نشریهرویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی، فصلنامه ای با دسترسی باز(به متن مقالات) است که توسط مرکز پژوهشی مطالعات مدیریت منابع و کسب و کار دانش محور منـتشر میشود. این نشریه از سیاست داوری تخصصی دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و به مباحث مهم و اساسی حوزه "مدیریت بازرگانی، بازاریابی، کسب و کار، کار آفرینی" می پردازد. این نشریه در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشر (COPE) پیروی می نماید. همه مقالات ارسالی توسط نرم افزار مشابهت یاب سمیم نور بررسی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن توسط داوران معتبر و مجرب به دقت مورد ارزیابی قرار می گیرند.
فصلنامه علمی رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی بر اساس آخرین ارزیابی و رتبهبندی نشریات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (معاونت پژوهش و فناوری) در سال 1403 دارای رتبه علمی «ب» می باشد. ( لینک نمایه وزارت علوم: علمی پژوهشی )
فصلنامه رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی موفق به نمایهسازی در پایگاه بینالمللی DOAJ شد.
دوره انتشار: فصلنامه (از بهار 1403نشریه به صورت فصلنامه منتشر شده است)
نوع مقاله: پژوهشی و مروری
زبان: فارسی، چکیده انگلیسی
نوع داوری: دو سو ناشناس
حوزه تخصصی: مدیریت بازاریابی، کسب و کار، کارآفرینی
بازه زمانی بررسی اولیه مقالات: حداکثر 10 روز
نوع انتشار: الکترونیکی
هزینه بررسی و انتشار: دارد
سال آغاز انتشار: مهرماه 1401
دسترسی به متن مقالات: دسترسی باز
اطلاعیه مهم برای نویسندگان و دانشجویان گرامی
به اطلاع کلیه نویسندگان محترم و دانشجویان گرامی میرساند، پیرو تغییر صاحب امتیازی و مصوبات هیأت تحریریه فصلنامه «رویکردهای نوین در مدیریت و بازاریابی»، از این پس، مجله صرفاً مقالاتی را در فرآیند داوری و پذیرش قرار خواهد داد که واجد شرایط زیر باشند:
رویکرد پژوهشی: مقالات باید با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی)، کیفی، و یا کمی، و استفاده از روشهای نوین تحقیق (مانند دلفی فازی، فراترکیب، دادهبنیاد، تحلیل مضمون، استنتاج فازی، شناخت فازی، تحلیل هوش مصنوعی، و استفاده از نرمافزارهای نوین تحلیل کیفی و کمی) تدوین شده و متمرکز بر رویکردهای نوین علمی باشند.
همکاری بینالمللی: حضور محققان بینالمللی در فهرست نویسندگان مقاله، یکی از معیارهای پذیرش خواهد بود.
دستورالعمل دانشگاه آزاد اسلامی:دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی موظف به رعایت دستورالعملهای سال ۱۴۰۴ میباشند.
شایان ذکر است، مقالات پژوهشی کیفی صرف (فاقد خروجیهای نرمافزارهای کیفی)، مورد پذیرش قرار نخواهند گرفت و از فرآیند داوری حذف خواهند شد. لذا، اولویت پذیرش با مقالاتی است که شاخصهای مذکور را دارا باشند.
📌اولویت چاپ و پذیرش سریع (ویژه آمادهسازی برای نمایه Scopus)
با توجه به اقدامات صورتگرفته برای نمایه شدن نشریه در پایگاه Scopus، مقالاتی که دارای حداقل یک نویسنده با وابستگی سازمانی (Affiliation) خارج از ایران باشند، در اولویت چاپ و پذیرش سریعتر قرار خواهند گرفت.
نکات مهم برای نویسندگان محترم:
عدم پذیرش مقالات با نویسندگان تکراری: به استحضار میرساند، در راستای سیاست ایجاد فرصت برابر برای تمامی دانشپژوهان، تا اطلاع ثانوی، از بررسی مقالات ارسالی با نویسندگان تکراری (Multiple Submission) معذوریم. از بهمنماه1403، مجله از پذیرش مقالاتی که نویسنده/نویسندگان آن، مقالهای در حال داوری، در نوبت چاپ، یا چاپشده در یکی از شمارههای سال جاری نشریه داشته باشند، معذور است. در صورت بروز این شرایط، علت رد مقاله به نویسنده/نویسندگان اعلام خواهد شد.
سیاست نشریه در مورد سرقت ادبی: در صورت احراز سرقت ادبی در یک مقاله، نشریه نویسنده/نویسندگان متخلف را در فهرست سیاه قرار داده و چنانچه مقاله ایشان پیشتر منتشر شده باشد، ضمن بایگانی مقاله، عبارت «مقاله حاوی سرقت ادبی است» در ذیل نام نویسنده/نویسندگان در وبسایت نشریه درج خواهد شد.
چکیده هدف این پژوهش بر بررسی تجربیات و عوامل موثر در انتقال مسیرهای شغلی جوانان از کارمندی سنتی به آزادکاری متمرکز است. جامعه آماری این پژوهش شامل ۲۸ خبره ایرانی در حوزه آزادکاری می باشد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختارمند با نمونهگیری هدفمند گردآوری شد و تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. روش تحلیل این پژوهش کیفی تحلیل مضمون و چارچوب استاندارد براون و کلارک می باشد و کدگزاری و تحلیل ها از طریق نرم افزار Atlas.ti انجام شده است. تحلیل یافتهها شناسایی چهار بعد استراتژیک را نشان میدهد که رویکردی جامع برای درک آزاد کاری فراهم میسازد. بعد اول، عوامل دافعه و تصمیمگیری در انتقال شغلی؛ دوم، چالشهای اقتصادی و مالی قابلتوجه در فرآیند انتقال؛ سوم، توسعه مهارتها و شبکهسازی حرفهای؛ و چهارم، پیامدهای توانمندسازی اقتصادی برای جوانان. نتایج حاکی از آن است که انتقال از کارمندی به فریلنسری یک فرآیند پیچیده و چندلایهای است که نیازمند برنامهریزی دقیق و هدفمند، توسعه و تقویت شبکههای اجتماعی و حرفهای قوی، و ایجاد و تثبیت محیط سیاسی و دولتی حمایتی میباشد. چارچوب استراتژیکی جامع ارائهشده در این پژوهش میتواند برای سیاستگذاران دولتی، کارآفرینان و سازمانهای ذینفع، از جمله اتاقهای بازرگانی و اتحادیه های کارگری، بهعنوان راهنمایی علمی و کاربردی مفید باشد تا بتوانند از جوانان در این انتقال شغلی بهدرستی پشتیبانی کنند و شرایط بهتری برای توسعه فریلنسری و آزادکاری فراهم سازند.
چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی نظاممند و پالایش مؤلفههای مخاطبمحوری در عرصه هنر می باشد. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (آمیخته) از نوع متوالی اکتشافی و در دو گام اصلی اجرا شد: در گام کیفی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و نمونهگیری هدفمند، ۱۹ مقاله معتبر علمی مورد بررسی عمیق قرار گرفت و فرآیند کدگذاری با نرمافزار NVIVO به استخراج ۳۹ کد باز، ۹ مقوله محوری و ۴ مؤلفه هستهای انجامید. در گام کمی، برای پالایش مؤلفهها در بافت تخصصی هنر، از تکنیک غربالسازی فازی و نظرات ۱۲ نفر از خبرگان استفاده شد. دادهها با پرسشنامه محققساخته گردآوری و تحلیل گردید. یافتههای پژوهش نشان داد که از میان ۳۹ شاخص اولیه، ۱۱ شاخص به عنوان مؤلفههای نهایی مخاطبمحوری در هنر تأیید شدند که سه شاخص «سرمایهگذاری بر یادگیری مستمر و توسعه قابلیتها»، «رعایت حریم خصوصی و اخلاق در استفاده از دادهها» و «شفافیت در اقدامات و ارتباطات» بالاترین درجه اهمیت را کسب کردند. این چارچوب با گذار از «هنر تولیدمحور» به «هنر اعتمادمحور»، افق جدیدی برای تعامل پایدار و معنادار هنرمندان و مدیران فرهنگی با مخاطبان در مواجهه با عدم قطعیتها و پیچیدگیهای آینده میگشاید.
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگویی بومی در زمینه اصالت برند در صنعت بهداشت و درمان است؛ در این مطالعه ابتدا از طریق مرور سیستماتیک ادبیات و تحلیل محتوای کیفی با نرمافزار NVIVO، تعداد ۱۵ عامل اصلی اصالت برند شناسایی شده و در گام بعد، این مؤلفهها با استفاده از روش دلفی و نظرسنجی از خبرگان دانشگاهی و صنعت (شامل ۱۲ نفر)، برای بستر خدمات درمانی ایران بومیسازی شده و ۱۲ عامل نهایی (از جمله شفافیت و صداقت، میراث ماندگار برند، اصالت وجودی و پایداری و مسئولیت اجتماعی برند) استخراج گردید. یافتهها نشان میدهد که همخوانی میان ارزشهای اعلامشده و عملکرد واقعی سازمان های درمانی، مبنای اصلی ادراک اصالت در ذهن بیماران است. این پژوهش با تمرکز بر مؤلفههای بومیسازی شده، چارچوبی علمی برای مدیران سازمانهای فعال در حوزه سلامت ارائه میدهد تا با تغییر بنیادی تصمیمگیریها از حالت شهودی، امکان تقویت اعتماد شبکهای بیماران و ارتقای کیفیت تجربه درمانی را فراهم سازند.
نجمه دانشفر، مهدی روح الامینی، آزاده کیاپور، شیبا معصومی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه یک الگوی کیفی برای نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری انجام شده است و با توجه به ماهیت اکتشافی و چندبعدی موضوع، از روش تحلیل مضمون برای شناسایی، تبیین و ساماندهی مؤلفهها و ابعاد اصلی الگو بهره گرفته شد. این روش با تمرکز بر استخراج الگوهای مفهومی نهفته در ادبیات علمی، امکان ارائه چارچوبی منسجم، نظاممند و مبتنی بر شواهد را فراهم میآورد و زمینه مناسبی برای درک عمیقتر سازوکارهای مؤثر بر نوآوری خدمات بانکی ایجاد میکند. در این پژوهش، به منظور گردآوری و انتخاب ادبیات علمی مرتبط، از پایگاههای داده اسکوپوس، وب آو ساینس و گوگل اسکالر استفاده شد. در مرحله نخست، جستجوی گستردهای در پایگاههای مذکور انجام گرفت و ۱۹۸ مقاله شناسایی گردید. پس از بررسی دقیق عنوان، چکیده و کلیدواژهها، ۳۲ مقاله واجد شرایط برای کدگذاری و تحلیل کیفی انتخاب شد. فرایند تحلیل دادهها با بهرهگیری از نرمافزار MAXQDA و از طریق مراحل کدگذاری و استخراج مضامین انجام گرفت. نتایج حاصل از تحلیل مضمون نشان داد که الگوی کیفی نوآوری خدمات نوین بانکی مبتنی بر مدیریت دانش مشتری بر پنج عنصر کلیدی استوار است. این عناصر شامل زیرساختها و قابلیتهای فناورانه هوشمند، فرایندهای مدیریت دانش مشتری، نوآوری در طراحی و ارائه خدمات بانکی، همآفرینی ارزش و تعاملات دانشمحور با مشتری، و پویاییهای محیطی و الزامات نهادی نوآوری بانکی میباشند. این عناصر در تعامل با یکدیگر، چارچوبی منسجم برای توسعه نوآوری خدمات بانکی فراهم میآورند و میتوانند بهعنوان مبنایی کاربردی برای مدیران و تصمیمگیرندگان بانکی در جهت ارتقای تجربه مشتری، افزایش مزیت رقابتی و تحقق نوآوری پایدار مورد استفاده قرار گیرند.
چکیده پژوهش حاضر باهدف تحلیل نقش واسطه ای دوسوتوانی سازمانی در تأثیر مسئولیت اجتماعی شرکت و زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار شرکت انجام شد. پژوهش برمبنای هدف، کاربردی و از نظر روش، پیمایشی است. جامعه آماری را کلیه مدیران و کارشناسان ستادی شرکت دکتر تأمین به تعداد 300 نفر تشکیل داد. بر اساس روش نمونهگیری تصادفی ساده و فرمول کوکران، تعداد 168 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه استاندارد بود که روایی آن با استفاده از نظرات متخصصان رشته مدیریت و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ تأیید شد. دادهها با استفاده از مدل معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS3 تجزیه وتحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد که مقدار ضریب مسیر مسئولیت اجتماعی شرکت بر دوسوتوانی سازمانی برابر 417/0، با میزان آماره T (081/5)؛ مقدار ضریب مسیر زیرساخت مدیریت دانش بر دوسوتوانی سازمانی برابر 379/0، مقدار ضریب مسیر مسئولیت اجتماعی بر عملکرد پایدار برابر 513/0، با میزان آماره T (980/11)؛ مقدار ضریب مسیر زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار برابر 439/0، مقدار ضریب مسیر دوسوتوانی سازمانی بر عملکرد پایدار برابر 571/0 بود که در سطح اطمینان 95 درصد معنیدار بودند. همچنین نتایج نشان داد که دوسوتوانی سازمانی میتواند اثر مسئولیت اجتماعی بر عملکرد پایدار را بهمیزان 751/0 میانجی کند. افزون بر این، دوسوتوانی سازمانی میتواند اثر زیرساخت مدیریت دانش بر عملکرد پایدار را به میزان 655/0 میانجی کند. بر این اساس، ترویج فرهنگ سازمانی که ارزشهای اجتماعی و زیست محیطی را تقویت کند و کارکنان را به شرکت در برنامههای مسئولیت اجتماعی شرکت تشویق نماید، سبب عملکرد پایدار شرکت خواهد شد.
چکیده هدف این پژوهش، طراحی الگوی بهینهسازی همزیستی هوش مصنوعی و سرمایه انسانی در ارائه خدمات شهری به شهرداریهای استان سیستان و بلوچستان بود. این پژوهش در دو فاز کیفی و کمی انجام شد. در فاز کیفی، از مطالعه اسناد و مدارک مصاحبه و تکنیک دلفی با کمک ۲۰ خبره برای کشف و طراحی مدل اولیه استفاده گردید. نرمافزار مورد استفاده در این بخش مکسکیودا بود. در فاز کمّی، دادههای 300 نفر از کارکنان شهرداریهای استان با پرسشنامه محققساخته گردآوری شد که روایی و پایایی آن مورد آزمون و تأیید قرار گرفت و با مدلسازی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافتهها نشان داد مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است و شش سازه اصلی شامل عوامل زمینهای، مؤلفههای هوش مصنوعی، مؤلفههای سرمایه انسانی، عوامل میانجی، راهبردهای همزیستی و پیامدهای مطلوب را در بر میگیرد. قویترین رابطه در مدل بین عوامل زمینهای و مؤلفههای هوش مصنوعی با ضریب مسیر ۹۸/۰ مشاهده شد. این پژوهش الگوی بومی برای بهینهسازی همکاری انسان و هوش مصنوعی در شهرداریهای مناطق کمتربرخوردار را ارائه میدهد.
حسن عبد الرزاق عبود، حسین رحیمی کلور، بهمن خداپناه
چکیده هدف از این مقاله، توسعه یک چارچوب مفهومی منسجم برای گونهشناسی (Typology) رفتار مصرفکننده هنگام پردازش اطلاعات بستهبندی است، با تمرکز خاص بر ملاحظات فرهنگی و اجتماعی بازار عراق. این مطالعه با رویکرد تحلیل نظری و سنتز ادبیات، خلاء موجود در دستهبندی الگوهای پردازش پیام را مرتفع میسازد. چارچوب پیشنهادی بر اساس دو بُعد کلیدی یعنی "عمق پردازش اطلاعات" (سطحی یا عمیق) و "حوزه تمرکز" (شناختی یا عاطفی) ساخته شده و منجر به شناسایی چهار گونه متمایز رفتاری میشود: تحلیلگر محتاط، ارزیاب متعهد، جستجوگر حداقل و شکارچی محیطی. با تکیه بر نظریههای فرهنگی (مانند فرهنگ متنی بالا و جمعگرایی)، فرضیههای مفهومی فرموله شدند که نشان میدهند شیوع و رفتار هر گونه در عراق بهشدت تحت تأثیر اعتماد اجتماعی (Source Credibility) و الزامات هویت گروهی است و صرفاً به پیامهای متنی صریح بستهبندی وابسته نیست. نتایج این پژوهش بینشهای مدیریتی حیاتی را برای طراحی بستهبندی اثربخش فراهم میکند که با هنجارهای فرهنگی منطقه سازگار باشد.
نغم خالد عبد الامیر الربیعی، حسین رحیمی کلور، محمد باشکوه اجیرلو، قاسم زارعی
چکیده بخش بانکداری در حال گذار از یک تحول بنیادین است که با ادغام هوش مصنوعی در فرآیندهای خدمات مالی بانک به پیش میرود. هوش مصنوعی کارایی عملیاتی، مدیریت ریسک و تعامل با مشتری را افزایش میدهد بدین منظور پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل هوش مصنوعی در بانک رافدین به همراه تضمین تقویت قابلیت های بازار یابی با استراتژی دادهبنیاد پدیدار شونده انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش متشکل از پانزده نفر از مدیران و کارشناسان بانک رافدین و نخبگان دانشگاهی در کشور عراق بودند که به روش گلوله برفی انتخاب شدند و در پاسخگویی به سوالات مصاحبههای نیمهساختار یافته مشارکت کردند. دادههای جمعآوری شده با تکیه بر تاکتیک تحلیل محتوای پنهان در نرمافزار MAXQDA2024 در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها حاکی از تولید مفهوم مقولههای تطبیقپذیری هوش مصنوعی، پایداری هوش مصنوعی، تجربه استفاده از هوش مصنوعی، قابلیت هوش مصنوعی، آیندهنگری بانک، دانش هوش مصنوعی و عملکرد اثربخش بانک بود که 10 فرضیه اصلی و جدید میان آنها برقرار شد. نتایج نشان داد که قابلیتهای بازاریابی هوش مصنوعی بیش از پیش در حال نمایان شدن هستند و پیشایندهای اصلی عملکرد اثربخش بانک رافدین در این مطالعه هستند.
عبدالله عبدالکریم عباس السعدی، قاسم زارعی، محمد باشکوه اجیرلو، ناصر سیفاللهی
چکیده در طلوع قرن بیست و یکم، موج عظیم پیشرفت در فناوری اطلاعات و ارتباطات و تکنولوژیهای دیجیتال صنعت 0/4، منجر به پذیرش فناوری خانههای هوشمند در سطح جوامع شد و تحول عظیمی در بخش مسکن ایجاد کرد. بدین منظور پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل دادهبنیاد پذیرش اجتماعی فناوری خانه هوشمند در میان مصرفکنندگان عراقی مبتنی بر پاردایم تفسیری انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش متشکل از پانزده نفر از متخصصان فناوری خانه هوشمند و اساتید دانشگاه با تخصص بازاریابی بودند که به روش گلوله برفی انتخاب شدند و در پاسخگویی به سوالات مصاحبههای نیمهساختار یافته مشارکت کردند. دادههای جمعآوری شده با تکیه بر تاکتیک تحلیل محتوای پنهان در نرمافزار MAXQDA2024 در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها حاکی از تولید مفهوم مقولههای پذیرش فناوری خانه هوشمند، ادراک اعتماد و امنیت، رفتارهای ادغام سبک زندگی، تصمیم گیری اقتصادی و پاسخ به تأثیر اجتماعی بود که 7 فرضیه اصلی و جدید میان آنها برقرار شد. نتایج نشان داد که مقوله محوری «پذیرش اجتماعی فناوری خانه هوشمند»، یک سازه چندوجهی را در بر میگیرد که تحت تأثیر ابعاد شناختی، اجتماعی و نوآورانه قرار دارد.
چکیده در شرایط رقابتی کنونی عملکرد مناسب زنجیره تامین نقش کلیدی در موفقیت یک سازمان و دستیابی به اهداف و به ویژه سودآوری آن دارد بنابراین طی سالیان اخیر مدیریت و سنجش عملکرد زنجیره تامین توجه جمع کثیری از مدیران و محققین را به خود معطوف داشته است در این مطالعه در راستای ارزیابی عملکرد زنجیره تامین روش های مختلف ارزیابی عملکرد معرفی و ویژگی های معروف ترین روش ها و مطالعات انجام شده در این زمینه گردآوری شده است. در این مقاله یک چهارچوب برای انتخاب بهترین روش ارزیابی عملکرد زنجیره تامین بهبود و ارزیابی مستمره پیشنهاد شده است که می تواند و روند ارزیابی را به صورت هدفمند تسهیل نماید. پیشنهاد میگردد که در کارهای بعدی مطالعه مروری بر هر یک از روش های ارزیابی عملکرد زنجیره تامین مورد استفاده بودند به طور مجزا انجام شده و همچنین چهارچوب مفهومی از کاربرد این روش ها برای محیط های مختلف تهیه شود.
سید مجتبی میرفضلی، هانیه تقی زاده فشکچه، ندا محمدپور خبازی، حسن غریبی
چکیده هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر تجربه مشتری از هوش مصنوعی بر رضایت الکترونیکی، اعتماد مشتری به خرید آنلاین و قصد خرید آنلاین مشتریان است. جامعه آماری این پژوهش را مشتریان شرکت بیمه البرز در سراسر ایران تشکیل میدهند. روش نمونهگیری بهصورت غیرتصادفی در دسترس بوده و پرسشنامه الکترونیکی از طریق شبکههای اجتماعی (تلگرام، ایتا و اینستاگرام) توسط ادمین نمایندگیهای بیمه البرز بین مشتریان توزیع شده است. پس از گردآوری 385 پرسشنامه، فرآیند توزیع متوقف گردید. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای استاندارد با ۱۸ سؤال ویژه مشتریان بوده که روایی و پایایی آن تأیید شده است. دادههای گردآوریشده با استفاده از آمار توصیفی و آمار استنباطی مورد تحلیل قرار گرفتند. در سطح آمار توصیفی، از شاخصهای فراوانی و درصد فراوانی استفاده شد؛ و در سطح آمار استنباطی، از ضریب همبستگی پیرسون، مدل معادلات ساختاری و تحلیل مسیر بهره گرفته شد. برای این منظور، نرمافزارهای SPSS و LISREL مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیلها نشان داد که تجربه مشتری از هوش مصنوعی، تأثیر مثبت و معناداری بر هر سه متغیر پژوهش یعنی رضایت الکترونیکی، اعتماد مشتری به خرید آنلاین و قصد خرید آنلاین دارد. بالاترین تأثیر نیز با ضریب مسیر 0.81 مربوط به تأثیر تجربه مشتری از هوش مصنوعی بر قصد خرید آنلاین بوده است. به طور کلی، هوش مصنوعی ضمن ارتقای کیفیت تجربه مشتری، تأثیر چشمگیری بر متغیرهای کلیدی در رفتار مصرفکننده آنلاین دارد.
رسول محمدی، سید رضا موسوی فرد، بیژن رضایی، مهدی حسین پور
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر فناوری هوش مصنوعی بر توسعه کارآفرینی با نقش میانجی آموزش کارآفرینی است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی- پیمایشی از نوع علّی است. جامعه آماری پژوهش مدیران و کارکنان شرکتهای کسبوکارهای نوپا در استان کرمانشاه بودند. حجم نمونه 193 نفر و روش نمونهگیری خوشهای تصادفی است. روش گردآوری دادهها میدانی و ابزار مورد استفاده پرسشنامههای توسعه کارآفرینی (آنتونیک و هیسریچ، 2003)، فناوری هوش مصنوعی (اقتباس از پژوهش رحیمی و اکبری، 1402) و آموزش کارآفرینی (محققساخته) بود. روش تجزیهوتحلیل دادهها آمار توصیفی و آمار استنباطی (مدلسازی معادلات ساختاری) با استفاده از دو نرمافزار Spss26 و Amos24 بود. جهت بررسی متغیر میانجی از آزمون سوبل (آماره t) استفاده گردید. یافتهها نشان داد که فناوری هوش مصنوعی به میزان 86 درصد بر توسعه کارآفرینی و به میزان 83 درصد بر آموزش کارآفرینی تأثیر معناداری دارد. همچنین آموزش کارآفرینی به میزان 11 درصد تغییرات حاصل از توسعه کارآفرینی را پیشبینی میکند. نتایج حاکی از آن است که فناوری هوش مصنوعی بر توسعه کارآفرینی با نقش میانجی آموزش کارآفرینی در کسبوکارهای نوپا استان کرمانشاه تأثیرگذار است.
چکیده هدف پژوهش حاضر ارزیابی عوامل موثر بر پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک توسط شرکت های کوچک و متوسط می باشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نوع پژوهش های کمی میباشد. پژوهش حاضر یک مدل یکپارچه مبتنی بر چارچوب قابلیتهای پویا، جهتگیری کارآفرینانه و سیستمهای مشتریمحور را پیشنهاد میکند. دادههای تجربی این مطالعه از طریق یک نظرسنجی دیجیتالی و با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از شرکتهای کوچک و متوسط در ایران گردآوری شده است. تجزیهوتحلیل دادههای جمعآوریشده با استفاده از مدلسازی معادلات ساختار انجام شده و نتایج به نقش قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در تسهیل پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک اشاره دارد. دادههای این مطالعه با توزیع یک پرسشنامه اینترنتی برای نمونهای متشکل از 183 تصمیمگیرنده و مسئول در شرکتهای کوچک و متوسط در ایران که در تجارت الکترونیک کار میکنند، جمعآوری شد. این پژوهش تأثیر مثبت پذیرش هوش مصنوعی بر عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط را تأیید میکند. یافتهها نشان میدهند که پذیرش هوش مصنوعی در تجارت الکترونیک ارتباط معناداری با بهبود عملکرد تجاری شرکتهای کوچک و متوسط دارد. همچنین، این پژوهش بر نقش محوری قابلیتهای پویا و جهتگیری کارآفرینانه در پیشبرد پذیرش هوش مصنوعی در بخش تجارت الکترونیک تأکید دارد، که به نوبه خود میتواند به بهبود عملکرد تجاری کمک کند. این نتایج بر اهمیت توسعه قابلیتهای فناورانه و رویکردهای نوآورانه در شرکتهای کوچک و متوسط برای بهرهبرداری مؤثر از هوش مصنوعی و دستیابی به رشد و موفقیت تأکید میکند.
ندا زرین نگار، محسن نجفی، فتانه حسین زاده باجگیران
چکیده پژوهش حاضر به بررسی بهبود عملکرد کارکنان از طریق بازاریابی داخلی و یادگیری سازمانی: نقش میانجی نوآوری سازمانی پرداخته است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کمّی از نوع توصیفی - پیمایشی می باشد. جامعه آماری در این پژوهش، شرکتهای صادرکننده مواد غذایی در شهر مشهد به تعداد 116 شرکت هستند که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه برابر با 86 شرکت برآورد گردید؛ به همین منظور با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده به توزیع و تکمیل پرسشنامه در بین مدیران این شرکتها پرداخته شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون مدلسازی معادلات ساختاری و سایر آزمون آماری مبتنی بر نرم افزارهای Spss و Pls بهره گرفته شد. روایی متغیرهای تحقیق از طریق تحلیل عاملی تاییدی سنجیده شده است. همچنین پایایی متغیرهای پژوهش نشان داده است که آلفای کرونباخ برای متغیرهای تحقیق از جمله بازاریابی داخلی، عملکرد ، نوآوری سازمانی، یادگیری سازمانی به ترتیب 909/0، 935/0، 940/0، 901/0 بدست آمده است که نشانگر پایایی مطلوب ابزار تحقیق است. یافتههای تحقیق نشان داده است که یادگیری سازمانی و بازاریابی داخلی بر عملکرد کارکنان موثر است و نوآوری سازمانی تاثیر آن را میانجیگری میکند.
چکیده مصرف مسئولانه و پایدار یکی از جنبه های مهم توسعه پایدار محسوب می شود که به دستیابی رشد اقتصادی بلند مدت، سازگار با نیازهای محیط زیستی و اجتماعی بستگی دارد. در واقع میزان آگاهی مردم در موراد زیست محیطی و خود آگاهی ذهنی آنها به میزان و نوع مصرف ، مصرف کننده رابطه مستقیم دارد. هر چقدر مصرف کنندگان به مسائل زیست محیطی اهمیت بیشتری بدهند در مصرف محصولاتی که با آن مغایرت دارد مقاومت بیشتری می کنند و این دیدگاه به طور دقیق ادراک و رفتار مصرف کننده را شکل می دهد پس یک تولید کننده در کنار توجه به مسائل مربوط به مقوله مصرف پایدار باید حتما مواردی که رفتار مصرف کننده را تحت تاثیر قرار می دهد را هم در نظر بگیرد. هدف این پژوهش تحلیلی بر عوامل اثرگذار در مصرف پایدار با روش فراترکیب در فروشگاه های رفاه شهرکرد بوده است. این پژوهش به دلیل رویکرد جامع مفهوم مصرف آگاهانه که شث و همکاران ( 2011 ) و لیم (2017 ) ارائه می دهند، تلاش می کند مفهوم ارائه شده را با مطالعه مروری بسط داده و تکمیل کند . از این ر و با در نظر گرفتن دو وجه ساختار ذهنی آگاهانه و رفتار آگاهانه برای مصرف آگاهانه، ابعاد یک ساختار ذهنی آگاهانه که می تواند به بروز رفتار آگاهانه در حوزه مصرف منجر شود شناسایی می شود.
چکیده هدف از تحقیق حاضر بررسی، تحلیل و پیش بینی راهبردهای حاکم بر پذیرش هوش تجاری در تصمیم گیریهای شرکت مدیریت شبکه برق ایران به منظور سیاست گذاری علم، فناوری و نوآوری مبتنی بر هوش تجاری در این شرکت است. در گام اول تحقیق بر مبنای تئوری تکنولوژی- سازمان- محیط ضمن شناسایی موانع و تسهیل گرهای استفاده از هوش تجاری در تصمیم گیریهای سازمانی شرکت مدیریت شبکه برق ایران به روش سه سوسازی شامل مطالعه، مشاهده و مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان دادهها جمع اوری شد و از طریق روش تحلیل مضمون فرآیند کدگذاری انجام گرفت. درگام بعدی با تلفیق متدلوژی سیستم نرم و پویا شناسی سیستمها و با استفاده از نرم افزارهای رپیدماینر و ونسیم پیش بینی وضعیت پذیرش و بهکارگیری این فناوری در بازهی زمانی پنج ساله انجام گرفت. بدین منظور با استفاده از روابط علّی معلولی و در قالب الگوی پویایی شناسی، نمودارهای حلقوی و جریان ترسیم مدل سازی گردید و بر مبنای نظر خبرگان در خروجی این مرحله اصلاحات لازم به عمل آمد. در ادامه شبیه سازی برای یک مدت پنج ساله توسط مدل توسعه داده شده با استفاده از تفکر سیستمهای پویا انجام گرفت. مطابق با یافتههای تحقیق سیستم مورد پژوهش کنترل پذیر و مشاهده پذیر است؛ یعنی ورودیهای سیستم متغیرهای حالت را کنترل میکنند و هریک از متغیرهای حالت بر برخی از خروجیهای سیستم اثر گذار هستند. بر این مبنا سناریوهایی با تغییر در عوامل فردی، عوامل سازمانی، عوامل محیطی و عوامل فرامحیطی به دست آمد. نتیجه آنکه بومی سازی نامناسب فناوریها، جزیرهای بودن سیستمهای اطلاعاتی، مغایرت دستورالعملهای امنیتی و مقاومتهای منابع انسانی در مقابل سیاستهای امنیتی از جمله عوامل با تأثیر منفی و در مقابل برمبنای استقرار زیر سیستم تخصیص بهینه منابع انسانی، استقرار زیر سیستم آموزش، سیاستهای امنیتی، استقرار کمیته راهبری، استقرار زیر سیستم یکپارچه سازی سیستمها و استقرار زیر سیستم شرکتهای دانش بنیان پیش بینی کنندهای مثبت بهمنظور پذیرش و کاربست هوش تجاری شناخته شدند.
موسی محسن پور، ناصر فقهی فرهمند، حسین قره بیگلو، حسین بوداقی خواجه نوبر
چکیده تحقیق حاضر بدنبال ارائه مدل اقناعگرایی در پیامهای شبکههای اجتماعی در ترویج محصولات سبز بوده است. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی میباشد. جهت گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجه ای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تایید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با سه روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE)و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگتر از 5/0 باشد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی الالس نشان داد که اعتمادسازی، تعامل مخاطب، روایت و طراحی بصری همگی نقش مؤثری در تقویت نگرش و رفتار زیستمحیطی مخاطبان و حمایت از محصولات سبز دارند. همچنین زیرساختهای فنی و فناوریهای نوین، مسیر اقناع و پذیرش سبک زندگی پایدار را تسهیل میکنند.
عباس قائدامینی هارونی، مهسان همتی زاده، خاتون هاشمی پور
چکیده پژوهش حاضر باهدف بررسی تأثیر بازاریابی بر قصد خرید مجدد مصرفکننده با نقش میانجی استراتژیهای بازاریابی سبزانجام شد. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت دادهها توصیفی از نوع همبستگی (الگوسازی معادلات ساختاری) است. جامعة آماری این پژوهش را مصرفکنندگان محصولات سبز شرکت اچ بی بورد تشکیل میدهد اطلاعات مورد نظر با استفاده از پرسشنامه آنلاین از نمونه مورد مطالعه جمع آوری شد. با توجه به اینکه تعداد جامعه آماری در این پژوهش وسیع و نامشخص است برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران مخصوص جوامع نامحدود استفاده شد که تعداد اعضای نمونه با در نظر گرفتن میزان برآورده شده 384 نفر به صورت نمونهگیری غیر احتمالی معروف به نمونهگیری آسان انتخاب شد. ابزار پژوهش پرسشنامههای استاندارد بود که روایی پرسشنامهها بر اساس، روایی محتوایی، صوری و سازه مورد بررسی قرار گرفتند و پس از اصطلاحات لازم روایی مورد تائید قرار گرفت و از سوی دیگر پایایی پرسشنامهها با روش آلفای کرونباخ برآورد شد که تمام متغیرهای بالای 7/0 بود. تجزیه و تحلیل دادهها در دو سطح توصیفی و استنباطی مشتمل بر مدل سازی معادلات ساختاری انجام گرفت. نتایج نشان دادکه بازاریابی سبز به طور مثبت بر تمام نتایج سبز تأثیر گذاشت و تبلیغات سبز، وفاداری به برند، ارزش ویژه برند و نوآوری برند تأثیر مثبتی بر قصد خرید مجدد داشت. بااینحال، اثر تعدیلکننده قابلتوجهی از آگاهی سبز بر ارزش ویژه برند سبز و قصد خرید مجدد سبز پیدا نکرد.
چکیده هدف از پژوهش حاضر برندسازی مقصد گردشگری سلامت در مراکز درمانی استان یزد است. پژوهش حاضر مبتنی بر پارادایم پراگماتیسم بوده که با جهت گیری اکتشافی و به شکل یک تحقیق توسعه ای و به شیوه مقطعی مبتنی بر رویکرد پیمایشی(مصاحبه) و با استفاده از مطالعات میدانی انجام شده است؛ استراتژی پژوهش، فرافکنی بوده و جمع آوری دادها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته نیمه عمیق با تعداد10 خبره در زمینه گردشگری سلامت و برندسازی مقصد گردشگری که به شیوه هدفمند انتخاب شده بودند انجام گرفت؛ در این گام حجم نمونه بر اساس قاعده اشباع نظری مشخص و پس از کدگذاری در سه سطح باز، محوری و انتخابی توسعه این مفهوم انجام شد؛ یافته های پژوهش حاکی از ضرورت توجه به عوامل زیر ساختی، عوامل فرهنگی و عوامل اقتصادی در قالب متغیر کشور مقصد گردشگری سلامت، عوامل گردشگری و عوامل برندسازی شهر مقصد و تبلیغات، ترفیعات فروش، جوامع برند و روابط عمومی در قالب متغیر ابزارهای ارتباطی و نیز پزشک و پرستار، کارکنان مراکز درمانی و نیز مدیران در قالب متغیر منابع انسانی و تجهیزات و امکانات درمانی و خدمات در قالب متغیر محصول یا خدمت می باشد.
چکیده هدف این پژوهش بررسی تاثیر انعطافپذیری استراتژیک بر عملکرد صادراتی شرکتهای صادراتی پارک علم و فناوری خراسان از طریق قابلیت بازاریابی بینالمللی میباشد. همچنین بررسی میکند که آیا پذیرش فناوری دیجیتال توسط این شرکتها تأثیر انعطافپذیری استراتژیک را بر قابلیت بازاریابی بینالمللی تعدیل میکند یا خیر. این پژوهش از حیث هدف کاربردی و از حیث روش اجرا، پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق حاضر، کلیه مدیران شرکت های پارک علم و فناوری خراسان می باشد که تعداد آنها 160 نفر است؛ 141 نمونه به روش نمونهگیری غیر تصادفی در دسترس در نظر گرفته شدهاست. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه استاندارد زهور و لیو (2023) با 19 گویه بودهاست. جهت سنجش روایی صوری از نظر خبرگان و روایی همگرا و واگرا و تحلیل عاملی استفاده شدهاست. جهت سنجش پایایی از آلفای کرونباخ و پایایی مرکب استفاده شد. تحلیل دادهها با روش مدلیابی معادلات ساختاری و با نرمافزار اسمارت پیالاس 3 انجام شدهاست. نتایج نشان داد انعطاف پذیری استراتژیک بر قابلیت های بازاریابی بین المللی و عملکرد صادراتی شرکت های دانش بنیان تاثیر معناداری دارد. همچنین، انعطاف پذیری استراتژیک به طور مستقیم و نیز به طور غیر مستقیم، از طریق نقش میانجی قابلیت های بازاریابی بین المللی بر عملکرد صادراتی شرکت های دانش بنیان تاثیر معناداری داشته است. نقش تعدیلگر انطباق با فناوری های دیجیتال، در تاثیر انعطاف پذیری استراتژیک بر قابلیت های بازاریابی بین المللی تأیید نشد.
چکیده هدف پژوهش حاضر فرایند تحلیل شبکه (DANP) مدل توسعه پایدار مبتنی بر رویکرد مدیریت کوانتومی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی - توسعه ای و از لحاظ گردآوری اطلاعات توصیفی و از حیث شیوه اجرا، کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از مدیران شهرداری با سابقه 20 سال به بالا و رشته تخصصی آنان مدیریت شهری میباشد که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شد. برای جمع آوری داده های بخش دیمتل و فرایند تحلیل شبکه جهت اولویت بندی متغیرها از پرسشنامه استاندارد شده مقایسه زوجی AHPاستفاده شده و در جامعه آماری پژوهش توزیع و پس از تکمیل، گردآوری و تحلیل شد. برای اولویت بندی عوامل موثر از روش دنپ (ترکیب دیمتل و فرآیند تحلیل شبکه (ANP) استفاده شد. نتایج نشان داد توسعه زیرساختهای شهری، خود سازماندهی، حکمرانی و قانونگذاری شهری، دانش کوانتومی، ارتقای کیفیت زندگی، توسعه زیرساختهای اقتصادی، عدالت و مشارکت اجتماعی، ارتقای کیفیت زیستمحیطی، به ترتیب در الویت اول تا هشتم قرار دارند.