشریه داشته باشند، معذور است. در صورت بروز این شرایط، علت رد مقاله به نویسنده/نویسندگان اعلام خواهد شد.
سیاست نشریه در مورد سرقت ادبی: در صورت احراز سرقت ادبی در یک مقاله، نشریه نویسنده/نویسندگان متخلف را در فهرست سیاه قرار داده و چنانچه مقاله ایشان پیشتر منتشر شده باشد، ضمن بایگانی مقاله، عبارت «مقاله حاوی سرقت ادبی است» در ذیل نام نویسنده/نویسندگان در وبسایت نشریه درج خواهد شد.
نغم خالد عبد الامیر الربیعی، حسین رحیمی کلور، محمد باشکوه اجیرلو، قاسم زارعی
چکیده بخش بانکداری در حال گذار از یک تحول بنیادین است که با ادغام هوش مصنوعی در فرآیندهای خدمات مالی بانک به پیش میرود. هوش مصنوعی کارایی عملیاتی، مدیریت ریسک و تعامل با مشتری را افزایش میدهد بدین منظور پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل هوش مصنوعی در بانک رافدین به همراه تضمین تقویت قابلیت های بازار یابی با استراتژی دادهبنیاد پدیدار شونده انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش متشکل از پانزده نفر از مدیران و کارشناسان بانک رافدین و نخبگان دانشگاهی در کشور عراق بودند که به روش گلوله برفی انتخاب شدند و در پاسخگویی به سوالات مصاحبههای نیمهساختار یافته مشارکت کردند. دادههای جمعآوری شده با تکیه بر تاکتیک تحلیل محتوای پنهان در نرمافزار MAXQDA2024 در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها حاکی از تولید مفهوم مقولههای تطبیقپذیری هوش مصنوعی، پایداری هوش مصنوعی، تجربه استفاده از هوش مصنوعی، قابلیت هوش مصنوعی، آیندهنگری بانک، دانش هوش مصنوعی و عملکرد اثربخش بانک بود که 10 فرضیه اصلی و جدید میان آنها برقرار شد. نتایج نشان داد که قابلیتهای بازاریابی هوش مصنوعی بیش از پیش در حال نمایان شدن هستند و پیشایندهای اصلی عملکرد اثربخش بانک رافدین در این مطالعه هستند.
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگویی برای رتبهبندی شرکتهای بیمه بر اساس ارزش ویژه برند می باشد. این پژوهش از لحاظ اجرا به صورت کیفی و به روش تحلیل محتوا انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از خبرگان که شامل مدیران، کارشناسان و اعضای هیئت علمی می باشد که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و نمونهگیری تا اشباع نظری مقولهها ادامه یافت. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تحلیل داده ها ابتدا، با بهرهگیری از روش کیفی و تکنیک تحلیل محتوا که شامل کد گذاری باز، کد گذاری محوری و کد گذاری انتخابی می باشد، مؤلفههای مرتبط با ارزش ویژه برند استخراج گردید سپس برای تجزیه و تحلیل از نرم افزار MAXQDA استفاده گردید. یافته ها نشان داد که تعداد ۳۶ مؤلفه شناسایی و الگوی اولیه تدوین شد. بر اساس الگوی مفهومی نهایی، مهمترین عوامل مؤثر بر ارزش ویژه برند در رتبهبندی شرکتهای بیمه شامل: ویژگیهای خدمات، ویژگیهای مشتریان، عملکرد مالی، سودآوری، اعتبار و اعتماد عمومی، نوآوری و فناوری، سرمایهگذاری و داراییهای مالی، ویژگیهای نمادین و منظر خدمات میباشند.
چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی و اولویتبندی چالشهای به کارگیری بازاریابی دیجیتال در شرکتهای دانشبنیان مستقر در استان های قم و مرکزی است و به روش پژوهش آمیخته و بهصورت کیفی – کمی بوده است. داده های کیفی با استفاده از مرور ادبیات و مصاحبههای صورت گرفته با چهارده نفر از مدیران شرکتهای دانشبنیان که با استفاده از روش نمونهگیری گلولهبرفی و تا رسیدن به اشباع نظری، به دست آمد. این داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون تحلیل شد تا مسائل شناسایی و دسته بندی شوند همچنین برای سازماندهی، کدگذاری و تحلیل کیفی دادهها از نرمافزار MAXQDA نسخه 2020 استفاده شد و 42 مسئله اولیه شناسایی شده در شش دسته کلی شامل مسائل شناختی و رفتاری مدیران، مسائل مالی و تأمین بودجه، مسائل مربوط به محتوا، مسائل منابع انسانی، مسائل ناظر به بازاریابی و مسائل تغییرات در سکوها و شبکههای اجتماعی دسته بندی شد. در مرحله دوم، ابتدا اقدام به غربالگری مسائل شد و برای این منظور از تکنیک دلفی فازی در نرم افزار Exel استفاده شد. نتیجه حاصل از غربالگری، 22 عامل نهایی است که جهت اولویتبندی از تکنیک مارکوس بهره گرفته شد. نتایج اولویتبندی نشان میدهد که ضعف در نگهداشت نیروی انسانی خبره و متخصص و عدم انجام تحقیقات بازاریابی متناسب با فضای دیجیتال دارای بیشترین اولویت بودهاند.
چکیده این تحقیق با هدف ارائه مدل دستیابی به کنترل ریسک مطلوب با مدیریت ریسک و شکست در زنجیره تامین آزمایشگاه های پزشکی انجام شد. اطلاعات مورد نیاز تحقیق برای مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) جهت ارائه الگو از میان خبرگان یعنی 15 نفر از مدیران و کارشناسان عالی رتبه در آزمایشگاه های پزشکی در طول زنجیره تامین فعالیت بودند، گرداوری شد. در این تحقیق از مدلسازی ساختاری تفسیری برای ارائه مدل استفاده شد. نتایج تحلیل ساختاری تفسیری توسط مدل اکتشافی نشان داد که مدل اکتشافی پژوهش دارای 4 عامل اصلی و 13 عامل فرعی در چهار سطح شناسایی شدند. سطح چهارم شناسایی ریسکهای زنجیره تأمین شامل ابعاد ریسکهای مالی و قانونی، ریسکهای کیفیت و ریسکهای تأمینکننده و لجستیکی است. در سطح سوم تجزیه و تحلیل شکست و آثار آن شامل شناسایی نقاط ضعف؛ تحلیل آثار شکست و اولویتبندی ریسکها قرار دارد. در سطح دوم بعد استراتژیهای مقابله و مدیریت ریسک شامل تنوع تأمینکنندگان، برنامهریزی اضطراری، کنترل کیفیت با فناوری اطلاعات قرار دارد. در نهایت عوامل و ابعاد در سه سطح قبلی در سطح یک موجب دستیابی به کنترل ریسک مطلوب با ابعاد کاهش ریسک و شکست، افزایش کارایی زنجیره تأمین، بهبود مستمر و نظارت بر عملکرد می گردد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل تحول راهبردهای بازاریابی B2B مبتنی بر هوش مصنوعی در شرکتهای کوچک و متوسط انجام شد. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و با رویکرد کیفی مبتنی بر استراتژی نظریه دادهبنیاد طراحی گردید. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران بازاریابی، خبرگان هوش مصنوعی بودند. نمونهگیری به روش هدفمند انجام شد، فرآیند جمعآوری دادهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت که در نهایت با ۱۵ مصاحبه عمیق محقق شد. تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با استفاده از نرمافزار MAXQDA18 انجام پذیرفت. یافتهها نشان داد که عوامل علّی شامل ضرورت تحلیل دادههای کلان رقابتی، تغییر الگوهای تصمیمگیری خریداران سازمانی و فشار برای کاهش هزینههای بازاریابی، نقش کلیدی در آغاز این تحول دارند. عوامل زمینهای شامل بلوغ دیجیتال سازمان و کیفیت زیرساختهای دادهای، بستر لازم برای اجرای موفق بازاریابی هوشمند را فراهم میآورند؛ در حالی که محدودیت منابع مالی، پیچیدگیهای فنی و مقاومت کارشناسان فروش سنتی بهعنوان عوامل مداخلهگر عمل میکنند. طبق نتایج، اتخاذ راهبردهایی مانند استقرار سیستمهای مدیریت حساب هوشمند ، تحلیلهای پیشبینانه و اتوماسیون محتوایی، موجب ارتقای پیامدهایی نظیر نرخ بازگشت سرمایه، وفاداری مشتریان کلیدی و کاهش چرخه فروش میگردد. این پژوهش چارچوبی نظاممند ارائه میدهد که به مدیران شرکتهای کوچک کمک میکند تا با درک تعاملات پیچیده میان ابزارهای هوش مصنوعی و راهبردهای بازاریابی، مزیت رقابتی پایداری در بازارهای صنعتی کسب کنند.
ابو الحسن مظفر محمد الکاظم، ناصر سیف الهی انار، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو
چکیده هدف پژوهش حاضر، اعتبارسنجی مدل بازاریابی اجتماعی خدمات بانکداری با تأکید بر الگوهای رفتار مصرفکننده در بانک الرافدین عراق از طریق آزمون روابط ساختاری می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعهای، از نظر روش توصیفی ـ پیمایشی و با رویکرد کمی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 384 نفر مشتریان بانک رافدین عراق و به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. بهمنظور اعتبارسنجی مدل استخراجشده، پرسشنامهای محققساخته تدوین و در میان جامعه آماری توزیع شد. برای تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش از نرمافزار AMOS 20 و مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که در بانک رافدین عراق، شرایط زمینهای بیشترین نقش را در شکلدهی به راهبردهای بازاریابی اجتماعی ایفا میکنند، در حالی که پدیده محوری (الگوهای رفتار مصرفکننده) نقش مکمل و تقویتی دارد. این الگو حاکی از آن است که موفقیت بازاریابی اجتماعی خدمات بانکداری در بستر عراق، بیش از آنکه صرفاً به شناخت رفتار مشتری وابسته باشد، به میزان انطباق راهبردها با واقعیتهای فرهنگی، نهادی و ساختاری جامعه بستگی دارد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل پویای مدیریت منابع انسانی سبز در سازمان می باشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی-توسعهای و از نظر روش اجرا کیفی و از نوع اکتشافی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از خبرگان دانشگاهی و مدیران ارشد منابع انسانی می باشد که با روش نموونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمهساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون و از نرم افزار MAXQDA و طی فرآیند کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. یافتهها نشان داد که مدل پویای مدیریت منابع انسانی سبز از شش بُعد کلیدی شامل «شایستگیهای سبز»، «فرهنگ سازمانی زیستمحیطی»، «حمایت مدیریتی سبز»، «عجینشدگی شغلی سبز»، «بازخورد عملکرد پایدار» و «انعطافپذیری ساختاری» تشکیل شده است. تحلیل مضامین و شبکه ارتباطی کدها نشان میدهد که این ابعاد در قالب یک چرخه یادگیری-تعاملی مستمر عمل میکنند و نه بهصورت خطی، بلکه از طریق مکانیسمهای بازخوردی، تطبیقی و نهادینهسازی فرهنگی، پایداری سازمانی را تقویت مینمایند. این پژوهش با ارائه مدلی کیفی و زمینهمند، شکاف نظری موجود در ادبیات مدیریت منابع انسانی سبز را پر کرده و نقشهراهی مفهومی برای پیادهسازی نظاممند، انطباقپذیر و پایدار این رویکرد در سازمانهای در حال توسعه ارائه میدهد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی تأثیر ویژگیهای واقعیت افزوده بر رفتار مشتری با در نظر گرفتن نقش میانجی تعامل مشتری می باشد. این پژوهش بر اساس هدف، کاربردی و بر حسب روش جمعآوری اطلاعات از نوع تحقیقات توصیفی- پیمایشی می باشد. جامعه آماری این تحقیق، کلیه مشتریان آنلاین شرکت پنبه ریز در شهر تهران به تعداد نامحدود می باشد. طبق جدول کرجسی مورگان تعداد نمونه آماری در جامعه نامحدود، 384 نفر در نظر گرفته شد که به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار اصلی جمعآوری اطلاعات، پرسشنامه می باشد. در بخش تحلیل دادهها، از آمار توصیفی و استنباطی برای آزمون فرضیهها استفاده شد و تجزیهوتحلیلها با نرمافزارهای SmartPLS 3 و SPSS 26 انجام گرفت. یافتههای پژوهش نشان داد که ویژگیهای واقعیت افزوده میتواند بر رفتار مشتری اثرگذار باشد و این اثر از طریق افزایش تعامل مشتری تقویت میشود. به بیان دیگر، هرچه کیفیت و ویژگیهای واقعیت افزوده مطلوبتر باشد، سطح تعامل مشتری بیشتر شده و در نتیجه رفتارهای مثبت او در قبال محصول یا خدمات نیز افزایش مییابد. در نهایت، نتایج پژوهش تأکید میکند که بهکارگیری واقعیت افزوده، میتواند ابزاری مؤثر برای جذب، درگیرسازی و هدایت رفتار مشتریان باشد و استفاده هدفمند از این فناوری میتواند به بهبود تجربه مشتری و تقویت پیامدهای رفتاری مطلوب منجر شود.
چکیده پژوهش حاضر با هدف سطح بندی عوامل پیروی استراتژیک مبتنی بر توسعه رفتارهای تعاملی در سازمان آموز مالیاتی انجام گرفت. روش پژوهش حاضر کیفی و با استفاده از روش الگوسازی تفسیری-ساختاری (ISM) است. جامعۀ پژوهش شامل 21 نفر از مدیران و خبرگان سازمان امور مالیاتی کشور بودند که براساس نمونهگیری هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انتخاب شدند. در این پژوهش دادهها با استفاده از پرسشنامه پیروی استراتژیک مبتنی بر توسعه رفتارهای تعاملی (محقق ساخته) گردآوری شد و با استفاده الگوسازی ساختاری-تفسیری و تحلیل MICMAC مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که 16 عامل(رهبری تحول گرا، شایستگی های رفتاری، آموزش مالیاتی، شفافیت، رضایت مودی، مشوق ها، فهم متقابل، جرایم، خدمات الکترونیک، مشروعیت سیستم، نظارت، تعامل دوطرفه، اعتماد، عدالت، باور به دولت، مشارکت شهروندی) بر پیروی استراتژیک مبتنی بر توسعه رفتارهای تعاملی اثر گذار است و بر اساس الگوی تفسیری-ساختاری، در بردارندۀ سه سطح متغیرهای مستقل یا کلیدی، ارتباطی و وابسته است. متغیر نظارت و مشوق ها به عنوان متغیر مستقل و کلیدی، دارای کمترین نفوذ و بیشترین وابستگی درمقایسه با متغیرهای مطرح در سطوح دیگر در الگو بود.
محمد علی نیک بخش، علی بحرکانی، مجتبی حیاتی، سعید بازویی
چکیده هدف پژوهش حاضر تحلیل مدل خط مشی سازمانی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی در شرکت مناطق نفت خیز میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی –کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) از نوع اکتشافی می باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 14 نفر از مدیران و خبرگان حوزه خطمشی گذاری اجتماعی و مسئولیت اجتماعی اعضا هیات علمی، مدیران شرکت مناطق نفت خیز که به صورت هدفمند و در بخش کمی شامل 191 نفر از مدیران و کارشناسان شرکت مس ایران صاحبنظر در حوزه مسئولیت اجتماعی شرکت و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گرداوری یافته ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کیفی بر اساس روش داده بنیاد و از نرم افزار NVIVO ویراست 11 و در بخش کمی از نرمافزارهای SPSS و PLS استفاده شد. نتایج بخش کیفی نشان داد که مفاهیم استخراجشده شامل 89 کد باز، 30 کد محوری و 15 کد انتخابی میباشد که تشکیلدهنده مدل خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی در شرکت ملی مس ایران هستند. نتایج بخش کمی نشان میدهد شرایط علی مدل اجرای خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی، عوامل زمینهای مؤثر بر مدل اجرای خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی، شرایط مداخلهگر خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی، پیامدهای مدل خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی و راهبردهای خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی مقولههای محوری تشکیلدهنده مدل خطمشیهای اجتماعی مبتنی بر مسئولیت اجتماعی هستند.
چکیده در بازارهای به شدت رقابتی امروز، مدیران شرکتها در جستجوی روشهای جدیدی برای آگاه ساختن مشتریان از محصولات خود هستند. یکی از این روشها رسانههای اجتماعی است که موجبات تحول بزرگی در حوزه کسب و کار و بازاریابی الکترونیک شده است. لذا هدف این تحقیق بررسی تاثیر ارتباطات رسانه های اجتماعی بر ارزش ویژه برند با میانجی گری تبلیغات کلامی الکترونیک و تعدیلگری درگیری ذهنی محصولاست. این پژوهش از حیث هدف کاربردی و از نظر روش اجرا، پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق حاضر، تمامی مشتریان فرآورده های لبنی استان یزد هستند که حداقل یک سال از آن محصولات استفاده کرده و در رسانه های اجتماعی حضور دارندکه به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شده اند. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامهی استاندارد برگرفته از پژوهش لین و همکاران (2023) بودهاست. جهت سنجش روایی صوری از نظر خبرگان و در خصوص روایی سازه از روایی همگرا و واگرا و تحلیل عاملی تاییدی و برای سنجش پایایی از آلفای کرونباخ و پایایی مرکب استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها با نرم افزار اسمارت پی ال اس 3 انجام شده است. نتایج نشان داد محتوای تولید شده توسط شرکت و کاربر بر تبلیغات کلامی الکترونیک و ارزش ویژه برند تاثیر معناداری دارد. تاثیر تبلیغات کلامی الکترونیک بر ارزش ویژه برند نیز معنادار گزارش شد. تاثیر محتوای تولید شده توسط شرکت و همچنین کاربر از طریق نقش میانجی تبلیغات کلامی الکترونیک بر ارزش ویژه برند معنادار بوده است. در نهایت یافته ها بیانگر تایید نقش تعدیلگر درگیری ذهنی محصول در ارتباط بین محتوای تولید شده توسط شرکت و کاربر و ارزش ویژه برند بوده است.
چکیده در شرایط رقابتی کنونی عملکرد مناسب زنجیره تامین نقش کلیدی در موفقیت یک سازمان و دستیابی به اهداف و به ویژه سودآوری آن دارد بنابراین طی سالیان اخیر مدیریت و سنجش عملکرد زنجیره تامین توجه جمع کثیری از مدیران و محققین را به خود معطوف داشته است در این مطالعه در راستای ارزیابی عملکرد زنجیره تامین روش های مختلف ارزیابی عملکرد معرفی و ویژگی های معروف ترین روش ها و مطالعات انجام شده در این زمینه گردآوری شده است. در این مقاله یک چهارچوب برای انتخاب بهترین روش ارزیابی عملکرد زنجیره تامین بهبود و ارزیابی مستمره پیشنهاد شده است که می تواند و روند ارزیابی را به صورت هدفمند تسهیل نماید. پیشنهاد میگردد که در کارهای بعدی مطالعه مروری بر هر یک از روش های ارزیابی عملکرد زنجیره تامین مورد استفاده بودند به طور مجزا انجام شده و همچنین چهارچوب مفهومی از کاربرد این روش ها برای محیط های مختلف تهیه شود.
سید مجتبی میرفضلی، هانیه تقی زاده فشکچه، ندا محمدپور خبازی، حسن غریبی
چکیده هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر تجربه مشتری از هوش مصنوعی بر رضایت الکترونیکی، اعتماد مشتری به خرید آنلاین و قصد خرید آنلاین مشتریان است. جامعه آماری این پژوهش را مشتریان شرکت بیمه البرز در سراسر ایران تشکیل میدهند. روش نمونهگیری بهصورت غیرتصادفی در دسترس بوده و پرسشنامه الکترونیکی از طریق شبکههای اجتماعی (تلگرام، ایتا و اینستاگرام) توسط ادمین نمایندگیهای بیمه البرز بین مشتریان توزیع شده است. پس از گردآوری 385 پرسشنامه، فرآیند توزیع متوقف گردید. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای استاندارد با ۱۸ سؤال ویژه مشتریان بوده که روایی و پایایی آن تأیید شده است. دادههای گردآوریشده با استفاده از آمار توصیفی و آمار استنباطی مورد تحلیل قرار گرفتند. در سطح آمار توصیفی، از شاخصهای فراوانی و درصد فراوانی استفاده شد؛ و در سطح آمار استنباطی، از ضریب همبستگی پیرسون، مدل معادلات ساختاری و تحلیل مسیر بهره گرفته شد. برای این منظور، نرمافزارهای SPSS و LISREL مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیلها نشان داد که تجربه مشتری از هوش مصنوعی، تأثیر مثبت و معناداری بر هر سه متغیر پژوهش یعنی رضایت الکترونیکی، اعتماد مشتری به خرید آنلاین و قصد خرید آنلاین دارد. بالاترین تأثیر نیز با ضریب مسیر 0.81 مربوط به تأثیر تجربه مشتری از هوش مصنوعی بر قصد خرید آنلاین بوده است. به طور کلی، هوش مصنوعی ضمن ارتقای کیفیت تجربه مشتری، تأثیر چشمگیری بر متغیرهای کلیدی در رفتار مصرفکننده آنلاین دارد.
رسول محمدی، سید رضا موسوی فرد، بیژن رضایی، مهدی حسین پور
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر فناوری هوش مصنوعی بر توسعه کارآفرینی با نقش میانجی آموزش کارآفرینی است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی- پیمایشی از نوع علّی است. جامعه آماری پژوهش مدیران و کارکنان شرکتهای کسبوکارهای نوپا در استان کرمانشاه بودند. حجم نمونه 193 نفر و روش نمونهگیری خوشهای تصادفی است. روش گردآوری دادهها میدانی و ابزار مورد استفاده پرسشنامههای توسعه کارآفرینی (آنتونیک و هیسریچ، 2003)، فناوری هوش مصنوعی (اقتباس از پژوهش رحیمی و اکبری، 1402) و آموزش کارآفرینی (محققساخته) بود. روش تجزیهوتحلیل دادهها آمار توصیفی و آمار استنباطی (مدلسازی معادلات ساختاری) با استفاده از دو نرمافزار Spss26 و Amos24 بود. جهت بررسی متغیر میانجی از آزمون سوبل (آماره t) استفاده گردید. یافتهها نشان داد که فناوری هوش مصنوعی به میزان 86 درصد بر توسعه کارآفرینی و به میزان 83 درصد بر آموزش کارآفرینی تأثیر معناداری دارد. همچنین آموزش کارآفرینی به میزان 11 درصد تغییرات حاصل از توسعه کارآفرینی را پیشبینی میکند. نتایج حاکی از آن است که فناوری هوش مصنوعی بر توسعه کارآفرینی با نقش میانجی آموزش کارآفرینی در کسبوکارهای نوپا استان کرمانشاه تأثیرگذار است.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارزیابی عوامل موثر بر پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک توسط شرکت های کوچک و متوسط می باشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نوع پژوهش های کمی میباشد. پژوهش حاضر یک مدل یکپارچه مبتنی بر چارچوب قابلیتهای پویا، جهتگیری کارآفرینانه و سیستمهای مشتریمحور را پیشنهاد میکند. دادههای تجربی این مطالعه از طریق یک نظرسنجی دیجیتالی و با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از شرکتهای کوچک و متوسط در ایران گردآوری شده است. تجزیهوتحلیل دادههای جمعآوریشده با استفاده از مدلسازی معادلات ساختار انجام شده و نتایج به نقش قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در تسهیل پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک اشاره دارد. دادههای این مطالعه با توزیع یک پرسشنامه اینترنتی برای نمونهای متشکل از 183 تصمیمگیرنده و مسئول در شرکتهای کوچک و متوسط در ایران که در تجارت الکترونیک کار میکنند، جمعآوری شد. این پژوهش تأثیر مثبت پذیرش هوش مصنوعی بر عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط را تأیید میکند. یافتهها نشان میدهند که پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک ارتباط معناداری با بهبود عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط دارد. همچنین، این پژوهش بر نقش محوری قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در پیشبرد پذیرش هوش مصنوعی در بخش تجارت الکترونیک تأکید دارد، که به نوبه خود میتواند به بهبود عملکرد تجاری کمک کند. این نتایج بر اهمیت توسعه قابلیتهای فناورانه و رویکردهای نوآورانه در شرکتهای کوچک و متوسط برای بهرهبرداری مؤثر از هوش مصنوعی و دستیابی به رشد و موفقیت تأکید میکند.
ندا زرین نگار، محسن نجفی، فتانه حسین زاده باجگیران
چکیده پژوهش حاضر به بررسی بهبود عملکرد کارکنان از طریق بازاریابی داخلی و یادگیری سازمانی: نقش میانجی نوآوری سازمانی پرداخته است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کمّی از نوع توصیفی - پیمایشی می باشد. جامعه آماری در این پژوهش، شرکتهای صادرکننده مواد غذایی در شهر مشهد به تعداد 116 شرکت هستند که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه برابر با 86 شرکت برآورد گردید؛ به همین منظور با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده به توزیع و تکمیل پرسشنامه در بین مدیران این شرکتها پرداخته شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون مدلسازی معادلات ساختاری و سایر آزمون آماری مبتنی بر نرم افزارهای Spss و Pls بهره گرفته شد. روایی متغیرهای تحقیق از طریق تحلیل عاملی تاییدی سنجیده شده است. همچنین پایایی متغیرهای پژوهش نشان داده است که آلفای کرونباخ برای متغیرهای تحقیق از جمله بازاریابی داخلی، عملکرد ، نوآوری سازمانی، یادگیری سازمانی به ترتیب 909/0، 935/0، 940/0، 901/0 بدست آمده است که نشانگر پایایی مطلوب ابزار تحقیق است. یافتههای تحقیق نشان داده است که یادگیری سازمانی و بازاریابی داخلی بر عملکرد کارکنان موثر است و نوآوری سازمانی تاثیر آن را میانجیگری میکند.
چکیده مصرف مسئولانه و پایدار یکی از جنبه های مهم توسعه پایدار محسوب می شود که به دستیابی رشد اقتصادی بلند مدت، سازگار با نیازهای محیط زیستی و اجتماعی بستگی دارد. در واقع میزان آگاهی مردم در موراد زیست محیطی و خود آگاهی ذهنی آنها به میزان و نوع مصرف ، مصرف کننده رابطه مستقیم دارد. هر چقدر مصرف کنندگان به مسائل زیست محیطی اهمیت بیشتری بدهند در مصرف محصولاتی که با آن مغایرت دارد مقاومت بیشتری می کنند و این دیدگاه به طور دقیق ادراک و رفتار مصرف کننده را شکل می دهد پس یک تولید کننده در کنار توجه به مسائل مربوط به مقوله مصرف پایدار باید حتما مواردی که رفتار مصرف کننده را تحت تاثیر قرار می دهد را هم در نظر بگیرد. هدف این پژوهش تحلیلی بر عوامل اثرگذار در مصرف پایدار با روش فراترکیب در فروشگاه های رفاه شهرکرد بوده است. این پژوهش به دلیل رویکرد جامع مفهوم مصرف آگاهانه که شث و همکاران ( 2011 ) و لیم (2017 ) ارائه می دهند، تلاش می کند مفهوم ارائه شده را با مطالعه مروری بسط داده و تکمیل کند . از این ر و با در نظر گرفتن دو وجه ساختار ذهنی آگاهانه و رفتار آگاهانه برای مصرف آگاهانه، ابعاد یک ساختار ذهنی آگاهانه که می تواند به بروز رفتار آگاهانه در حوزه مصرف منجر شود شناسایی می شود.
چکیده هدف از تحقیق حاضر بررسی، تحلیل و پیش بینی راهبردهای حاکم بر پذیرش هوش تجاری در تصمیم گیریهای شرکت مدیریت شبکه برق ایران به منظور سیاست گذاری علم، فناوری و نوآوری مبتنی بر هوش تجاری در این شرکت است. در گام اول تحقیق بر مبنای تئوری تکنولوژی- سازمان- محیط ضمن شناسایی موانع و تسهیل گرهای استفاده از هوش تجاری در تصمیم گیریهای سازمانی شرکت مدیریت شبکه برق ایران به روش سه سوسازی شامل مطالعه، مشاهده و مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان دادهها جمع اوری شد و از طریق روش تحلیل مضمون فرآیند کدگذاری انجام گرفت. درگام بعدی با تلفیق متدلوژی سیستم نرم و پویا شناسی سیستمها و با استفاده از نرم افزارهای رپیدماینر و ونسیم پیش بینی وضعیت پذیرش و بهکارگیری این فناوری در بازهی زمانی پنج ساله انجام گرفت. بدین منظور با استفاده از روابط علّی معلولی و در قالب الگوی پویایی شناسی، نمودارهای حلقوی و جریان ترسیم مدل سازی گردید و بر مبنای نظر خبرگان در خروجی این مرحله اصلاحات لازم به عمل آمد. در ادامه شبیه سازی برای یک مدت پنج ساله توسط مدل توسعه داده شده با استفاده از تفکر سیستمهای پویا انجام گرفت. مطابق با یافتههای تحقیق سیستم مورد پژوهش کنترل پذیر و مشاهده پذیر است؛ یعنی ورودیهای سیستم متغیرهای حالت را کنترل میکنند و هریک از متغیرهای حالت بر برخی از خروجیهای سیستم اثر گذار هستند. بر این مبنا سناریوهایی با تغییر در عوامل فردی، عوامل سازمانی، عوامل محیطی و عوامل فرامحیطی به دست آمد. نتیجه آنکه بومی سازی نامناسب فناوریها، جزیرهای بودن سیستمهای اطلاعاتی، مغایرت دستورالعملهای امنیتی و مقاومتهای منابع انسانی در مقابل سیاستهای امنیتی از جمله عوامل با تأثیر منفی و در مقابل برمبنای استقرار زیر سیستم تخصیص بهینه منابع انسانی، استقرار زیر سیستم آموزش، سیاستهای امنیتی، استقرار کمیته راهبری، استقرار زیر سیستم یکپارچه سازی سیستمها و استقرار زیر سیستم شرکتهای دانش بنیان پیش بینی کنندهای مثبت بهمنظور پذیرش و کاربست هوش تجاری شناخته شدند.
چکیده این پژوهش به بررسی موانع و مزایای استفاده از اینستاگرام به همراه ایتا و یا روبیکا در کسبوکارهای مجازی میپردازد. با رویکرد کیفی و استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته و روش نمونهگیری هدفمند، دادهها از 12 نفر از صاحبان کسبوکار مجازی جمعآوری شد. روش تحلیل دادهها، رویکرد تحلیل مضمون بود که با نرمافزارMAXQDAو بـا استفاده از روش کدگذاری تدوین شد. نتایج نشان داد که مزایای استفاده از ایتا و روبیکا شامل مصرف اینترنت کمتر، امکان جذب مشتریهای دولتی و مذهبی، امکان پیگیری مشکلات مربوط به صفحه یا کانال، حمایت مالی است. مزایای استفاده از اینستاگرام شامل اعتماد سازی آسان میباشد و مزایای هر سه پیامرسان شامل امکان جذب مشتری از نقاط مختلف شهر و کشور، الگوگیری از صفحه/کانال افراد موفق، کسب اطلاعات، وجود ترفندهایی برای جذب مشتری، امکان آشنایی با همکاران جدید است. استقبال عمومی مخاطبین از اینستاگرام و سهولت استفاده پیامرسانهای داخلی نسبت به اینستاگرام، از دیگر مزایای این پیامرسانها محسوب میشوند. اما کسبوکارها با موانعی نیز مواجه هستند که شامل محدودیتها و قوانین در تولید محتوا و تبلیغات، محدودیت مخاطب، تأثیر بحرانهای سیاسی و اجتماعی، وجود رقابت، تذکر مراجع، محدودیتهای دولتی، بیاخلاقیهای مخاطبین و رقبا و مشکلات سیستمی مانند باگهای پیامرسان و عدم حمایت مالی و عدم وجود امکانات کافی در پیامرسانهای داخلی و محدودیتهای ایدئولوژیکی میباشد. این مطالعه به ارائه راهکارهایی برای بهبود استفاده از این پیامرسان و کمک به کسبوکارها در بهرهبرداری بهتر از امکانات اینستاگرام، ایتا و روبیکا پرداخته است.
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر شناخت مخاطبان برند دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیک بر مزیت رقابتی آن با توجه به نقش جایگاه یابی و بازارگرایی است. این پژوهش از نظر هدف یک تحقیق کاربردی است که به شیوه مقطعی مبتنی بر رویکرد پیمایشی (پرسشنامه) و با استفاده از مطالعات میدانی و به شیوه پژوهش همبستگی انجام شده است؛ جمع آوری دادها با استفاده از پرسشنامهای که در بین ۱۹۴ نفر از دانشجویان این واحد دانشگاهی که به شیوه تصادفی ساده انتخاب شده بودند انجام و تحلیل دادهها با استفاده از نرم افزار PLS انجام شد؛ یافتهها حاکی ازتایید تأثیر شناخت مخاطب از برند بر جایگاه یابی و بازارگرایی و نیز تأثیر این دو متغیر بر مزیت رقابتی بود و همچنین تأثیر میانجی این دو متغیر در رابطه بین شناخت برند و مزیت رقابتی مورد تأیید قرار گرفت. این پژوهش در پی بررسی برند دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیک، پیشنهاداتی در راستای ارتقای بینش مدیران این برند دانشگاهی نیز ارائه داده است.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استراتژیهای مدیریت دانش برای کاهش ترومای سازمانی با توجه به متغیر میانجی هوش هیجانی در کسب و کارهای کوچک و متوسط شهرستان انار انجام شده است. این پژوهش از لحاظ هدف یک تحقیق کاربردی و از نظر نوع و ماهیت یک تحقیق توصیفی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 250 نفر از کارکنان کسب و کارهای کوچک و متوسط شهرستان انار میباشد که به دلیل محددیت نسبی جامعه اماری تمام اعضای آن به عنوان نمونه انتخاب و به روش سرشماری پرسشنامه در بین آنان توزیع وجمع آوری گردید. برای تعیین روایی پرسشنامهها، از شاخص نسبت روایی محتوایی (CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI) استفاده شد. و در نهایت برای تعیین پایایی پرسشنامهها از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. به منظور بررسی فرضیات تحقیق از مدل سازی معادلات ساختاری روش الگویابی معادلات ساختاری (SEM) با کمک نرم افزار Smart PLS بهره گرفته شده است. براساس نتایج بدست آمده استراتژی مدیریت دانش بر کاهش ترومای سازمانی با توجه به متغیر میانجی هوش هیجانی در کسب و کارهای کوچک و متوسط تاثیر معناداری دارد.
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل تجربه مشتری در صنعت خرده فروشی با تاکید بر خرده فروشی نسل 4.0 می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی و رویکرد استقرایی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، بر مبنای روش داده بنیاد می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از استادان دانشگاه، مدیران فروشگاههای زنجیرهای می باشد. حجم نمونه با روش نمونهگیری، قضاوتی (هدفمند) و از نوع نمونه گیری نظری انجام شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از کدگذاری باز، محوری و انتخابی و روش داده بنیاد از نرم افزار Maxqda استفاده گردید. طبق نتایج یافته ها مفاهیم در خرده مقوها ها شامل: شرایط علی (پیشرفت فناوری و ارزش آفرینی)؛ شرایط زمینه ای (عوامل انسانی و عوامل سازمانی) ؛ شرایط مداخله گر (عوامل عمومی و عوامل مرتبط با بازار)؛ پدیده محوری (تجربه مشتری)؛ راهبردها (پیاده سازی و به کارگیری خرده فروشی نسل ۴) و پیامدها (ایجاد ارتباط موثر با مشتری) دسته بندی شدند.
احمد اخلاقی، احمد عسکری، عبدالله نعامی، علیرضا روستا
چکیده این پژوهش با هدف تبیین الگوی انتخاب و توسعه برند با تاکید بر نقش استراتژی جایگاه یابی در شرکت صنایع غذایی یک و یک می باشد. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و رویکرد کمی میباشد، جامعه آماری پژوهش کلیه مشتریان و مصرف کنندگان محصولات شرکت یک و یک می باشد که به طریق روش نمونه گیری غیر تصادفی و در دسترس وطبق جدول مورگان 384 نفر انتخاب شد. روش گردآوری اطلاعات، روش میدانی با ابزار پرسشنامه محقق ساخته میباشد، روایی و پایایی پرسشنامه بترتیب توسط روایی سازه و پایایی ترکیب و الفای کرونباخ تأیید گردید، نتایج حاصل از معادلات ساختاری با نرم افزار smart pls3 نشان داد که نقش عوامل پدیدآورنده (توانمندسازی و تعهد به مشتریان، قابلیت تولید، عناصر برند، آمیخته بازاریابی، مزیت رقابتی، تمایز خدمات)، استراتژی برندمحوری (عملکرد برند، موقعیت یابی برند، ارزش های برند، چشم اندازهای برند، تحلیل و ارزیابی برند)، بر پیامدها (تثبیت جایگاه برند در بازار، حفظ جایگاه برند میان مشتریان و بازار، توسعه محصول و بازار، ارتقا برند و راهبردها و اقدامات (بهبود جایگاه رقابتی، بازارگرایی، تصویر ذهنی مطلوب، روشنفکری و تفکر راهبردی مدیر ارشد) و متغیر شرایط زمینه ای (ارزش آفرینی خدمات پس از تحویل، پیش نیاز ساختاری، یکپارچه سازی دانش و فعالیت های سازمانی) نیز به عنوان متغیرهای میانجی و متغیر شرایط مداخله گر (خلق معانی متمایز برند سازمان، آگاهی سازی) تأیید شد.